تبليغاتX
مهران

مهران

زمزمه سکوت

چند ماه قبل درباره مستندی نوشته بودم که به کارگردانی دوست و برادر عزیزم حامد ظریفیان در دست تهیه دارم.

                                                                

چندی پیش حامد در وبلاگش مطلب زیبایی در همین رابطه گذاشت که در حقيقت طرحي بود كه قبل از توليد براي تصويب به صدا وسيماي خراسان شمالي ارائه كرديم و  هم اکنون پیش روی شماست .

 

با این متن زیبای حامد سخن گفتن درباره فیلم سخنی گزاف است . تولید این فیلم حدود ۸ ماه طول کشید و کار بسیار سخت و در عین حال جذاب و دوست داشتنیی بود  من خیلی خوشحالم که در تولید این فیلم سهم کوچکی داشتم . شکر خدا فیلم آبرو مندی از کار در اومد که همین جا لازم میدونم از کلیه دوستانی که در تهیه این فیلم من و حامد رو یاری دادن تشکر کنم .

 

هوالمعز

 

زمزمه سکوت

 

 

گذار خیال به گذر ابریشم در زادگاهمان... حضور مادرانه این هنر- حرفه به پاس مهرمادر و شکوه عشق...

 

سیاهی شب است و ماه در کشاکش امواج ابر، برگ و باد به ایستادگی درخت قاب می‌شود در تلنگر یک صفحه اندود از شب... ثابت بماند تا صبح آغاز شود... با هیبت شاداب و سبز یک شاخه جوان، در درخشش روز.. دستی وارد قاب می‌شود... جوان... شاخه را بچیند... وصل شود به افتادن شاخه جوان... و باز شاخه‌ای وباز شاخه‌ای، از پس هم... وصل شود به دست‌ها که در کار بستن شاخه‌هااند ... سبز وجوان... وصل شود به بر دوش کشیدن شاخه‌ها... وصل شود به گذشتن دخترک و شاخه‌ها از سبزی توتستان ... بگذرد از انعکاسش در آب... – و توتستان که هر ساله سبز شده و طراوت را جاودانه کرده در زندگی این سامان -  و بگذرد تا دیوار کوتاه باغ ... وصل شود به پیرزن پای گهواره که برگ‌ها را چون معاش کودکانش برساند به دهان همیشه باز کرم‌های ابریشم... این شروع تغزل ابریشم است در تخیل این حقیر... توتستان‌ها که همیشه حاضر بوده‌اند در مساحت مهربان زندگی روستایی این سرزمین... همه ساله سبز شده‌اند وبه شهد میوه‌هاشان، کام تلاشگران خاک و آب را شیرین کرده‌اند و به سبزیشان شاد کرده‌اند و رنگ بخشیده‌اند زندگی را و تمثال عشق‌اند گویا در داستان ابریشم... حُضار ناظر و خاموش... کرم‌ها که پیرزن روستایی مادرانه می‌پروراندشان به مهر، می‌خورند و می‌جوند و با این تکاپوی مداوم‌شان چون باران می‌بارند – تعبیر پیرزنی بود در روستایی درمانه وسملقان که 40سال به این هنر- حرفه مشغول بود، صدای جویدن برگ‌ها را که کم از رحمت باران ندارد -  پوست می‌اندازند و بزرگ می‌شوند ودرآرزوی پرواز خود را در قید تارو تنیدنِ  پیله، محصورِ سپیدی می‌کنند... پیله‌های سپید تن بسپرند به پاکی آب... پیرزنِ ترکمن در بطن ساده ترکمن صحرا به پاتیل کوچک مسی آتش برساند و گرمای آن با بخار مدام، قفس پیله را بشکافد... شاید که سودای پرواز کرم‌های ابریشم به هرم آتش و بخار آب ناکام مانده باشد، اما سماع پرنشاطِ طرح و نقش و رنگ بال بشود برای تصویر پرواز هزاران سال زیستن این ساکنان پرمهر سرزمینِ مادری ما...پیرزن سررشته این زلف را به ترنم قرقره بسپارد و بچرخاند چرخ نخ‌ ریسی را و ابریشم را از گلوله‌ای که در هم تنیده به تسلسل رشته‌ها پیوند بزند... همچنان که خورشید و ماه سالیان دراز نظاره کرده‌اند این تلاش را، نخ‌های تابیده به همت چرخ‌ها کلاف می‌شوند و از رنگ‌های طبیعت رنگین می‌شوند در این هنگامه پر از عشق تا در ماشین‌های مانده از سالیان دور به یادگار، در هم تنیده شوند، تار به تار و پود به پود... روسری ابریشمین که همیشه پناه و پوشاک بوده این قوم را.. این شروع همزیستی ترکمن است با ابریشم.. که هزار نقش می‌شود این متاع به دست همسران و دختران... چابک سوار جوان با کلاه و شولایی که نقش گرفته ازسودای حاضر و جاری در دل خاک و خانه و دیدگاه هزاران ساله،‌ به سرانگشتان سوزن دوز با کرشمه نقش‌های این تحفه ابریشمی بر زین اسب می‌نشیند وآرام و موقر گام می‌زند بر پهنه این ملک ملکوت... یورتمه... همزمان است با کوبیدن شانه‌ها بر پیکر دار قالی... می‌تازد... همچنان که دخترکان قالی باف می‌کوبند و می‌کوبند بر این صحیفه پر نگار... تداعی گام‌های اسب به دست این هنرمندان بی‌نشان که گره در گره ثبت می‌کنند تاریخ زیستن پر افتخارشان را... عجین شده اند با اسب و خاک و درخت و نقش... قالیچه ها و پرده‌قالی‌های تمام ابریشم منحصر به فرد ترکمن صحرا – که اوج این حادثه را در روستای دویدوخ علیا در بخش جرگلان می‌توان یافت -  این نیز گوشه‌ای است از کمال هنر... دخترکان ترکمن که پای دار قالی بزرگ می شوند و مادر می‌شوند و نقش‌ها در ناخودآگاه‌شان نقش بسته و از حفظ می‌بافند و فرزند می‌آورند و  و همچنان از کودکی تا میان سالی پا می‌گیرند و مهر می‌ورزند... گوشه ای دیگر اما به چشم و دست و سوزن ثبت می‌شود بر پارچه‌ها... سوزن دوزی... نقش‌های حاشیه آستین‌ها و لبه یقه‌ها و آن لباس چشم‌نواز نو عروس که هفت سال دوختن‌اش طول می‌کشد تا عیار عروس باشد در نظرگاه خاندان داماد.... بسیارند و بسیارند و بسیار این همه خلق شدن‌های ابریشمین... از هر گلستان شاخه‌ای، نو به نو نمونه... این‌ها که تصویر شد ، حکایت ابریشم و توتستان تمام نیست... از همان ابتدای این گذر، نجاری جوان همراه ماست که دل می‌سپارد به تنومندی پیکر درختی در این توتستان... شوریده و شیدا به ابزار می‌شکافد و می‌ساید و می‌برد و  از هجوم عشق سازی پدید می‌آید از این تنه خاموش ... دوتار... همراه همیشه مردمان این سرزمین... چوب توت که سکوت خویش را در امتداد این همه شوق پاس داشته، در این داستان نغمه سر می‌دهد و هزاران سال نظاره کردن بی‌صدایش را با طنین دوتارِ زیر و بم که از تابیدن ابریشم حاصل آمده حکایت می‌کند... زمزمه سکوت داستان زیستن پر از شیدایی است... مردمان، درختان و جانوران... تمام این‌همه بی عشق میسر نمی‌شده است  در طول تاریخ این سرزمین... تلاش ما فقط ثبت است و گوش سپردن به آوای این تقلای زندگی... یادآوری داشته‌هامان، نه چند وچون هر یک از این بی‌شمار.... گذری همراه با سکوت ... تا شنیدن صدای تمام این رهگذران بر مدار توتستان و ابریشم... صدا محور ارتباط است از باریدن کرم‌ها چون باران تا قرقره نخ‌ریسی و ماسوره بافنده وطنین سرانگشت‌های قالی‌باف در تار و پود ابریشمین، تا برسد به ساز، که گویا سکوت قرن‌های توتستان را روایت خواهد کرد...

فروردین ۸۶ 

پ ن: نوشته بالا پیش طرح ساخته شده فیلم مستندی است به همین نام که از خرداد ۸۶  دراستان های خراسان شمالی و گلستان با همراهی برادرم مهران رحمانی برای تولید سیمای خراسان شمالی به تصویر کشیده شد. امروز که اینجا نشسته ام کاستی هاش پیش رویم است و آموخته های بسیارش برایم محفوظ ...پ

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/21ساعت 5 PM  توسط مهران رحمانی  | 

فیلم داستانی

 

گلایه نامه غریب نام فیلم داستانی جدیدی است که  در روز جمعه ۱۵/۴/۱۳۸۶ در امام زاده ای در روستای گیفان از توابع بجنورد به تهیه کنندگی سید مصطفی مرتضوی و کار گردانی حسن عابدی کلید خورد . من در این پروژه افتخار داشتم تا در کنار گروه تولید به عنوان مشاور کارگردان  و  در آینده نیز در مقام تدوین گر حضور داشته باشم.

 

پروژه  سنگین و از لحاظ کاری مشکلی بود که به یاری خدا در عرض    ۵ روز توانستیم تصویر برداری کار را انجام بدیم . اوایل که به فیلمنامه نگاه میکردم فکر نمی کردم که در اجرا و مراحل تصویر برداری با این همه مشکل روبرو بشیم ولی لوکیشنی که انتخاب کرده بودیم و حجم کار در شب و نبودن برق درآن منطقه کلی برای ما باعث زحمت شد تا  آنجا که مجبور شدیم بعضی از صحنه های  شب را در روز تصویر بگیریم  در هر صورت تصویر برداری تموم شد و کلی خاطرات خوب وجالب برامون به یادگار گذاشت . گروه خوبی داشتیم . کلی خوش گذشت و تجربه بسیار خوبی بود . بچه های گروه تا اونجا که تونستن مایه گذاشتن و انصافا هم تا اینجای کار به مدد تجربه و مهارت دوست خوبم داوود کرمی در مقام  مدیر تصویر برداری و حامد ظریفیان  پلانهای خوش رنگ و بسیار زیبائی رو تونستیم ثبت کنیم . از لحاظ صدا هم کم و کسری نداشتیم  از صدابرداری بسیار ماهرانه و حرفه ای امیر بیاتی که بگذریم باید از اخلاق حرفه ای و طنازی امیر بگم که به همراه پیر گروه آقای منوچهر بهروج ( عمو منوچ ) بمب خنده گروه بودند و کلی انرژی مثبت به گروه تزریق میکردند.

                                                                                       

 و اما آقای منوچهر بهروج : بازیگرپیشکسوت تلویزیون . سینما و صد البته تئاتر کشور که سالهاست در این زمینه فعالیت حرفه ای دارد و در این کار به دعوت حسن جواب مثبت داد و ما افتخار داشتیم تا در کنار این عزیز فیلم رو تصویر برداری کنیم . از طنازی و شوخ طبعی و مهارت در بازیگری این عزیز نیز هر چه بگم کم گفتم . عمو منوچ  در طول کار کاری کرد که فکر کنم تا آخر عمر  بچه های  گروه حضورش را در فیلم فراموش نمی کنند.  ( منوچ .....تمام .)

خلاصه روزهای شیرینی را در طول این چند روز تجربه کردیم که جای همگی شما خالی و حالامن ماندم با ماحصل تلاش چند روزه و بسیار مشکل گروه تولید این فیلم کوتاه داستانی برای تدوین که امیدوارم بتونم از عهده کار بر بیام .

ولی تلخ ترین اتفاق امروز برام رخ داد . از پشت صحنه ، صحنه و از همه مهمتر مناظر واتفاقات پیش امده این پروژه کلی عکس تهیه کرده بودم  ( حدود 350 فریم ) ولی متاسفانه امروز که داشتم از کارت ذخیره به کامپیوتر منتقل میکردم با هنگ کردن کامپیوتر حدود 280 عکس پرید و پاک شد . بد جوری ضد حال خوردم . در بین عکسها عکسهای خوبی داشتم که می خواستم در وبلاگ بزارم . حیف شد . کلی خورد تو ذوقم .حالا موندم جواب بچه ها رو چی بدم .

و اما نتیجه گیری اخلاقی و یک نصیحت :

اشتباه من در این بود که تمام عکسها رو از کارت حافظه دوربین پاک کردم که با هنگ کردن کامپیوتر تمامی فایلهائی که منتقل نشده بود پاک شد . از این به بعد قول میدم که به جای عمل شنیع             pastecut   همون  paste /  copy رو انجام بدم که حداقل فایلهام در کارت حافظه دوربین بمونه . اینو نوشتم که شما دیگه اشتباه منو تکرار نکنین . فعلا که علی مونده و حوضش . ولی خدائیش عکسها حیف شد .چند تا از عکسها فوق العاده شده بود . حیف ....   

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/22ساعت 3 PM  توسط مهران رحمانی  | 

فیلمنامه ای در یک سکانس

خارجی / روز / خیابانی از خیابانهای یک شهر شلوغ

چهار راهی درتقاطعی عریض - پل عابر پیاده ای دو سوی خیابان را به هم متصل کرده است - چراغ راهنمائی که فقط دو رنگ قرمز و سبزو ثانیه شماری را در خود جای داده است - چراغ راهنمائی قرمز است و تمام ماشینها در دو سوی چهار راه با نظم وترتیب خاصی منتظرسبز شدن چراغ مانده اند - عابران پیاده با نظم و ترتیب به نوبت از راست به چپ از پل عابر پیاده در حال عبورند - چراغ قرمز - رانندگان با بی صبری به ثانیه شمار چراغ راهنمائی که هر لحظه به صفر نزدیک میشود چشم دوخته اند - مردی معلول سوار بر ویلچربا ته ریشی بر صورت و چفیه ای برروی پاها پا به آرامی به چهار راه و خط کشی عابر پیاده نزدیک می شود - پلیس راهنمائی با نیم نگاهی به چراغ راهنمائی و ثانیه شمار به آرامی سوت را به دهانش نزدیک می کند - ثانیه شمار : 12-11-10-9 - پلیس مرد معلول را میبیند و با نگرانی به چراغ نگاه می اندازد - ثانیه شمار : 5-4-3 - رانندگان با گرفتن کلاج دنده را بر روی یک قرار میدهند و آماده حرکت میشوند - چراغ سبز میشود - ماشینها کلاج را رها میکنند - پلیس به ناگاه و با عجله بر سوت میدمد و با دست به رانندگان علامت ایست میدهد - ماشین ها با عجله می ایستند - پلیس با دست به معلول اشاره میکند تا از خیابان عبور کند - صدای بوق ماشینها در فضا طنین انداخته است - مرد ویلچری به آهستگی از خیابان عبور میکند -تعدادی از رانندگان با عصبانیت از ماشین پیاده شده و به پلیس اعتراض میکنند - ثانیه شمار چراغ سبز 20-19-18-17 - رانندگان با ناراحتی و اضطراب به ثانیه شمار مینگرند - افراد پیاده در حال عبور از پل با نگرانی به پائین می نگرند - پلیس رانندگان معترض را به آرامش دعوت میکند - ثانیه شمار : 10-9-8-7 - رانندگان با اعتراض داخل ماشین ها می پرند و آماده حرکت میشوند - کلاجها فشرده میشوند - دنده ها به حرکت در می آیند - ثانیه شمار 3-2-1- مرد معلول به انتهای خیابان میرسد - کلاجها رها میشوند - چراغ قرمز - سوت پلیس - ایست - رانندگان با ناراحتی با صدای بوق و سر و صدا و کلماتی مبهم و نا مفهوم به پلیس و مرد ویلچر سوار اعتراض میکنند - عابرین پیاده با پوزخند از پل عابر پیاده با نظم و ترتیب عبور میکنند - حالا مرد ویلچر سوار به آنسوی پل رسیده است - به آرامی و خونسردی کامل از ویلچر پیاده میشود و بر روی دو پای خود می ایستد - عینکی دودی را از جیبهای خود بیرون آورده و بر چشم می زند - با دو دست گرد و خاک و غبار لباسهای خود را می تکاند و به آرامی و بر خلاف جریان عبور عابرین پیاده از پل عابرپیاده به بالا می رود - عده ای با اکراه از مقابل او به کنار می روند - عده ای به او توجه نمی کنند و با تنه ای به راه خود ادامه می دهند - رانندگان معترض با حیرت و تعجب به وسط چهار راه آمده و با چشم عبور مرد را دنبال میکنند - سوت از دهان پلیس بر روی آسفالت خیابان می افتد - در نمائی باز کل صحنه را در یک تابلو داریم که مرد بر خلاف عبور مردم از پل عابر پیاده میگذرد - در نمائی باز تر از بالا کل شهر با همهمه هائی نا مفهوم و صدای بوق وسر و صدای ماشینها به آرامی در سیاهی گم میشود .

                                                                                           پایان

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/12ساعت 8 PM  توسط مهران رحمانی  | 

....انا لله و

رسول ملاقلی‌پور درگذشت
رسول ملاقلی‌پور درگذشت


سینمای ما - رسول ملاقلي پور كارگردان برجسته سينماي ايران در آستانه 52 سالگي و پس از فيلمبرداري «شش گوشه‌عرش» براثر سكته قلبي در گذشت. سينماگر صاحب سبك سينماي دفاع مقدس، درصدد ساخت فيلم «عصرروز دهم» در كربلا بود و براي ديدن لوكيشن ديگر بخش‌هاي فيلم به شمال كشور سفر كرده بود.
ابوالقاسم قاسمي متخصص اورژانس 115 نوشهر گفت: مقارن ساعت 20/12 شب گذشته به اورژانس 115 نوشهر خبر سكته يك شهروند داده شد كه با مراجعه به محل متوجه شديم اين شخص رسول ملاقلي پور كارگردان سينماي كشور است. ملاقلي پور كه براي تفريح به منزل يكي از دوستان خود در نوشهر آمده بود، دچار عارضه سكته مغزي شده و پيش از حضور تيم پزشكي در گذشته بود.
وي گفت: ملاقلي پور كه براي تفريح به منزل يكي از دوستان خود در نوشهر آمده بود دچار عارضه سكته مغزي شده و پيش از حضور تيم پزشكي در گذشته بود.
اين پزشك متخصص گفت: ملاقلي پور سابقه دو بار سكته را نيز در پرونده پزشكي خود داشت و هم اينك پيكر وي در ساختمان 125 شهرداري نوشهر قرار دارد تا پس از انجام تشريفات پزشكي به تهران منتقل شود.
همچنین رسول احدي از همراهان رسول ملا قلي‌پور درباره مرگ ناگهاني اين كارگردان تواناي كشورمان گفت: با مرگ رسول ملا قلي پور فيلم سينمايي عصر روز دهم نيز به همراهش غروب كرد. رسول احدي آخرين همراه ملا قلي پور در گفت‌وگو با فارس اظهار داشت: ساعت 11 امروز قصد برگشت از شهرستان نوشهر به تهران را داشتيم كه به طور ناگهاني وضعيت جسمي رسول ملا قلي پور نامناسب و وخيم شد. احدي اظهار داشت: در حال جمع كردن اسباب سفر بوديم كه اين اتفاق ناگوار روي داد و به سرعت اورژانس را مطلع كردم و پزشكان پايگاه 115 شهرستان نوشهر به سرعت به محل حادثه آمدند و تلاش آنها به دليل فوت رسول ملاقلي پور نا تمام ماند.
همسفر رسول ملا قلي پور تصريح كرد: وي براي جمع آوري برخي مستندات فيلم سينمايي عصر روز دهم در چند روز گذشته از كربلا به ايران آمده بود. وي با بيان اين‌كه جنازه رسول ملاقلي پور در حال حاضر در سردخانه شهرستان نوشهر است خاطر نشان كرد : بعد از اين اتفاق ناگوار مراتب را به منوچهر محمدي تهيه كننده فيلم سينمايي اش اطلاع دادم.
رسول ملاقلي پور از كارگردانان متعهد سينماي پس از انقلاب بود كه آخرين ساخته وي «ميم مثل مادر» تا چندي پيش بر پرده سينماهاي كشور بود. مرحوم ملاقلي‌پور در سفر خود به كربلاي معلا براي بازديد لوكيشن‌ها از فرصت استفاده كرد و مستندي نيز به نام «شش گوشه عرش» را جلوي دوربين برد كه آخرين اثر او محسوب مي‌شود.
او در سفر خود به كربلاي معلا متوجه شد كه هنرمندان برجسته اصفهاني در آنجا مشغول طراحي ضريح مقدس حضرت امام حسين (ع) هستند. دو شب حضور در كنار اين هنرمندان به فيلم مستندي بدل شد.
قرار بود بخش ديگر از تصويربرداري اين فيلم مستند نيز در اصفهان انجام شود. ملاقلي‌پور اين فيلم را به صورت افتخاري كارگرداني كرد. رسول ملاقلي‌پور متولد 1334 تهران است. وي در روزهاي آغازين انقلاب عكاسي را به‌طور آماتور آغاز كرد و با شروع دفاع مقدس، به صورت حرفه‌اي به ادامه آن پرداخت و پس از آن به ساخت فيلم‌ مستنداز عمليات‌ مختلف دفاع مقدس پرداخت و فيلم كوتاه «شاه كوچك» را با دوربين 16 ميلي متري ساخت كه موفق به دريافت جايزه بهترين فيلم از جشنواره وحدت شد. او نخستين فيلم بلند خود را در سال 1363 با نام «نينوا» با دوربين 16 ميلي متري ساخت و به اين ترتيب به سينماي حرفه‌اي راه يافت.
ميم مثل مادر، مزرعه پدري، قارچ سمي، نسل سوخته، كمكم كن،‌ هيوا، سفر به چزابه، نجات يافتگان،‌ پناهنده ، خسوف، مجنون، افق، پرواز در شب،بلمي به سوي ساحل، نينوا از آثار بلند سينمايي وي به شمار مي‌روند.
فيلم‌هاي كوتاه او «شاه كوچك»، «فتح‌المبين» و «سقاي تشنه لب» است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/12/16ساعت 2 AM  توسط مهران رحمانی  | 

نسل سوخته..؟

 

   

 باز هم یکی دیگر از یاران هنر این دیار به دیدار حق شتافت . امسال را چه می شود  . در سال ۸۵ خیلی از هنر مندان نامی  این مملکت را از دست دادیم . استاد بابک بیات - استاد پرویز یاحقی - ترانه خوان خوش صدا ناصر عبد الهی و حالا هم در واپسین روز های سال فیلمساز بزرگ دفاع مقدس رسول ملاقلی پور . خبر فوت و از دست دادن مفاخر وهنرمندان همیشه باعث تاسف و ناراحتی است . و برای من و امثال من که دغدغه سینما و فیلمسازی را دارند خبر هنرمندی از جنس سینما دردناکتر . با  مرحوم  ملاقلی پور از نزدیک دو بار برخورد داشته ام  و تا حدودی ( در حد خیلی کم ) با خصوصیاتش از نزدیک آشنا شده بودم . برای اولین بار سالها پیش که تاریخش را  دقیقا به خاطر نمی آورم در جشنواره فیلم فجر در سینما فلسطین تهران و آخرین بار هم در جریان  انتخابات ریاست جمهوری که من در تهران مشغول کار بر روی فیلم تبلیغاتی حجت الاسلام کروبی بودم . ستاد انتخاباتی آقای کروبی در نبش خیابان فرصت و فردوسی بود و خانه هنرمندان هم در انتهای خیابان فرصت و من در  اوقات  پیش آمده سعی می کردم  سری به خانه هنرمندان بزنم و از مراسم و جلسات آنجا نیز استفاده کنم . در یکی از روزهائی که در خانه هنرمندان به همراه یکی از دوستان حضور داشتم مرحوم ملاقلی پور هم در آن محل بودند  و  دوستم که آشنائی مختصری با ایشان داشت من را به آن مرحوم معرفی کرد و من که نمی دانستم ایشان مشغول کار بر روی فیلم آقای محسن رضائی هستند با افتخار و کلی جسارت  در مورد فیلم تبلیغاتی آقای کروبی صحبت می کردم که ایشان نیز با کلی شوخی و کنایه گفتند که ما با هم رقیبیم و جریان فیلم آقای رضائی را مطرح کردند . خلاصه خدا رحمتش کند آدم جالب و در عین حال عجیبی بود . و من فکر میکنم در این اواخر بسیار خسته و دل چرکین  . از چه ؟ نمی دانم .  ولی  در خبرها از قول ایشان بسیار خوانده بودم که  : دیگر فیلمسازی را کنار خواهم گذاشت . دیگر به سراغ فیلم های جنگی و دفاع مقدس نخواهم رفت و و و . ولی باز هم هر سال شاهد حضور فیلمهایش در اکرانهای سینماهای کشور بودیم . و حالا هم که خبر فوتش را در سایتهای خبری میبینیم . آنچه که مسلم است او دیگر فیلمی نخواهد ساخت ولی بارها میشود فیلم زیبا و به یاد ماندنی سفر چزابه - پناهنده - نجات یافتگان - نسل سوخته و ...  را دید و از دیدن آن لذت برد .

از نسل سوخته گفتم .

آیابراستی نسل سوخته که مرحوم ملاقلی پور  از آن یاد میکرد چه نسلی بود ؟ نسل او و یا نه نسل  امثال من و یا ... ؟  این سوالی است که امیدوارم تاریخ به آن پاسخ گوید .

یادش سبز و روحش شاد باد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/12/16ساعت 2 AM  توسط مهران رحمانی  | 

جشنواره فیلم و عکس میراث سبز

بعد از پایان مهلت ارسال آثار نخستین جشنواره فیلم  و عکس میراث سبز خراسان شمالی که به همت معاونت فرهنگی سازمان میراث فرهنگی خراسان شمالی قرار است در ۱۱ اسفند ماه در بجنورد برگزار شود . تا به این لحظه که من دارم این پست را در وب قرار می دهم حدود ۲۰۰ فطعه عکس و غریب به ۳۰ عنوان فیلم به دبیرخانه جشنواره ارسال شده که این استقبال برای ما غیر غابل پیش بینی بود . و نکته مهم و جالب ماجرا این که تعداد قابل ملاحظه ای از این آثار از شهرستان های مختلف و بخشها و روستاهای استان ارسال شده که این استقبال برای ما شگفتی ساز شد.  اگر از کیفیت آثار چشم پوشی کنیم ( البته من تا به این لحظه هنوز بخش اعظمی از فیلمها و عکسها را ندیده ام ) این استقبال از طرف هم استانی های عزیز بسیار خوشحال کننده است . بیشتر فیلمهای رسیده به دبیرخانه به صورت آماتور و با دوربینهای خانگی ساخته شده و اغلب به صورت مستند کار شده که امیدوارم از بین آثار رسیده بتوانیم شاهد چند اثر چشم گیر برای اکران در بخش مسابقه جشنواره باشیم .  در نگاهی گذرا که به عکسهای رسیده داشتم  کیفیت بعضی از اثار در مقایسه با جشنواره های فیلم و عکس پیشین که در استان برگزار شده بود به نظر بنده  در سطحی بهتر و بالاتر قرار می گیرند که امیدوارم در بخش نمایشگاه عکس از دیدن این عکسها نیز لذت کافی را ببریم .

در هر صورت این روزها بچه های ستاد برگزاری جشنواره سخت مشغولند که جشنواره آّبرومندی را در ۱۱ و ۱۲ اسفند برگزار کنند تا همشهریان و هم استانی های عزیز بتوانند در این دو روز برگزاری جشنواره از برنامه ها و مراسمات پیش بینی شده کمال استفاده راببرند .

من در همین جا از کلیه علاقه مندان به فیلم و عکس دعوت می کنم تا در ۱۱ و ۱۲ اسفند با شرکت در مراسم افتتاحیه و اختامیه و همچنین باز دید از نمایشگاه عکس و اکران فیلمهای منتخب جشنواره جوانان هنرمند استان را با حضور و تشویق خود دلگرم نمایند .

+ نوشته شده در  جمعه 1385/12/04ساعت 2 AM  توسط مهران رحمانی  | 

...؟! ...مسافران در راه اند

                       

 

 

بهرام بيضايي - کارگردان

حواسم به اين است که به خودم راست بگويم...

يكي از سه فيلمسازي كه در سمينار "سينماي متفاوت در ايران: اوج ها و فرودها" حضور داشت، بهرام بيضايي بود. كارگردان برجسته سينماي ايران و سازنده آثاري چون «كلاغ»، «رگبار»، «شايد وقتي ديگر»، «مسافران» و «سگ كشي». با پايان يافتن سمينار، با او درباره ويژگي‌هاي اين نشست‌ها و درباره «مسافران» كه قرار است پس از ده سال يك بار ديگر اكران شود، به گفتگو نشستيم.
سايت ۳۰نما

• اين روزها صحبت از سينماي متفاوت يا غيرمتعارف زياد شنيده مي‌شود و فيلم‌هاي شما هم خواه‌ناخواه جزو آن طبقه‌بندي مي‌شود. خودتان درباره اين نوع سينما و اين عنوان چه نظري داريد؟
• مي‌شود اداي متفاوت بودن را در آورد، و مي‌شود هم واقعاً متفاوت بود. اگر كسي واقعاً متفاوت بود، فيلمش هم واقعاً متفاوت در مي‌آيد. اداي متفاوت بودن را نمي‌شود درآورد. ادا درآوردن دير يا زود فاش مي‌شود. متفاوت بودن واقعي را تحسين مي‌كنم؛ در عين حال متفاوت ماندن در اين شرايط كه فشارهاي مالي و سياستهاي روز مي‌كوشند همه يكسان باشند، بسيار دشوار است. متفاوت بودن از سينماي بازاري، و حتي متفاوت بودن از سينماي جشنواره‌اي. خودماندن ضمنا در تقابل با سياست گذاري‌هاست و حساب‌هاي مالي. در جايي متفاوت انديشيدن و ديدن دائماً با سوءظن و سوءتفاهم روبرو مي‌شود و بهانه‌اي مي‌دهد به ارباب روزگار براي متوقف كردن؛ و در جايي ديگر كه دايم متفاوت بودن مي‌طلبند كمتر كسي مي‌تواند واقعاً هميشه خودش بماند و متفاوت بودنش كالا نشود و دست به دامان ادا نشود.

• استقبال از اين‌گونه برنامه‌ها و جلسات به‌ويژه در مورد شخص بهرام بيضايي، بيشتر اين برداشت را به ذهن مي‌رساند که عطش ديدن کارهايتان اين‌طور جبران شود. خودتان به اين جلسات همين‌طور نگاه مي‌کنيد؟
• من ترجيح مي‌دهم بنويسم و بسازم، ولي زير فشار افراد مختلف از مكان‌هاي فرهنگي قرار مي‌گيرم كه مجبور به آمدنم مي‌كنند. چند بار هم گفته‌ام من را در رودربايستي قرار ندهيد چون من از نوشتن باز مي‌مانم. اين بزرگترين مشكل من است. من مي‌خواهم از طريق كار و فيلم‌هايم با مردم ارتباط برقرار كنم. البته بايد بگويم اگر در سينماي ايران کساني باشند که درست کار کنند همين افراد هستند چون براي رسيدن به هدف‌شان پافشاري مي‌کنند.

• شما خودتان را جزو اين نوع سينما مي‌دانيد يا به عبارت ديگر فيلم‌هايتان را جزو سينماي متفاوت مي‌دانيد؟
• من خودم را قضاوت نمي‌كنم؛ و بنابراين نامگذاري هم نمي‌كنم. و وقت نوشتن و ساختن حواسم را نمي‌دهم به اين كه متفاوت باشم يا نباشم. حواسم به اين‌است كه به خودم راست بگويم. من خود بودن را ترجيح مي‌دهم.

• اصلاً اطلاق لفظ "متفاوت" صحيح است؟
• اين اصطلاح دقيقي نيست و فقط براي آسان فهم كردن موضوع به كار مي‌رود. يعني جدا كردن نوع سينماي غيررايج از سينماي بازاري. ولي واقعيت پيچيده‌تر است. فيلم‌هاي متفاوت خوب داريم و فيلم‌هاي متفاوت بد. ضرورتاً هرچه متفاوت خوانده شد خوب نيست؛ همچنان كه ضرورتاً هر فيلم تجاري بد نيست. هم فيلم‌هاي متفاوت خوب و هم فيلم‌هاي تجاري خوب داريم؛ و هم فيلم‌هاي متفاوت بد و فيلم‌هاي تجاري بد. فيلم‌هايي كه تجربه نويي در آنهاست هميشه جالب هستند ولي لزوماً هميشه عميق نيستند. و از طرفي سينماي غيررايج وقتي رايج شد خودش مي‌شود سينماي رايج؛ و بنابراين عادي و به شكل ديگري بازاري. روي‌هم‌رفته من خيلي از اين اصطلاحات آسان‌كننده جز سوءتفاهم‌هاي آني نتيجه نديده‌ام.

برسيم به اكران دوباره «مسافران». چه ضرورتي براي نمايش دوباره «مسافران» احساس كرديد آن هم بعد از ۱۰ سال؟
• همين ابتدا بگويم كه اميدوارم نمايش دوباره «مسافران» سرآغازي براي نمايش دوباره فيلم‌هاي شاخص تاريخ سينماي ايران براي نسل جوان باشد. در ايران فيلم‌هاي ما پس از اولين نمايش دفن مي‌شوند؛ و بعضي فيلم‌ها حتي بدون نمايش داده شدن؛ مثل «چريكه تارا» و «مرگ يزدگرد» كه اولي بيست و چهار سال و دومي بيست و يك سال است كه نمايش داده نشده‌اند و در قوطي‌هاي خود مي‌پوسند. كسي به گنجينه آثار شاخص سينماي ايران چون سرمايه ملي نگاه نمي‌كند. در كشورهاي داراي فرهنگ سينمايي، هر نسل با اطلاع از ارزش‌گذاري‌هاي نسل پيشتر، باز از نگاه خودش دوباره فيلم‌ها را مي‌بيند، و براي همين فيلم‌ها هر از چندي با نگرشي تازه بازسنجي و بازبيني مي‌شوند. پس يعني كه نسخه‌هاي فيلم‌ها در دسترس است، يا از طريق بايگاني‌ها و موزه‌هاي سينما حفاظت و احيا مي‌شوند و گاه به نمايش عمومي و گاه به نمايش در كانون‌هاي سينمايي در مي‌آيند. من اميدوارم نمايش مسافران مقدمه نمايش آثار غفلت شده سينماي ايران باشد.

نسخه‌اي كه هم اكنون به نمايش در آمده است با نسخه اكران شده سال ۷۱ چه تفاوت‌هايي دارد؟ صحنه‌هاي خاصي اضافه شده است؟
• اين نسخه درست و دست‌نخورده فيلم است كه براي اولين بار به نمايش همگاني درمي‌آيد. بار قبل هشت يا نه قسمت از فيلم «مسافران» را زخم زده بودند كه بيشتر براي قدرت‌نمايي و لجبازي بود و هيچ توجيه مميزي نداشت. بسياري از مسؤلان آن زمان موافق و دوستدار فيلم بودند، ولي چون قبلاً فيلمنامه در جلسه‌اي توسط مسؤلان ديگري به عنوان ابتذال مردود اعلام شده بود، حالا اين اختلاف نظر دامن فيلم را گرفت و اين بخش خواستند قدرت خودشان را به رخ آن بخش ديگر بكشند؛ و در نتيجه هشت و نه تكه از فيلم پاره پاره شد. اول قرار بود چهل و سه مورد تغيير و حذف بر فيلم تحميل شود، ولي آنقدر لجبازي آشكار بود كه بالاخره به هشت نه تكه پاره‌كردن فيلم و آن هم فقط از نسخه‌هاي نمايش همگاني رضايت دادند و به جاي آن ضربه هاي جبران ناپذيري به نمايش آن زدند مثل خارج كردنش از نوبت نمايش و بي‌سر و صدا نشان دادنش در فصلي مرده، تا مرا ورشكست كنند كه البته موفق هم شدند. امروزه آن خصومت‌هاي شخصي وجود ندارد. فيلم ديده شد و به طور كامل پروانه نمايش گرفته است.

• مدت معيني براي اكران فيلم تعيين شده؟
• بله، يك قرارداد چهار هفته‌اي است به دليل تعهدات سينما سپيده به فيلم‌هاي ديگر.

+ نوشته شده در  جمعه 1385/12/04ساعت 1 AM  توسط مهران رحمانی  | 

گفتمان

     پشت صحنه "حکم "

 

او فقط يکي از نام هاي سينماي ايران نيست. مسعود کيميا ئي يکي از پايه هاي سينماي ملي ماست. فيلم تازه او - رئيس - در آخرين روزها از جشنواره خارج شد، اما فيلم مستندي که در باره کيميائي ساخته شده است به نمايش در آمد. هنر روز بااو گفت و گوئي دارد.

حرف هاي تازه مسعود کيميائي
اصول نه، زمانه عوض شده

اين سوال هميشه براي مردم مطرح بوده است که چرا مسعود کيميايي ديگر قيصر و گوزنها نمي سازد؟آيا اين را بايد به حساب دور شدن او از روزهاي اوجش گذاشت؟
اين سوالي است که همواره براي خود من هم وجود داشته است. نکته اين است که آن دوران دوران ديگري بود. مناسبات ديگري درجامعه وجودداشت. درآن دوران اگر اتفاقي براي کسي مي افتاد حتي اگر خانوادگي هم بود همه با خبر مي شدند وهمدردي مي کردند. الان ديگر ان فرهنگ نيست. متاسفانه الان که من درآپارتمانم مي نشينم همسايه بغلي خودم را نمي شناسم. وقتي با جوانان امروزي صحبت مي کني ديگر آن جوانها ي گذشته نيستند.

درواقع نظر شما اين است که قيصريا گوزنها فيلمهايي متعلق به دوران خودشان بودند واين روزگار فيلمهاي مختص به خودرا مي طلبد؟
بله. اين روزگار ومناسبات فرهنگي آن نشان از حرکت بسيار سريع جامعه دارد. براي مثال اگر به فرهنگ زباني آن نگاه کنيم مي بينيم امروز يک اصطلاح رايج ميان مردم است اما روز بعد ديگروجود ندارد واصطلاح ديگري جايگزين آن شده است. جوان امروز اصلا مساله متفاوتي با گذشته دارد. فيلمهايي که امروزه مي پسندد چيز متفاوتي با گذشته است. اگر از جوان امروز درمورد شاملو بپرسي نمي داند. اگر درمورد نثر ابراهيم گلستان بپرسي نمي داند. اگر درمورد شعر حافظ بپرسي نمي داند و يا نخوانده است وجالب اينجاست که همه هم شاعر هستند. البته بايد شعرهاي آنها را خواند.

چه شد که به سراغ دستمايه اي همچون قصه فيلم "رييس"رفتيد. ايده اين فيلم از کجا درذهن شما شکل گرفت؟
پيدا شدن ايده فيلمهايي که مي خواهي درموردشان بسازي خبرنمي کنند. مثل شعر مي مانند. ازراه مي رسند، ذهن را مشغول مي کنند، واحساس مي کني بايد آن را به تصوير بکشي. براي آدمي درسن وسال من روبرو شدن با تغييرات سريع جامعه وتاثيراتي که برمن مي گذارد يک حس گم گشتگي به وجود مي آورد. فيلم رييس هم از ميان اين گم گشتگي ها به وجود آمد.

پس بايد بپذيريم که فيلم رييس حاصل نگاه هميشگي شما به مناسبات جامعه است. جامعه اي که درطول زمان بسيار تغيير کرده است.
بله. اصل تغيير نکرده، يعني در "حکم" يا در "رييس" اصولي که من با آن نگاه مي کنم تغيير نکرده، بلکه خود موضوع فرق کرده، شکل بياني اش فرق کرده، درواقع تجاوز شده و تجاوزگر ديگر مثل گذشته نيست واينها نشانه هايي از تغيير فرديت و نوع نگاه من است.

آقاي کيميايي درفيلمهاي قبلي شما چاقو به عنوان سلاحي بود که شخصيتهاي اصلي فيلم شما براي دستيابي اهدافشان ازآن استفاده مي کردند اما دراين دو فيلم (حکم ورييس)مي بينيم که اسلحه جايگزين آن شده است. آيا اين تغيير هم حاصل همين تاثير پذيري از دنياي امروز است؟
چاقو براي خود معناي ديگري داشت که فرهنگي خاص را با خود تعريف مي کرد. اسلحه چنين شرايطي ندارد وبا مناسبات و اخلاقي که درميان اين طيف آدمها که امروز شاهد آن هستيم بيشتر تناسب دارداما چاقوخاص آن مناسباتي است که مثلا درقيصريا گوزن ها مي بينيم، چراکه فرهنگ خاص خودش را داشت، حرمتي داشت که مردي ونامردي درآن مطرح مي شد.

درپاره اي از فيلمهاي اخير شما شاهد همان شخصيتهاي قبلي اتان هستيم، منتهي قدري تغيير يافته اند. چه اصراري براي استفاده از اين آدمه داريد؟
بعضي از اينها همان آدمها هستند براي اين است که درشرايط تغيير پذيري آنها را دراين جامعه ببينيم. شکل پذيري آنها را ببينيم. اين که چنين مناسبات و جامعه با آنها چه مي کند. اين که حالا چه جايگاهي دارن دو...

به نظر مي رسيد که درفيلم "حکم"شما بيشتر از اينکه به قصه توجه داشته باشيد، به آدمها، موقعيتها وروابط آنها توجه داشتيد. آيا در "رييس"هم با چنين فيلمي روبرو هستيم؟
نه، درعين همانطور که ديديد سعي کرده ام قصه هم داشته باشم. فيلم به دنبال قصه آن جلو مي رود. فکرميکنم دوباره برمي گردم به دوراني که در/سينما قصه پردازي مي کردم.

به نظرخودتان "رييس"چگونه فيلمي شد؟
فکر مي کنم درمجموع رييس فيلم بهتري نسبت به حکم باشد. و اين به خاطر اين است که درسالهاي اخير گرايشي جديد به جوانها را مي بينم.

کار با جوانها که درفيلمهاي اخيرتان هم زياد شده چگونه است؟
با اينکه دردسرش خيلي زياد است اما بسيار برايم لذت بخش است.

]شما معمولا دربازي گرفتن از هنرپيشگان تبحر خاصي داريد. معروف است که کيميايي از چوب هم بازي مي گيرد. درمورد شيوه کارتان با بازيگرانتان برايمان مي گوييد؟
ببينيد خيلي مهم است که کسي که جلوي دوربين مي رود کيست ونگاهش به دنياي پيرامونش چگونه است. همه اينها به باعث شکل گيري نظرات آن بازيگر است وحالا اگر قرار باشد درمورد چيزي حرف بزند برپايه همين نظرات است. اگر راجع به چنين چيزي شناخت داشته باشي توي صحنه خيلي کار راحت مي شود. اگر قرار باشد قبل از قرارگرفتن جلوي دوربين زياد به آنها توضيح دهي به خاطر اينکه فکر مي کنند بايد بهترين باشند ازدست مي روند. يعني يک حس مخدوش شده اي با آنها توي صحنه مي ايد، يک حس دست خورده اي که ازکيفيت کار مي کاهد. من هميشه مي گويم که قرار ما باشد جلوي دوربين وآنجاست که همه چيز پيدا مي شود. دراين جور مواقع هميشه نتيجه خوب مي شود.

شما يک مدرسه بازيگري درتهران راه انداخته ايد. مدرسه شما به شيوه هاي متفاوت وموثري که دارد معروف است. بد نيست کمي درباره آن بگوييد.
ما دراينجا براي بچه ها فيلم را با آپارات نشان مي دهيم براي اينکه آنها برگردنند به فضاي سينما وچگونگي آن را درک کنند. اصلا نوع ميزانسني که براي تلويزيون است با سينما فرق مي کند. خيلي چيزها درنمايشهاي تلويزيوني ديده نمي شود. بنابراين وقتي آن را با آپارات ببينيد متوجه اختلافات مي شويد. دراينجا بچه ها فيلم را ازجنبه فني وسينمايي ديده و تحليل مي کنند. استاداني را که دوست دارند دعوت مي کنيم و...

آيا از ميان آنها شاگردان موفقي را هم داشته ايد؟
بله. بچه هاي زيادي بوده اند که فيلم ساخته اند واتفاقا درجشنواره هاي داخلي وخارجي مطرح بوده است.


راه انداختن اين مدرسه براي شما که وقت وانرژي زيادي را ازتان مي گيرد عجيب بود. به خصوص درمورد شما که سرتان هم بسيار شلوغ است.
خب اگر چند سال پيش به چنين موقعيتي برمي خوردم اصلا نمي پذيرفتم اما حالا برايم بسيار مهم است که با جوانها کار کنم وچيزهايي که دراين چند سال ياد گرفته وتجربه کرده ام ادامه يابد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/24ساعت 1 AM  توسط مهران رحمانی 

افتتاحیه

             

به میمنت و مبارکی بالاخره پس از سالها انتظار نمایندگی انجمن سینمای جوانان ایران در بجنورد طی مراسمی افتتاح شد. این اتفاق فرخنده را به تمامی سینما دوستان و فیلمسازان جوان هم استانی تبریک عرض می کنم و امیدوارم که دوستان هنرمند فیلمساز با این پشتوانه قوی بتوانند مدارج ترقی را به سرعت طی کنند و در آینده ای هر جند نزدیک شاهد  حضور فیلمسازان جوان و خلاق خراسان شمالی  در بزرگترین جشنواره های داخلی و خارجی باشیم . و در همین جا لازم می دانم تشکر و قدر دانی ام را به عنوان یک فیلمساز کوچک که خود نیز از همین سینمای جوان شروع نمودم از کلیه کسانی که طی این چند سال به دنبال فعال نمودن این انجمن در بجنورد بوده اند را ابلاغ کنم  از دوستان هنرمند فیلمساز (علی و حسن عابدی و ... )  تا حاج آقای عزیزی ریاست سابق اداره ارشاد بجنورد که در زمان مسئولیتشان با جدیت تمام به دنبال تشکیل انجمن بودند و  همچنین از خبر نگاران و روزنامه چیان ارجمند  ( احسان سیدی زاده و دوست عزیزم جناب آقای هراتیان و ... )  که هر از چند گاهی با یاد آوری لزوم افتتاح این انجمن مسئولان امر را مجاب به دنبال نمودن ماجرا می کردند و همچنین حاج آقای سوقندی مدیر کل فعلی ارشاد که با پیگیری های ایشان افتخار تشکیل انجمن سینمای جوانان ایران  نمایندگی بجنورد را در کارنامه فعالیتشان در اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان شمالی ثبت کردند. من شادی و شعفم را از تشکیل این انجمن که سالها به صورت یک آرزو در دلم مانده بود را نمی توانم وصف کنم . از ما که گذشت ... ولی امیدوارم تا جوانان همشهری از این فرصت پیش آمده استفاده کامل ببرند و برای علی عابدی عزیز نیز به عنوان سرپرست این انجمن آرزوی موفقیت دارم .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/02ساعت 10 PM  توسط مهران رحمانی  | 

..... سلام سینما

  

بعد از برگزاری نخستین جشنواره فیلم و عکس خراسان شمالی بنا بود نشریه ای ویژه این جشنواره توسط دوست و برادر عزیزم حامد ظریفیان تهیه شود که خوشبختانه با زحمت بسیار تهیه هم شد ولی متاسفانه بنا به دلایلی که من نمی دانم توسط اداره کل به چاپ نرسید . در این ویژه نامه که توسط حامد تهیه شده بود مطالب بسیار جالب و ارزشمندی جمع آوری شده بود که ای کاش سینما و هنر فیلمسازی به مانند دیگر شاخه های فرهنگی برای مسئولان زیربط آنقد اهمیت داشت که چاپ و نشرش به فراموشی و بایگانی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان شمالی سپرده نمی شد .

الغرض بعد از مدتی که عدم چاپ این ویژه نامه توسط اداره کل قطعی شد . با حامد به این نتیجه رسیدیم که بعضی از مطالب این ویژه نامه را برای چاپ در روزنامه های محلی استان و همچنین ارائه در وبلاگهای خودمان گلچین کنیم .

با مذاکراتی که با برادر ارجمند  سید احسان سیدی زاده سر دبیر محترم ویژه نامه خراسان شمالی صورت گرفت و با لطفی که همیشه و در همه حال از طرف ایشان به جامعه هنری این استان می شود برای اولین قدم بنا شد تا مصاحبه بسیار جالب و خاطره انگیزی را که حامد با کارکنان سینما قدس بجنورد انجام داده بود را برای چاپ در اختیار سید عزیز قرار دهیم .

چندی پیش متوجه شدم که سید بزرگوار این مطلب را در وبلاگ خودشان قرار داده . در این جا ضمن تشکر مجدد از احسان سیدی زاده عزیز  توجه شما را جلب می کنم به متن مصاحبه حامد عزیز  با دو تن از زحمت کشان تنها سینمای  استان و شهرمان بجنورد .

می دانم و مطمئنم که خواندن این مصاحبه برای بسیاری از فیلم بازان و سینما رویان قدیمی بجنورد بسیار خاطره انگیز خواهد بود .

در پرانتز عرض می کنم به نظر شما سینما قدس بجنورد بدون موسی " قره " و علی آقا معنی و مفهومی می تواند داشته باشد  

 

ظریفیان: قبل از هر حرفی می‌خواهم از تلاش بی‌دریغی که در طول برگزاری جشنواره فیلم کوتاه داشتید، تشکر کنم وخوشحالم که این گفتگوی دوستانه شکل گرفت... چهره شما را همه همشهری‌هایمان می‌شناسند، سال‌های زیادی است که در سینمای شهرمان مهمان شما می‌شویم، این گفتگو بهانه‌ای است تا میزبان فیلم دیدن‌هامان را بیشتر بشناسیم

o   علی آقا:  علیرضا آهن جان هستم متولد 1337 و مدت 33 سال است که در سینمای بجنورد خدمت می‌کنم... اول سینما سعدی بودم تا انقلاب و مصادره شدن سینماها ... بعد از بازگشایی سینماها و تعطیل شدن همیشگی سینما سعدی، به عنوان آپاراتچی به سینما قدس آمدم ... از مدت 33 سال کار در سینما، 15 سال من آپاراتچی بوده‌ام.  هم در سینما سعدی و هم در اینجا که تمام امور نمایش فیلم را با آقا موسی به عهده داریم ... زمانی بود که یک لامپ اگر قرار بود عوض شود- در آپارات- باید از مشهد می‌آمدند و کلی هزینه می‌‌شد ... من کار را، از مهندسینی که برای تعمیر دستگاه به اینجا می‌آمدند، دزدیم... نگاه کردم و یاد گرفتم... در سینما همه کاری کرده‌ام ، گیشه ، سالن ، آپاراتچی ... فکر می‌کنم بالاخره این کاری است که ما برای شهرمان و مردم بجنورد انجام می‌دهیم و امیدوارم که همشهری‌هایم هم قدر این سینما، که هنوز به هر حال کار می‌کند را بدانند... ببینید ... این همه برنامه‌ریزی برای تفریح و فرهنگ مردم می‌شود ... برنامه‌های ورزشی، هنری، تئاتر ... اداراتی مثل همین اداره ارشاد که متولی این امور هستند؛ مشغولند، خوب سینما هم قسمتی از این کار است؛ ما هم مشغول نمایش هستیم،.. نمایش ... این مسئله مهمی است... فکر نمی‌کنم، کسی یاد آنهایی که در سینماها، با عشق و علاقه و در شرایط سخت کار می‌کنند تا این نمایش همیشه پایدار باشد، بیفتد.

o   آقا موسی:  من هم 33 سال است که سابقه کار در سینما دارم، درست همزمان با علی آقا شروع کردم، اما از اول در همین سینما بودم... الان هم 50 سال سن دارم، مدیر نمایش فیلم هستم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/19ساعت 3 AM  توسط مهران رحمانی  | 

فریاد مورچه ها

با سلام مجدد....

محسن مخملباف رو که حتما یادتون هست ؟؟  یه زمانی در ایران  کارگردانی بود واسه خودش و خیلی ها  چپ و راست به سرش قسم می خوردند.

بالاخره هم جوری شد که عطای فیلمسازی در ایران رو به لقایش بخشید و رفت ... خلاصه امروز در سایتش دیدم که در باره فیلم جدیدش مطلب گذاشته بد ندیدم چند عکس از فیلم جدیدش رو تو وبلاگ بزارم . ما که مدتهاست از تماشای فیلمهایش محرومیم حد اقل عکساشو که میتونیم ببینیم  .

راستی یکی از دوستان نمی دونم راست یا دروغ فیلم ماقبل آخرش رو دیده بود  و خیلی ازش تعریف می کرد . نمی دونم اسم فیلم و بنویسم یا نه چون می ترسم وبلاگم فیلتر بشه ولی به قول ما بجنوردی ها  " جهنم و ضرر " می نویسم  این فیلترینگ مخابرات ایران اینقدر هم بی جنبه نیست که هر جا کلمات ممنوعه رو ببینه فیلترش کنه . اسم فیلم ماقبل جناب آقای مخملباف  :  سکس و فلسفه  بود که می تونید عکسها و مطالب به اون فیلم و در سایت خود مخملباف ببینید .

و این هم چند عکس از فیلم جدید استاد محسن مخملباف به نام : فریاد مورچه ها

                       

                                

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/10/02ساعت 10 PM  توسط مهران رحمانی  | 

تسليت استاد

      

                                           

 «رفت پي نواهايي كه سالياني بود از وي جدا شده بودند / گشت تا بيابدشان،‌ گم شد. 

آن مرد مهربان بود. آن مرد نواهايي در سر داشت كه رهايش نمي‌كردند. آن مرد وقت كمي داشت، نه آن قدر كه صداهاي سرش را رديف كند يا به دستگاهي بسپارد، نه آن قدر كه همه را مجاب كند. آن مرد،‌ گفتن بلد نبود، لبش مي‌لرزيد، مي‌لرزيد. گلويش كه ميگرفت، مي‌گرفت. آن مرد گير مي‌كرد ميان عاطفه‌هايش و وقت ناله فروكش مي‌كرد و وقت فغان، لب مي‌بست. آن مرد گله‌هاي ما همه را شنيد و گله‌هايش را با خود برد.»

"بهرام بیضایی" (۸ آذرماه ۱۳۸۵

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/12ساعت 11 PM  توسط مهران رحمانی  | 

خوشا مردن ... خوشا از عاشقي مردن

 

    

 

يكي ديگر از ياران هنر اين ديار به معشوق پيوست.                                                                       

بابك بيات را همه مي شناسند وشايد احتياجي به معرفي او نباشد . سالهاست كه نغمات و ملوديهاي ساخت او ذهن هنر دوستان را به تسخير خود در آورده و به جرعت مي توان گفت كه بسياري از ترانه ها و آهنگهاي ساخت بابك بيات  را كمتر كسي است كه در خلوت خود زمزمه نكرده باشد .  از ترانه هائي كه قبل از انقلاب با خوانندگان بنام ان زمان كار كرده بود تا موسيقي هائي كه بعد از انقلاب به مناسبتهاي گوناگون و بيشتر در قالب موسيقي متن فيلم و سريال ساخته . 

 نمي توانم تصور كنم كه كسي موسيقي متن فيلم فرياد زير آب با صداي داريوش را شنيده باشد و ان ترانه ها بر ذهن شنونده ننشسته باشد . ايا مي توان ترانه هاي :  عروسك قصه من / اي بزرگ موندني / بانوي شرقي  / روح بزرگوار و ... را فراموش كرد . موسيقي متن بسيار زيبا و ماندني سريال ولايت عشق را هديه كرده بود به امام شيعيان علي ابن موسي الرضا ( ع ) كه زينت بخش خيلي از اعياد و مراسم مذهبي جامعه ماست كه به قول خودش اين نغمات را با دلش و با استعانت و كمك از خود امام رضا ( ع )  ساخته بود . و به جز اين هم نمي توان انتظار داشت  

                  آ ن چه از دل برايد       لاجرم بر دل نشيند

 

       

 

زنده ياد بابك بيات در شرح حال دوران زندگي‌اش گفته است:« در خرداد ماه سال 1325 در تهران كوچه روز به محله پل‌چوبي متولد شدم و پس از يك سال به خيابان هفده شهريور سه راه شكوفه خيابان كرمان نقل مكان كرديم، تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در همين مكان به پايان بردم، از همان طفوليت با خواندن و موسيقي انس و الفت وعلاقه داشتم.»

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، بيات در كتاب مردان موسيقي سنتي و نوين ايران مي‌گويد، يادم هست هفده ساله بودم كه يكي از دوستان هنرمندم ميلاد كيايي مرا با نت موسيقي آشنا ساخت. و از اين به بعد بود كه راه خود را يافتم، البته مشوقم در كارهاي هنري، بيشتر خانواده ايرج عطايي بودند، حدود بيست سالم بود كه توسط يكي از دوستانم به خانم باغچه‌بان معرفي شدم ودر كلاس‌هاي شبانه هنرستان موسيقي نزد اين هنرمند گرامي به فراگيري موسيقي علمي مشغول شدم و در دسته كر، اپرا و كر ملي وارد گرديدم و موسيقي واقعي را شناختم.

در اينجا در چند اپرا شركت كردم از جمله اپراهاي: "كاوالريارو ستيكانا"، "دلاور سهند" كار احمد پژمان و "ايل ترو واتوره" و چند اپراي ديگر. بعد از اين بود كه به موسيقي فيلم علاقمند شدم و به آهنگسازي براي متن فيلم‌ها روي آوردم.

 در سن 25 سالگي موسيقي فيلم "خورشيد در مرداب" را ساخته‌م. سال بعد موسيقي متن فيلم "برهنه تا ظهر با سرعت" كار خسرو هريتاش را ساختم كه برايم بسيار جدي بودند. اين كارها و بعد سريال تلويزيوني "چنگك" ساخته جلال مقدم و چند فيلم سينمايي آن روز را ساختم، لازم به توضيح است كه هنرمند شايسته محمد اوشال در يادگيري و پيشرفت من در كار ساختن موزيك متن فيلم‌ها بسيار موثر بودند كه با محبت فراوان مثل يك برادر با ايشان بودم و در زندگي‌و كارهاي هنري من بسيار موثر بوده‌اند.

زنده‌ياد ‌بابك بيات همچنين گفته است، بعد از انقلاب بود كه اولين كار هنريم را با نوار كاست "خروس زري پيرهن پري" نوشته احمد شاملو كه انتشاراتي ابتكار آن را تكثير كرد، سپس موسيقي متن 61 فيلم را با فيلم "مرگ يزدگرد" از ساخته‌هاي بهرام بيضايي آغاز كردم و تا يك سال ونيم كار نكردم، پس از آن براي فيلم‌هاي، "نقطه ضعف" كار محمدرضا اعلامي، "ريشه در خون" از الوند، "آتش در زمستان" از هدايت، "اتوبوس" از يداله صمدي، سريال "سلطان و شبان"، "طلسم" كار داريوش فرهنگ، "شايد وقتي ديگر" از بهرام بيضايي .

 بايد يادآور شوم كه بعد از انقلاب بهترين كارم را در فيلمهاي: "طلسم" و "شايد وقتي ديگر" و "نقطه ضعف" مي‌دانم، ديگر موسيقي متن فيلم "كشتي آنجليكا" ‌كار محمد بزرگ‌نيا، "عروسي خوبان" كار محسن مخملباف را نيز بسيار دوست دارم و در سالهاي اخير از فعاليتهاي هنري‌ام بايد از دو نوار كاست به نام‌هاي:‌"سكوت سرشار از ناگفته‌هاست" و "چيدن سپيده دم" با احمد شاملو نام ببرم.

هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق

روحش شاد و نامش جاودانه باد .

+ نوشته شده در  شنبه 1385/09/11ساعت 2 PM  توسط مهران رحمانی  | 

افتخار

                                             

ازسالها پيش هنگامي كه نو جواني بودم در طلب ياد گرفتن

فنون عكاسي و سينما تنها همدم و مجراي فراگرفتن تئوري

 فنون مرتبط با اين رشته ها در بجنورد مجله ها و جرايدي بود

كه در دكه هاي مطبوعاتي سطح شهر ديده مي شد و در

اين بين مجله فيلم يك سر و گردن بالاتراز بقيه خود نمائي مي كرد .

 

آ شنا شدن با اين مجله وزين چشم انداز و دريچه اي جديد به

 رويم گشود تا به آنجا كه سرنوشت و شايد شغل آينده را از لا به لاي صفحات اين مجله جستجو مي كردم.

كم كم با بالا رفتن سن و همچنين اضافه شدن بر تجربياتم به مدد شركت در دوره هاي مختلف فيلمسازي و عكاسي. مطالعات جزوات و كتابهاي مختلف و ...آينده شغلي خودم را ترسيم مي كردم .ولي آن چيزي كه باعث پيشرفت در كارم بود تجربه هاي متفاوتي بود كه به صورت عملي در دوره هاي مختلف كاري ام در زمينه فيلمسازي چه به صورت شخصي  و  چه به  صورت نيمه  حرفه اي و در چندمورد حرفه اي در محضربعضي از دوستان و گاها بعضي از اساتيد گرانقدر داشته ام و دارم .

از سالها پيش از آن هنگامي كه مجلات سينمائي را با ولع دوره مي كردم .كم كم با نام و آثار بزرگان سينماي ايران و جهان آشنا شدم و بعد ها به كمك ويدئو هاي خانگي توانستم بعضي از آثار اين بزرگان را نيز نظاره گر باشم . از ميان انبوه نامهاي بزرگي كه در محافل هنري گوش به گوش مي گشت و گه گداري نيز مقالات و نوشته هاي از فعاليتهاي ايشان در جرايد چاپ مي شد نام اساتيدي به دليل نوع به خصوص كارشان برجسته تر از ديگران بود از ميا ن سينما گران مستند ساز نام دكتر كيومرث درم بخش در كنار يكي دو عزيز ديگر به عنوان اساتيد برجسته اين ژانر هنري گل سر سبد ديگر فيلمسازان مستند در ايران بود.

تا آنجا كه اطلاع داشتم كه ايشان سالها قبل از انقلاب به فرانسه عزيمت كرده بودند و مقيم پاريس بودند و به عنوان يك فيلمساز برجسته مستند در تلويزيون فرانسه مشغول به كار بوده اند تا اين كه حدودا هفت سال پيش به ايران بازگشتند و مجدادا مشغول به فعاليتهاي فيلمسازي در ايران شده اند و فيلمهاي بسيار ارزشمندي را طي اين سالها از ميهن عزيزمان تهيه كرده اند لازم به ذكر است كه در طي سالهائي كه ايشان در فرانسه بوده اند نيز در مناسبتهاي گوناگون به ايران سفر كرده و فيلمهاي بسياري را نيز در طي اين مدت ساخته اند

چيزي كه باعث شد تا اين نوشته ها را در پست قرار دهم افتخار بزرگي بود كه نصيبم شد تا در خدمت اين استاد گرانقدر چند روزي را شاگردي كنم و خدا را شاكرم از اين كه اين فرصت را برايم فراهم نمود.

كورس اسب تركمن در شهرستان بجنورد بهانه اي بود براي حضور اين مستند ساز كهنه كار تا سفري داشته باشد به ديار ما جهت ساخت مستندي از اين مسابقه زيبا و همچنين تكميل راشهاي مجموعه مستندي تحت عنوان ( ايران سرزمين اديان ) كه قرار بود بخش سني نشين اين مجموعه را در بخش راز و جرگلان و در بين تركمن هاي آن ديار تصوير برداري كند . من و دوستان عزيزم سيد مصطفي مرتضوي و حامد خان ظريفيان توانستيم فرصتي داشته باشيم تا در مدت زمان اندكي كه در اختيار داشتيم از محضر استاد كمال استفاده را ببريم . استاد درم بخش نيز فروتنانه گروه كوچك ما را پذيرفتند و به ما اعتماد كردند براي تصوير برداري فيلميهائي كه در نظر داشتند اميدوارم بنده و همكارانم توانسته باشيم جواب اعتماد استاد را به خوبي داده باشيم . كار در گروه توليد يك فيلم حرفه اي و در كنار يك كارگردان بزرگ تحت هر عنوان از آرزوهاي دست نيافتني فيلمسازان خرده پائي امثال من است چه برسد به اين كه تصوير برداري يك اثر مستقل و همكاري در تصوير برداري يك پروژه ملي را به كارگرداني استاد مسلمي همچون دكتر درم بخش را در پرونده كاري ام داشته باشم كه اين افتخاري است كه تا آخر عمر نصيب من و دوستان همكارم در اين پروژه شد و مطمئنا سالها به اين همكاري خواهيم باليد .

در اين چند روزي كه افتخار همراهي با اين بزرگ مرد را داشتم به اندازه يك عمر درس گرفتم و و نكاتي را آموختم كه در هيچ كتاب و مقاله اي انها را نمي توان يافت. استاد درم بخش نيزكه عطش ما را براي آموختن درك نمو ده بود بزرگوارانه و بدون هيچ ادعائي تجربيات سالها كار را در قالب خاطرات و گفته هاي بسيار جذاب و شيريني برايمان نقل مي كرند كه هر نكته اش حاصل سالها كار و فعاليتهاي حرفه اي ايشان بود و براي من غنيمتي بس گرانبها . چيزي كه براي من جالب بود نوع نگاه متفاوت ايشان در برخورد با سوژه ها بود . كادر بندي هاي بسيار زيبا و هوشمندانه و استفاده از بحث زيبا شناسي كه در كل تصويرهاي ايشان نمود بسيار قوي داشت. طرز برخورد بزرگ منشانه توام با احترام ايشان با عوامل توليد و همچنين رابطه لطيف و هوشمندانه اي كه با مردم منطقه به جهت بازي گيري ايجاد مي نمود بسيار حرفه اي و ظريف بود به طوري كه به سرعت و با نشاط تمام با كاراكترهاي مورد نظرش از پير تا جوان ارتباط لازم را برقرار مي كرد و آنها را آماده تصوير برداري مي كرد .ميزانسن هاي كاملا كلاسيك و منحصر به فردشان كاملا در خدمت تفكر حاكم بر فيلم قرار داشت . چيدمان و تركيب بندي هنرمندانه آكسسوار صحنه را خود با وسواس خاصي انجام مي داد . نوع و زاويه مناسب نور صحنه را به سرعت تشخيص مي داد و به راحتي و با چند كلمه به من منتقل مي كرد . و از همه مهمتر انتخاب سريع زواياي بي نقص دوربين و يا نوع حركت تيلت و و پن همه وهمه را در خدمت زيبائي بصري قرار مي داد تا به گفته خودش كاري بي نقص و زيبا و موزه اي را در پايان كار شاهد باشيم كه هر كدام از اين نكات براي من تجربه اي بسيار مغتنم و زيبا بود كه اميدوارم استاد نيز اين شاگرد بي تجربه را بابت كم وكاستي هاي فني و ندانسته هاي حرفه اي ببخشد .

در پايان اميدوارم كه استاد سالهاي متمادي در كنار همسر محترمشان كه در طول سفر بارها از ايشان به عنوان يك همدم خوب و همكار زبردست ياد مي كرد( سر كار خانم ثريا درم بخش) همچنان با نشاط روز گار را سپري نمايند در هر كجاي اين دنياي پهناور كه ساكن هستند خوش و خرم و شاداب باشند و از خداوند زيبائي ها خواهانم كه عمر پر بركت نصيبشان نمايد . و همچنين در همينجا تشكر مي كنم از دوست عزيزم جناب آقاي دكترغيادي كه زمينه همكاري و آشنائي من را با استاد فراهم نمود و حامد عزيز و سيد بزرگوار كه در اين كار علاوه بر كمك و همكاري با من پشتوانه محكمي بودن براي غلبه بر استرس و هيجان زدگي براي اين همكاري غافلگيرانه و غير قابل پيش بيني با استاد مسلم سينماي مستند ايران و فرانسه جناب آقاي دكتر كيومرث درم بخش .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/09/09ساعت 10 PM  توسط مهران رحمانی  | 

معرفي سايت

        http://www.derambakhshfilm.org/images/small/36.jpg

 

سايت اختصاصي استاد عزيز دكتر كيومرث درم بخش مستند ساز بزرگ ايران را مي توانيد در آدرس    http://www.derambakhshfilm.org/

بيابيد .  اين سايت به زبان انگليسي شامل عكسها - فيلمهاي كوتاه و بلند - گزارشات - پوستر و مطالب جالبي در زمينه سالها فعاليت استاد مي باشد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/09/09ساعت 5 PM  توسط مهران رحمانی  | 

دكتر كيومرث درم بخش ( كارگردان - پژوهش گر - مستند ساز )

                                 

                                استاد كيومرث درم بخش

«در زمستان سرد و برفى سال ۱۹۴۵ ميلادى (چهارم دى ماه ۱۳۲۴) و با پايان گرفتن جنگ جهانى دوم و در پى انفجارهاى اتمى هيروشيما و ناكازاكى به دنيا آمدم. شايد اگر به محيط زيست در زمينه ساخت فيلم مستند گرايش دارم و از جنگ متنفرم به خاطر تولد در اين سال بحرانى باشد.» اين بخشى از زندگينامه كيومرث درم بخش از زبان خودش است.
«درم بخش» در مدرسه «سن لويى» درس خوانده است. آنجايى كه هفته اى دوبار فيلم مستند به زبان فرانسه ديده و پشت نيمكتى درس خوانده كه سال ها قبل «صادق هدايت» و «نيما يوشيج» نامشان را روى آن حك كرده بودند. شايد همين تجربه ها باعث شده كه «درم بخش» سال ها بعد سه فيلم درباره اين دو شخصيت استثنايى ادبيات معاصر ايران بسازد. ادامه را از زبان خودش بخوانيد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/09/09ساعت 4 PM  توسط مهران رحمانی  | 

معرفی

آقا این قاسم رحمانی ما را کشت .

جناب آقای قاسم رحمانی یکی دیگر از هنرمندان فیلمساز و جوان شهرستان بجنورد نیز وبلاگی را براه انداخته  بد نیست گه گداری به آنجا نیز سرکی بکشید .

آدرس : http://www.goldenpoint.blogfa.com/

نکته دیگر این که به تازه گی قاسم خان به اتفاق چند تن از جوانان تازه نفس فیلمساز  " انجمن سینما گران جوان بجنورد  " را با ترکیبی نو بعد از توقفی ۱.۵ ساله به راه انداخته اند و هم قسم شده اند که اینبار این بار کج را به مقصد برسانند .البته با کمک و مساعدت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان شمالی . ضمن آرزوی موفقیت برای این عزیزان از تمامی علاقه مندان به رشته های مختلف فیلمسازی دعوت میکنم تا با مراجعه به دفتر انجمن واقع در مجتمع فرهنگی هنری گلشن به هر طریق ممکن اعضای انجمن را یاری دهند .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/07/30ساعت 0 AM  توسط مهران رحمانی  | 

" حکم "

 

از لاله زار که می گذرم                                    

زخمی تر از ترانه ام

تشنه محکومیت

یک حکم عاشقانه ام

از لاله زار که می گذرم

حسرت گوله با منه

وقتی که دست تو می خواد

تیر خلاصو بزنه

رفاقت خشم تو

 با ماشه منتظر می گه

دستای بی صدای ما

نمی رسن به همدیگه

فاصله بین من و تو

همین گلوله بود و بس

منو بزن که خسته ام

از زنده بودن تو قفس

لاله زار کاش می تونستیم

تا ابد با تو بمونیم

تو بهارستان دوباره

شعر بیداری بخونیم 

نا رفیقانه ورق خورد

دفتر گذشته ی ما

قد کشید یم توی بن بست

با هم اما تک و تنها

 

از لاله زار که می گذرم

می رسه سال ما شدن

سال نفس تنگی  عشق

سال زمین خوردن من

از لاله زار که می گذرم

زخم های کهنه وا میشن

دوباره کوچه ها پر از

مردم هم صدا می شن

وقتی همه بادبادک ها

بنده ی حزب باد شدن

عربده های مرده باد

یک شبه زنده باد شدن

 

ما توی پستوی عطش

فیلم رهائی می دیدیم

توی تئاتر زندگی

گریه مون و می دزدیدیم .

                                                    ( ترانه  پایانی فیلم حکم  )

                                                       ترانه سرا : یغما گلرویی

                                                       خواننده : رضا یزدانی

+ نوشته شده در  جمعه 1385/07/14ساعت 10 PM  توسط مهران رحمانی  | 

( پایگاه خبری فیلم کوتاه )

 

 قابل توجه دوستان فیلمساز :

در سایت( پایگاه خبری فیلم کوتاه ) به ادرسfa.shortfilmnews.com/

می توانید اطلاعات بسیار مفیدی را از جشنواره های برگزار شده / فراخوانهای جشنواره های خارجی و داخلی / گزارش / خبر / گفتگو با فیلمسازان فیلم کوتاه  / نقد و نظر و .... بیابید .

پیشنهاد می کنم اگر در آینده در نظر دارید در جشنواره های حرفه ای تری شرکت کنید حتما به این سایت سری بزنید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/07/04ساعت 5 PM  توسط مهران رحمانی  | 

باز تاب

فيلمسازان خراسان شمالي از كم‌توجهي مسوولان به اين هنر گلايه‌مند هستند
----------------------------------
خبرنگاران گروه 8 -فرهنگي - ايرنا

شماري از فيلمسازان خراسان شمالي از آنچه كه بي‌توجهي مسوولان اين استان به هنر فيلم‌سازي عنوان كردند، اظهار گلايه كردند.
يك فيلمنامه‌نويس جوان بجنوردي گفت: فيلمسازان اين استان اغلب بطور مستقل و با هزينه شخصي اقدام به ساخت فيلم مي‌نمايند و مسوولان مربوط براي پيشرفت اين هنر سرمايه‌گذاري نمي‌كنند.
"سهيل اميني" افزود: اين در حالي است كه فيلمسازي هنري تاثيرگذار در جامعه است و مسوولان بايد بيشتر به اين هنر بها بدهند.
يك فيلمنامه‌نويس ديگر نيز برجسته‌ترين مشكل در اين زمينه را كمبود امكانات ذكر كرد.
"علي ايرواني" افزود: پيشتر اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي استان به اين هنر توجه بيشتري داشت كه گويا مسوولان فعلي چندان توجهي به اين رشته هنري ندارند.
يك كارگردان و نويسنده بجنوردي نيز در اين‌باره توضيح داد: در اين استان فيلم كوتاه در سطح حرفه‌اي بسيار كم توليد مي‌شود و فيلمسازان تنها به صورت آماتور اقدام به ساخت فيلم مي‌كنند.
"فرهاد فتاحي" افزود: اين در حالي است كه در صورت حمايت و توجه مسوولان، اين هنر در استان بسيار زمينه رشد و شكوفايي دارد.
وي گفت: برگزاري جشنواره‌هاي فيلم و سينما نيز بسيار تاثيرگذار است و موجب مي‌شود كه فيلم‌سازان جوان با ديدن كارهاي برتر، هر چه بيشتر ضعف‌هاي كارشان را بشناسند.
كارشناس هنر نمايش اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي خراسان شمالي در اين باره به ايرنا گفت: فيلمسازي در اين استان نسبت به ديگر استان‌هاي كشور در سطح پاييني قرار دارد.
"علي عابدي" افزود: خراسان شمالي استاني نوپاست و از وجود انجمن سينماي جوان برخوردار نيست و به علت عدم آموزش هنرمندان، كارهاي ضعيفي ارايه مي‌شود.
وي ادامه داد: در اين استان سالانه تنها حدود ‪ ۱۰‬تا ‪ ۱۵‬فيلم كوتاه ساخته مي‌شود و فيلم بلند نيز اصلا توليد نمي‌شود.
او بيان كرد: ميزان ارايه تسهيلات به فيلمسازان به فيلمنامه ارايه شده بستگي دارد كه پس از بررسي فيلمنامه اعتبار مورد نياز آن برآورد مي‌شود.
اين مسوول از ذكر ميزان اعتبار در نظر گرفته شده براي هنر فيلمسازي در اعتبارات اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي خراسان شمالي خودداري كرد.
وي كمبود امكانات و تجهيزات فيلمسازان استان را تاييد كرد و افزود: تا زمان تاسيس انجمن سينماي جوان در استان اين مشكل وجود خواهد داشت.
او گفت: با پيگيري‌هاي به عمل آمده، مسوولان وزارت ارشاد براي تاسيس دفتر انجمن سينماي جوان در خراسان شمالي بعد از ماه مبارك رمضان قول مساعد داده‌اند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/07/04ساعت 3 PM  توسط مهران رحمانی  | 

اعلام نتایج

آثار برتر جشنواره فيلم و عكس خراسان شمالي معرفي شدند
----------------------------------
خبرنگاران گروه 8 - فرهنگي

نخستين جشنواره فيلم، فيلمنامه و عكس خراسان شمالي روز پنجشنبه با انتخاب آثار برتر طي مراسمي در بجنورد به كار خود پايان داد.
به گزارش ايرنا اين جشنواره به مدت سه روز و با شركت ‪ ۱۲۴‬عنوان عكس، ‪ ۴۳‬فيلم كوتاه و ‪ ۳۷‬فيلمنامه از شهرستانهاي مختلف اين استان برگزار شد.
دبير جشنواره در مراسم پاياني آن گفت: هنر را محصور در جشنواره كردن و فكر كردن به آن و كار براي آن، با يك نگاه فرصت و با نگاهي ترديد است.
محمدرضا سوقندي افزود: اگر جشنواره زمينه ظهور، خلاقيت و ارايه آخرين توليدات را داشته باشد و مسابقه‌اي براي ارزشيابي جايگاه هنري باشد يك فرصت و اگر تبديل به هدف و نقطه پايان كار باشد تهديد است.
وي گفت: برگزاري اين جشنواره با هدف نشان دادن همت هنرمندان و فراهم آوردن بستر حضور در اين عرصه مي‌باشد و ممكن است در آينده راههاي ديگري جز جشنواره انتخاب شود.
او ادامه داد: حوزه فيلم، فيلمنامه و عكس حوزه‌اي تخصصي و ورود به آن نيازمند دانش است و صرف داشتن امكانات و علاقه كسي را فيلم‌نامه‌نويس و يا عكاس حرفه‌اي نمي‌كند.
وي گفت: امروز آنچه مهم است توليد محتوايي در سينما يا عكس معناگرا و نگاه نو به اين مقوله‌ها است.
او ادامه داد: سياست اداره‌كل فرهنگ و ارشاد اسلامي در استان توجه به همه حوزه‌ها از جمله كتاب، مطبوعات، فيلم، عكس، موسيقي، هنرهاي تجسمي، حوزه دين و فعاليتهاي فرهنگي است.
وي گفت‌د: هنرمندان بايد در قالب انجمنها متشكل شوند زيرا هيچ كار هنري امروز بدون تشكل و گروه و انجمن نهادينه نمي‌شود.
او افزود: در اين استان گسترش پنج ساله مراكز فرهنگي و خصوصا انجمنها در دستور كار قرار دارد.
وي گفت: براي هنرمندان آماتور نيز به جاي تجهيز افراد بايد تشكلها تجهيز شوند.
او همچنين افزود: در بخش فيلم اين جشنواره از ‪ ۴۳‬فيلم ارسالي به دبيرخانه ‪ ۱۲‬فيلم به بخش مسابقه راه يافت.
وي گفت: در بخش فيلمنامه نيز ‪ ۳۷‬فيلمنامه ارسال شد كه چهار فيلمنامه در مسابقه شركت كردند.
او افزود: در بخش عكس نيز از ‪ ۱۲۴‬عكس ارسالي توسط ‪ ۲۸‬هنرمند ‪ ۷۹‬اثر براي شركت در مسابقه در نظر گرفته شد.
طي اين مراسم در بخش عكس اثر روح‌الله اماني از جاجرم اول شد، رضا قرباني از سنخواست و حامد نيرومند از بجنورد مشتركا دوم شدند و اثر علي ايزانلو از اسفراين به عنوان اثر سوم برگزيده شد.
در بخش فيلمنامه نيز آثار "بالهاي شكسته"، "من يگانه و ديدار" و "درفش" هر سه از بجنورد به عنوان آثار برتر اول تا سوم انتخاب شدند.
به هنرمندان صاحب آثار برتر در سه رده نخست تنديس جشنواره و سكه بهار آزادي اهدا شد.
برگزاري نمايشگاه عكس، نمايش و نقد فيلم، نشست پرسش و پاسخ و كارگاههاي آموزشي از ديگر برنامه‌هاي جنبي نخستين جشنواره فيلم، فيلمنامه و عكس خراسان شمالي بود.

بدلیل اینکه خبر نگاران محترم گروه 8 اخبار مربوط به اعلام نتایج بخش فیلم را منتشر نکرده اند

لیست منتخبین نخستین جشنواره فیلم ، فیلمنامه و عکس خراسان شمالی / بخش فیلم/  تقدیم حظور  میگردد :

 

نتایج آرای هیات داوران بخش فیلم نخستین جشنواره فیلم وعکس خراسان شمالی :

 

کارگردانی :

1-   آقای سعید علیپور کارگردان فیلم " اثبات "

2-   خانم مریم پیروز مهر کارگردان فیلم  " ماهی ها هم تشنه می شوند "

3-   آقای مسلم حسین زاده کارگردان فیلم " ته "

 

نویسندگی :

1-   نفر اول انتخاب نگردید

2-   آقای کاظم ریحانی نویسنده فیلمنامه " توپ "

3-   خانم مبینا موسی پور نویسنده فیلمنامه " ساعت اثیری "

 

تصویر برداری :

1-   یونس محمدی تصویر بردار فیلم " ماهی ها هم تشنه می شوند

2-   حامد حجتی تصویر بردار فیلم " برزخ "

3-   قلسم رحمانی تصویر بردار فیلم " توپ "

 

تدوین :

1-   یونس محمدی تدوینگر فیلم " ساعت اثیری "

2-   مملکت ریحانی  تدوینگر فیلم " ماهی ها هم تشنه می شوند "

3-   حامد حجتی " برزخ "

 

انیمیشن :

         فیلم "  افسانه وفا "  به کارگردانی احسان توکلی

 

بازیگری :

         هیات داوران ظمن توجه به بازی خانم نسرین شاکری ، آرش ضرغامی و امین فرحی ، لوح تقدیر جشنواره را به آقای امیر حسینیان برای فیلم بن بست       اهدا نمود.

 

مستند :

         هیات داوران لوح تقدیر جشنواره را در بخش مستند به آقای براتعلی عابدی کار گردان فیلم "  چادر شب . .  . "  اهدا نمود.

 

تقدیر ویژه  :

         هیات داوران لوح تقدیر جشنواره را به فیلم " و دیگر هیچ " ساخته آقای رضا علی آبادی اهدا نمود .

         هیات داوران لوح تقدیر و یک سکه بهار آزادی را به آقای احسان توکلی برای ساخت تنها  انیمیشن جشنواره اهدا نمود .

 

بهترین فیلم در بخش ویژه ( عاشورائی  )

         جایزه فیلم برگزیده هیات داوران در بخش ویژه تعلق گرفت به آقای فرهاد فتاحی کارگردان فیلم " آهنگساز "

 

بهترین فیلم جشنواره :

        جایزه بهترین فیلم جشنواره نیز تعلق گرفت به آقای یونس محمدی کارگردان فیلم  " ساعت اثیری "

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/07/04ساعت 3 PM  توسط مهران رحمانی  | 

گزارش

 

                       

بالاخره روز پنج شنبه  30 / 6 / 1385 پرونده نخستین جشنواره فیلم ، فیلمنامه و عکس خراسان شمالی طی مراسمی در ساعت  30 / 10 صبح در محل تالار مجتمع فرهنگی هنری گلشن بسته شد و هیات داوران بخشهای  سه گانه جشنواره منتخبین خود را معرفی نمودند .

جشنواره ای که قرار بود در شهرستان جا جرم بر گزار شود ولی به دلیل پاره ای از مشکلات و مهیا نبودن شرایط مطلوب برای برگزاری چنین جشنواره ای در آن شهرستان ، بعد از گذشت  چند ماه در شهرستان بجنورد برگزار شد .

    حال که جشنواره تمام شده و خستگی 16 روز کار شبانه روزی و لذت بخش از روح و روانم از بین رفته   قصدم از این نوشته مروری ست بر آنچه در این چند روز گذشت که بسیار دشوار و حجیم بود و میخواهم خود به عنوان دبیر اجرائی بخش فیلم نقدی داشته باشم بر نکات قوت و ضعف این جشنواره .

همین جا و در ابتدا جا دارد به عنوان یک فیلمساز کوچک از اهالی هنر استان تشکر خود و دوستانم را از جناب آقای سوقندی  و همکاران محترم شان در اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان شمالی داشته باشم به دلیل حمایت های همه جانبه مالی و اعتباری از این جشنواره و همچنین اعتمادی که به بنده و همکارانم برای برگزاری این جشنواره نمودند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/07/04ساعت 3 AM  توسط مهران رحمانی  | 

...؟ یک مصاحبه

 

                                       

 

در عالم سینما همیشه در بین بازیگران ایرانی از بازی4 نفر بیشترین لذت را برده ام . مرحوم پرویز فنی زاده ، خسرو شکیبائی و صد البته پرویز خان پرستوئی و بهروز وثوقی .

دیروز در بین گشت و گذار در عالم اینترنت چشمم به مصاحبه ای از بهروز وثوقی خورد . نتوانستم بر وسوسه ام غلبه کنم تا این مطلب را در وبلاگم قرار ندهم ، گفتم شاید این مصاحبه برای دوستاران بازیگری مفید فایده باشد .

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/07/04ساعت 1 AM  توسط مهران رحمانی  | 

معرفی مهمانان ویژه جشنواره فیلم و عکس خراسان شمالی

                       

 

شهريار (امير) اسدي متولد 1339 تهران و داراي مدرك ديپلم اقتصاد است. از سال 1361 فعاليت خود را در سينما آغاز نمود و تا سال 1378 در سمت دستيار فيلمبردار به همكاري با محمود كلاري پرداخت. پس از آن بطور مستقل فيلمبرداري را آغاز نمود.

     برای اطلاعات بیشتر به سایت www.sourehcinema.com  مراجعه نمایید

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/07/04ساعت 0 AM  توسط مهران رحمانی  | 

معرفی مهمانان ویژه جشنواره فیلم و عکس خراسان شمالی

                                                                                                                                                                                     

                      

وحيد موسائيان متولد 1348 خرم آباد است. وي فعاليت هنري را سال 1365 با كارگرداني فيلم هاي كوتاه در سينماي جوان خرم آباد آغاز كرد. او سينماي حرفه اي را با فيلم «خون بس» به كارگرداني ناصر غلامرضايي به عنوان دستيار دوم كارگردان تجربه نمود. موسائيان نخستين فيلم بلند خود را سال 1380با نام «آرزو هاي زمين» ساخت.

برای اطلاعات بیشتر به سایت www.sourehcinema.com  مراجعه نمایید

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/07/04ساعت 0 AM  توسط مهران رحمانی  | 

روز سینما مبارک

                                           

                                       

 

نمیدونم چرا ولی با اولین شعری که ارتباط خیلی خوبی برقرار کردم شعر پریا  احمد شاملو بود و اون هم در سن خیلی پایین ، و شاید همین شعر هم باعث شد تا در عالم موزیک وترانه جذب آثار داریوش  شدم ، دیروز داشتم کتاب شاملو رو ورق میزدم و با ز به شعر پریا رسیدم ، بی مناسبت ندیدم در آستانه روز سینما این شعر شاملو رو که به نظر من تصاویر زیبائی رو در خودش پنهان کرده را تقدیم دوستان بکنم  ، به نظر شما این شعر نمی تواند فیلمنامه ای به تمام معنا برای یک فیلم ویا یک اثر تصویری باشد .

 

 پريا

يكي بود يكي نبود
زير گنبد كبود
لخت و عور تنگ غروب سه تا پري نشسه بود.
زار و زار گريه مي كردن پريا
مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا.
گيس شون قد كمون رنگ شبق
از كمون بلن ترك
از شبق مشكي ترك.
روبروشون تو افق شهر غلاماي اسير
پشت شون سرد و سيا قلعه افسانه پير.
 
از افق جيرينگ جيرينگ صداي زنجير مي اومد
از عقب از توي برج شبگير مي اومد...
 
« - پريا! گشنه تونه؟
پريا! تشنه تونه؟
پريا! خسته شدين؟
مرغ پر بسه شدين؟
چيه اين هاي هاي تون
گريه تون واي واي تون؟ »
 
پريا هيچي نگفتن، زار و زار گريه ميكردن پريا
مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا
***
« - پرياي نازنين
چه تونه زار مي زنين؟
توي اين صحراي دور
توي اين تنگ غروب
نمي گين برف مياد؟
نمي گين بارون مياد
نمي گين گرگه مياد مي خوردتون؟
نمي گين ديبه مياد يه لقمه خام مي كند تون؟
نمي ترسين پريا؟
نمياين به شهر ما؟
 
شهر ما صداش مياد، صداي زنجيراش مياد-
 
پريا!
قد رشيدم ببينين
اسب سفيدم ببينين:
اسب سفيد نقره نل
يال و دمش رنگ عسل،
مركب صرصر تك من!
آهوي آهن رگ من!
 
گردن و ساقش ببينين!
باد دماغش ببينين!
امشب تو شهر چراغونه
خونه ديبا داغونه
مردم ده مهمون مان
با دامب و دومب به شهر ميان
داريه و دمبك مي زنن
مي رقصن و مي رقصونن
غنچه خندون مي ريزن
نقل بيابون مي ريزن
هاي مي كشن
هوي مي كشن:
« - شهر جاي ما شد!
عيد مردماس، ديب گله داره
دنيا مال ماس، ديب گله داره
سفيدي پادشاس، ديب گله داره
سياهي رو سياس، ديب گله داره » ...
***
پريا!
ديگه توک
  روز شيكسه
دراي قلعه بسّه
اگه تا زوده بلن شين
سوار اسب من شين
مي رسيم به شهر مردم، ببينين: صداش مياد
جينگ و جينگ ريختن زنجير برده هاش مياد.
آره ! زنجيراي گرون، حلقه به حلقه، لابه لا
مي ريزد ز دست و پا.
پوسيده ن، پاره مي شن
ديبا بيچاره ميشن:
سر به جنگل بذارن، جنگلو خارزار مي بينن
سر به صحرا بذارن، كوير و نمكزار مي بينن
 
عوضش تو شهر ما... [ آخ ! نمي دونين پريا!]
در برجا وا مي شن، برده دارا رسوا مي شن
غلوما آزاد مي شن، ويرونه ها آباد مي شن
هر كي كه غصه داره
غمشو زمين ميذاره.
قالي مي شن حصيرا
آزاد مي شن اسيرا.
اسيرا كينه دارن
داس شونو ور مي ميدارن
سيل مي شن: گرگرگر!
تو قلب شب كه بد گله
آتيش بازي چه خوشگله!
 
آتيش! آتيش! - چه خوبه!
حالام تنگ غروبه
چيزي به شب نمونده
به سوز تب نمونده،
به جستن و واجستن
تو حوض نقره جستن
 
الان غلاما وايسادن كه مشعلا رو وردارن
بزنن به جون شب، ظلمتو داغونش كنن
عمو زنجير بافو پالون بزنن وارد ميدونش كنن
به جائي كه شنگولش كنن
سكه يه پولش كنن:
دست همو بچسبن
دور ياور برقصن
« حمومك مورچه داره، بشين و پاشو » در بيارن
« قفل و صندوقچه داره، بشين و پاشو » در بيارن
 
پريا! بسه ديگه هاي هاي تون
گريه تاون، واي واي تون! » ...
 
پريا هيچي نگفتن، زار و زار گريه مي كردن پريا
مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا ...
***
« - پرياي خط خطي، عريون و لخت و پاپتي!
شباي چله كوچيك كه زير كرسي، چيك و چيك
تخمه ميشكستيم و بارون مي اومد صداش تو نودون مي اومد
بي بي جون قصه مي گف حرفاي سر بسه مي گف
قصه سبز پري زرد پري
قصه سنگ صبور، بز روي بون
قصه دختر شاه پريون، -
شما ئين اون پريا!
اومدين دنياي ما
حالا هي حرص مي خورين، جوش مي خورين، غصه خاموش مي خورين
 كه دنيامون خال خاليه، غصه و رنج خاليه؟
 
دنياي ما قصه نبود
پيغوم سر بسته نبود.
 
دنياي ما عيونه
هر كي مي خواد بدونه:
 
دنياي ما خار داره
بيابوناش مار داره
هر كي باهاش كار داره
دلش خبردار داره!
 
دنياي ما بزرگه
پر از شغال و گرگه!
 
دنياي ما - هي هي هي !
عقب آتيش - لي لي لي !
آتيش مي خواي بالا ترك
تا كف پات ترك ترك ...
 
دنياي ما همينه
بخواي نخواهي اينه!
 
خوب، پرياي قصه!
مرغاي شيكسه!
آبتون نبود، دونتون نبود، چائي و قليون تون نبود؟
كي بتونه گفت كه بياين دنياي ما، دنياي واويلاي ما
قلعه قصه تونو ول بكنين، كارتونو مشكل بكنين؟ »
 
پريا هيچي نگفتن، زار و زار گريه مي كردن پريا
مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا.
***
دس زدم به شونه شون
كه كنم روونه شون -
پريا جيغ زدن، ويغ زدن، جادو بودن دود شدن، بالا رفتن تار شدن
[ پائين اومدن پود شدن، پير شدن گريه شدن، جوون شدن
[ خنده شدن، خان شدن بنده شدن، خروس سر كنده شدن،
[ ميوه شدن هسه شدن، انار سر بسّه شدن، اميد شدن ياس
[ شدن، ستاره نحس شدن ...
 
وقتي ديدن ستاره
يه من اثر نداره:
مي بينم و حاشا مي كنم، بازي رو تماشا مي كنم
هاج و واج و منگ نمي شم، از جادو سنگ نمي شم -
يكيش تنگ شراب شد
يكيش درياي آب شد
يكيش كوه شد و زق زد
تو آسمون تتق زد ...
 
شرابه رو سر كشيدم
پاشنه رو ور كشيدم
زدم به دريا تر شدم، از آن ورش به در شدم
دويدم و دويدم
بالاي كوه رسيدم
اون ور كوه ساز مي زدن، همپاي آواز مي زدن:
 
« - دلنگ دلنگ، شاد شديم
از ستم آزاد شديم
خورشيد خانم آفتاب كرد
كلي برنج تو آب كرد.
خورشيد خانوم! بفرمائين!
از اون بالا بياين پائين
ما ظلمو نفله كرديم
از وقتي خلق پا شد
زندگي مال ما شد.
از شادي سير نمي شيم
ديگه اسير نمي شيم
ها جستيم و واجستيم
تو حوض نقره جستيم
سيب طلا رو چيديم
به خونه مون رسيديم ... »
***
بالا رفتيم دوغ بود
قصه بي بيم دروغ بود،
پائين اومديم ماست بود
قصه ما راست بود:
 
قصه ما به سر رسيد
غلاغه به خونه ش نرسيد،
هاچين و واچين
زنجيرو ورچين!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/06/21ساعت 0 AM  توسط مهران رحمانی  | 

باز هم جشنواره

 

 

                  پوستر نخستین جشنواره فیلم و عکس خراسان شمالی / طراح : رامین گریوانی

 

 

 

اول از همه باید از بازدید کنندگان این وبلاگ عذر خواهی کنم بخاطر غیبت چند هفته ای ، .

دوم اینکه در طی این مدت چندین اتفاق هنری در شهرستان رخ داده که بنده به علت مشغله کاری متاسفانه نتوانستم از این برنامه ها دیدن کنم ، لذا بصورت تیتر وار فقط اشاره ای به برگزاری نمایشگاه  عکس توسط دو عکاس نو ظهور بجنوردی  ، آقای پژمان ابوالحسنی و آقای آزاد بیگی که  در مجموعه فرهنگی هنری گلشن بر پا شده بود و اجرای نمایش سرخ سوزان به کار گردانی برادر بزرگوارم عباس کریمی می کنم که این نمایش از مجموعه نمایش های طرح هفت نماش هفت هفته است که توسط انجمن نمایش استان و با حمایت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان شمالی قرار است من بعد نیز ادامه داشته باشد و گویا قرار بود که بعد از این نمایش تئاتری به کارگردانی مجید حمزانلوئی به روی صحنه برود که تا به امروز محقق نشده ، امیدوارم به زودی این نمایش زیبای مجید که در جشنواره تئاتر استان نیز اجراء در خور تحسینی داشت را بر روی سن آمفی تئاتر گلشن نظاره گر باشیم .

 

و نکته دیگر اینکه بالاخره قرار است طلسم برگزاری نخستین جشنواره فیلم ، فیلمنامه و عکس خراسان شمالی هم بعد از یک بار تمدید شدن جشنواره از اردیبهشت به تیر ماه و یک بار کنسل شدن جشنواره به علت سفر غیر منتظره ریاست جمهوری به استان بشکند .

این جشنواره قرار است در روزهای 28 29 30  شهریور در سالن گلشن بجنورد با حضور شرکت کنندگان  و اهالی هنر به خصوص هنرمندان رشته های عکاسی و فیلم سازی  و عموم مردم علاقه مند برگزار شود .

تا آنجا که بنده در جریانم حدود 40 اثر از آثار فیلمسازان جوان استان در قالبهای مستند داستانی و انیمیشن و 100 اثر از عکاسان استان و 30 فیلمنامه به دبیر خانه جشنواره ارسال شده ؛ لازم به ذکر است که این جشنواره قرار بود در تیر ماه  امسال در شهرستان جاجرم بر گزار شود که به علت پاره ای از مشکلات و آماده نشدن شرایط مطلوب برای برگزاری جشنواره در آن شهرستان مسئولین تصمیم گرفتند تا جشنواره را در بجنورد برگزار نمایند .

 

ستاد برگزار کننده جشنواره که بنده نیز افتخار همکاری با ایشان را دارم نیز مصمم هستند تا این جشنواره را در مدت زمان محدودی که در پیش دارند با کیفیت مطلوبی برگزار کنند ، .و در این راستا در حال رایزنی و گفتگو با چند تن از اساتید و هنرمندان  نامدار سینما و عکاسی کشور هستیم  تا با دعوت از ایشان علاوه بر پذیرائی و میزبانی ایشان در جشنواره ، بتوانیم در این فرصت چند روزه با ایجاد کارگاه های آموزشی از حضور این اساتید بهره کافی را ببریم . به محض مشخص شدن نام این اساتید بنده در این وبلاگ معرفی جامعی از ایشان خواهم داشت ،

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/06/20ساعت 11 PM  توسط مهران رحمانی  | 

معرفی یک دوست

چند روز پیش مهمان عزیزی داشتم . بی مناسبت ندیدم در این وبلاگ معرفی کوتاهی از این عزیز داشته باشم .

احسان خوشبخت ، اونهائی که اهل فیلم و سینما و شاید خواننده مجله فیلم باشند احتمالا با مقالات و نوشته های او در این مجله وزین وتخصصی سینما  آشنا هستند ، و شاید ندانند که احسان متولد بجنورد بوده و تا گرفتن مدرک دیپلم نیز در این شهر ساکن بود و بعد از قبولی در رشته معماری به همراه خانواده به مشهد عزیمت کردند ، که همین هجرت تحصیلی نیز باعث شد تا احسان مدارج ترقی را در رشته تحصیلی و رشته مورد علاقه هنری که همان سینما باشد به سرعت طی کند که شاید اگر در بجنورد میماند مثل خیلی ها در جا میزد و محبوس تنگ نظری ها و کوته فکریها میشد  ، احسان  الان یکی از بهترین منتقدان فیلمهای غیر وطنی ایران است و مقالات و نوشته های خواندنی و کاملا تخصصی اش در زمینه موسیقی فیلم و پرونده های موضوعی مجله فیلم به یاد ماندنی است .

با احسان موقعی که کلاس اول راهنمائی بود و با برو بچه های تئاتر تازه دم خور شده بود آشنا شدم ، در آن زمان ویدئو و فیلم بازی جزو جرائم کبیره بود ، و ما با هزار بدبختی فیلمی را تهیه می کردیم و قایمکی دور از چشم پدر و مادر و در خفا می دیدیم و حالشو می بردیم ، چند سال بعد من با هزار مکافات پدر خدابیامرزم و مادر عزیز تر از جانم رو اغفال کردم تا توانستم ویدئوئی برای خود تهیه کنم ، حال بماند که فیلمها را با هزار دوز و کلک و مصیبت تهیه می کردم و با برو بچ می نشستیم و می دیدیم ، احسان با آن سن کم یکی از پر و پا قرص ترین طرفداران فیلم ها بود به طوری که از آن زمان شروع به جمع آوری آثار ارزشمند سینمای کلاسیک و فیلمهای مطرح روز سینمای جهان کرد که این روند تا به امروز ادامه دارد و جالب این که از ان زمان هدفمند به سوی این رشته رفت ، او الان دارای مدرک کارشناسی ارشد معماری است و به جرات میتوان گفت فرهنگ زنده ای است ازتاریخ سینمای جهان ،  خلاصه چند سالی را در بجنورد به همراه احسان و یکی دو نفر دیگه کلی با فیلمها ور رفتیم و به سر و کله هم زدیم که همین کل کل های جزئی باعث شد جور دیگری به فیلمها نگاه کنیم ، در همان سالها نیز جرقه تشکیل اولین کانون فیلم بجنورد زده شد وزیر نظر انجمن نمایش آن سالها با پیگیری های احسان و چند نفر دیگر از دوستان همفکر فیلمهای خوبی را پخش کردیم و جلسات نقد و بررسی را بعد از نمایش فیلم هر هفته داشتیم ، این جلسات را نیز احسان خوشبخت با سن کمی که داشت به خوبی اداره می کرد و تحلیلهای بسیار جامعی از هر فیلم ارائه می کرد که متاسفانه به علت کج فهمی و بد سلیقه گی بعضی از دوستان در روز نمایش فیلم گاو ساخته داریوش مهرجوئی که بعد ها از سینماهای کل کشور و همچنین صدا وسیما پخش شد ، شرایطی را برایمان بوجود آوردند که عطای ادامه جلسات نقد فیلم را تا مدتها به لقایش بخشیدیم ، بعد از آن سال هم بارها کانون را فعال کردیم و چند دوره را برگزار نمودیم ولی همیشه جای خالی احسان را احساس می کردیم . و الان که این مطلب را می نویسم خیلی خوشحالم که احسان را در این جایگاه می بینم که افتخاری است  برای شهرمان و من به عنوان یک دوست  .

 

 

همین جا لازم دیدم یادی بکنم از یکی دیگر از منتقدان همشهری که سالهاست ترک دیار کرده ولی باعث خوشحالی است  که یکی از جدی ترین نویسندگان ومنتقدانی است در عرصه جراید و مطبوعات سالهاست فعالیت می کند ، علی میر میرانی که سالها ست در مطبوعات و مخصوصا  در مجله گرانبهای گزارش فیلم به عنوان یکی از اعضای هیئت  تحریریه فعالیت میکرد که متاسفانه چند سالی است که این مجله توقیف شده و چاپ نمی شود و هم اکنون به عنوان رکن اصلی مجله پر طرفدار چهل چراغ انجام وظیفه می کند ،

 

 برای احسان خوشبخت عزیز و علی میر میرانی  و دیگر هنرمندان بجنوردی که شاید من نمی شناسم و  در عرصه مطبوعات ، مخصوصا سینما در سطح ملی فعالیت میکنند  ، آرزوی توفیق و موفقیت میکنم .

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/05/28ساعت 1 AM  توسط مهران رحمانی  | 

نقدی بر آفساید

 

 

 

         جعفر پناهی  کارگردان

 

باز هم همان سینمای واقعیت , سینمای اجتماعی و همان فیلم رئالیستیک است که تماشاگر را به شدت با خود درگیر می کند. سینمای اجتماعی همان است که سال ها وجود داشته و سال ها نیز وجود خواهد داشت و بسیار مورد علاقه تماشاگر ایرانی و حتی تماشاگر غیر ایرانی است. سینمای اجتماعی می تواند تبدیل به فیلمی کاملا انتقادی شود , فیلمی که بتوان آنرا ساعت ها نقد کرد و در مورد آن ساعت ها بحث کرد. باز هم جعفر پناهی سراغ این ژانر می رود ولی این بار موضوعی را محور فیلم قرار می دهد که قبلا به آن پرداخته نشده و بسیار جدید است و شاید بتوان گفت کسی جرئت ساختن فیلمی با این محتوا رانداشته ولی جعفر پناهی کسی است که این کار را انجام می دهد.

نام فیلم به ما به صراحت می گوید که فیلم در مورد فوتبال است ولی توضیحی بیشتر نمی دهد. زمانی که فیلم شروع می شود از همان ابتدا بیننده کاملا متوجه می شود که چه چیز قرار است ببیند و حال فرصت زیادی برای جهت گیری در طول فیلم در اختیار دارد. خصوصیت سینمای اجتماعی نیز همین است که بیننده تقریبا می داند که چه چیزی قرار است ببیند و حتی گاهی می داند که فیلم چه پیامی دارد ولی این موضوع نه تنها از ارزش فیلم کم نمی کند بلکه به قدرت فیلم هم می افزاید.

فیلم آفساید با مردی مسن شروع می شود که در اتومبیلی در راه استادیوم آزادی است تا شاید بتواند دخترش را که به دروغ گفته به مدرسه می رود ولی به استادیوم رفته پیدا کند. همین جا استارت در ذهن بیننده می خورد که موضوع فیلم مساله ورود دختر به استادیوم فوتبال است. پیرمردی را می بینیم که می خواهد به استادیوم برود و وقتی از او می پرسند چرا در خانه فوتبال را از تلویزیون تماشا نمی کنی جواب می دهد : استادیوم فضای دیگری دارد و می توانی هر کاری می خواهی انجام بدهی و هر چی می خواهی بگویی و به هر کسی می خواهی فحش بدهی. پناهی از همین ابتدا شخصیت پردازی را شروع می کند. دختری که می خواهد به استادیوم برود در اتوبوسی نشسته که پیرمردی با چنین فکری هم در همان جا نشسته و در همین اتوبوس جوانی قرار دارد که با تمام وجود دعا می کند که دختر بتواند وارد استادیوم بشود.

سرانجام دختر از در استادیوم وارد می شود ولی او را می گیرند و به قسمتی که مخصوص نگه داشتن همین دختران است می برند. این همان جایی است که بیشتر فیلم در آنجا می گذرد. پناهی از این فرصت استفاده می کند و سعی در باز کردن شخصیت های فیلم می کند. شخصیت دختر ها و سرباز ها و پسری که بعدا وارد فیلم می شود را به بهترین شکل توصیف می کند. دختری که زمانی که به توالت می رود از دست سرباز فرار می کند, ولی از عواقب کارش برای سرباز نگران شده و دوباره خودش بر می گردد. دختری که لباس سربازی پوشیده و علاقه به فوتبال او را به استادیوم کشانده. دختری که دوستش را در بازی با ژاپن از دست داده و شاید می خواهد خاطره او را برای خودش زنده نگه دارد.

داستان با ریتمی مناسب همراه با دیالوگ هایی که همگی در جهت جلو بردن فیلم هستند پیش می رود. همان طور که بقیه دوستان هم نوشته اند باز هم این فیلم از شعار نتوانسته فرار کند و می شنویم از یکی از دختران که به سرباز می گوید چرا زن ها و دختران ژاپنی ها می توانند وارد استادیوم شوند و من نمی توانم؟ مشکل من این است که ایرانی هستم؟ و ... ولی خوشبختانه این شعار تنها به همین جا ختم می شود. شاید شنیدن این صحبت ها از زبان آن دختر کمی برای بیننده غیر عادی باشد همان طور که برای خود من غیر عادی بود. به نظر من فیلم می توانست بدون این بخش جلو رود چرا که این گفتگوی چند دقیقه ای فکر بیننده را کمی منحرف می کند زیرا گفتگویی تکراری است و همگی بار ها آن را شنیده ایم و می توانیم کاملا سوال ها و پاسخ ها را حدس زد.

فیلم برداری آن چنان در خدمت فیلم و جلو بردن داستان است که بیننده هیچ حرکتی را اضافه نمی بیند و گویی همه حوادث دقیقا واقعیت است و همان است که اتفاق می افتد. صدای تشویق تماشا گران به جای موسیقی متن فیلم عمل کرده و هم چنان به جلو بردن فیلم کمک بسیاری می کند.

در نهایت با سرود انتهایی , ای ایران , پناهی ضربه نهایی را به تماشاگران می زند و همه را با خود حرکت می دهد و حرکت های دوربین در این قسمت ما رابه داخل جمعیت می برد. همگی آزاد هستند وقتی هدف یکی است. درست است دختران در راه منکرات هستند ولی با جشن برای پیروزی ایران و راه یابی به جام جهانی همگی با هم , هم صدا می شوند , زن و مرد  پیر و جوان ,دختر و پسر , حتی سربازی که ظاهرا علاقه ای به فوتبال ندارد خودش را در دل جمعیت می بیند و حرکت دوربین در انتها حرکت ما را نشان می دهد گویی ما هم از جا برخاسته و به داخل فیلم رفته و دوربین از چشم ما واقعیات را می بیند. سرود ای ایران در این قسمت به نوعی هویت همه ایرانیان را بیان می کند و به همه می گوید که نباید شرایط این گونه باشد و در همین لحظه شاهد هستیم که همگی از داخل مینیبوس که به سمت منکرات در حرکت بود خارج شده و به جشن پایکوبی با بقیه مردم همراه می شوند و به نوعی همگی آزاد شده اند. این سرود ای ایران به قدری به جا قرار داده شده که پتانسیل ایجاد شده در تماشاگر را در طول فیلم به فوران وا می دارد و گویی همه می خواهد از جا برخیزند و با هم این سرود را بخوانند.

سبز و سفید و قرمز پرچم ایرانه و ما همه ایرانی هستیم و زمانی که هدف یکی باشه همگی با هم یکی هستیم و ما همه نماینده یک ملت هستیم و دختران نماینده یک صنف و گروه و نماینده همه زنان ایرانی هستند. همه ایرانی هستیم و ایران رو دوست داریم و در راه عشق به ایران از هیچ چیزی نمی ترسیم و تا انتهای خط پیش می رویم.

به امید موفقیت ایران و ایرانی

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/04/14ساعت 6 PM  توسط مهران رحمانی  | 

آفساید

نمائی از فیلم آفساید ساخته جعفر پناهی

 

بعد از مدتها انتظار بالاخره امروز فیلم آفساید توسط یکی از بهترین دوستان فیلمبازم بدستم رسید.

آرزو راشتم که ای کاش این جریان سانسور لعنتی حد اقل برای فیلمهای سالمی مانند آفساید لحاظ نمی شد تا عموم مردم بتوانند از این نوع سینما در سالنهای سینما لذت کافی ببرند .

چه کنم که از دست من و شما خارج است .

از دیدن این فیلم بقدری ذوق زده شده ام که از وصف خارج است .امیدوارم علاقه مندان به فیلم سازی از هر طریقی که شده این فیلم زیبا را بدست آورده و از نوع سینمای خاص پناهی کمال استفاده را ببرند .

استاد پناهی دست مریزاد و ای وا...، بنده ودوستانم را ببخشید که اجازه نداشتیم در سینما آثار زیبایتان را تماشا کنیم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/04/14ساعت 6 PM  توسط مهران رحمانی  | 

حافظه

مطالب جالبی را در مورد تاریخ سینما در بجنورد را به قلم برادر بزرگوارم احسان سیدی زاده در وبلاگ بجنورد  1400حتما بخوانید

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/22ساعت 1 PM  توسط مهران رحمانی  | 

نخستین جشنواره فیلم وعکس خراسان شمالی

قابل توجه دوستداران فیلم و عکس  ، نخستین  جشنواره فیلم وعکس خراسان شمالی تیر ماه امسال با موضوعات آزاد-فرهنگ بومی و محلی                                    و بخشهای فرهنگ  عاشورایی  و دفاع مقدس در شهرستان جاجرم بر گزار خواهد شد

از علاقه مندان دعوت می گردد جهت شرکت در این جشنواره با امور سینمایی اداره کل فرهنگ وارشاد اسلامی

تماس بگیرند.

در همین ارتباط اینجانب وشرکت فرهنگی هنری باران فیلم آمادگی جهت هرگونه مشاوره ومشارکت در تولید آثار هنری هم استانیهای عزیز را اعلام میداریم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/01/16ساعت 11 PM  توسط مهران رحمانی  |