تبليغاتX
مهران

مهران

سلامی نو

سلام دوستان .

قبل از هرچیز  اجازه میخوام  بعد از گذشت یک ماه  سال جدید رو خدمت تمامی دوستان عریرنم تبریک عرض کنم و عذرخواهی کنم بابت تاخیر بیش از حد و غیر قابل توجیه .

بعد از گذشت چند ماه بالاخره تونستم سری به دنیای غیر مجاز بزنم .

تو این چند وقت که نبودم عجیب با خودم کلنجار میرفتم که ای وای حالا ببین چند نفر اومدن و پیام گذاشتن و من نتونستم پاسخی بهشون بدم .ولی امروز خیالم راحت شد . چون دیدم به جز ۱۰ - ۱۲ تا پیام خصوصی بقیه پیامها بیشتر دعوت بود به دیدن وبلاگهای جدید . ولی وقتی به سراغ وبلاگهای دیگر دوستانم رفتم متاسفانه دیدم که۸۰  - ۹۰ ٪ اونها هم تقریبا اوضاع و احوالشون مثل منه و تقریبا چیزی رو اضافه نکردن . نمی دونم چه شده ؟ ولی هر چه هست این ویروسیه که به احتمال قریب به یقین همه گیره و خیلی ها رو گرفته . البته اونهائی که از لحاظ اقتصادی و روحی و روانی خودشون رو در حالت آماده باش قرار دادن و شاید هم واکسینه کردن از شر این ویروس در امان بودن و خوشبختانه تونستن هنوز به راهشون ادامه بدن  .

یه مدتی  (خودمو میگم ) تموم فکر و ذکرم به گذاشتن مطلب جدید و گشت و گذار تو نت بود ولی مثل این که آب رو آتیش بریزی یه هو تموم اون عطش و اشتیاق از بین رفت .البته در مورد خود من باید اینو بگم که واقعا خیلی سرم رو شلوغ کرده بودم با کارهای الکی و بیخود که فقط برای سیرنگاه داشتن شکم و همچنین سرخ نگاه داشتن صورت بود و دل و دماغ چندانی رو برای کارهای دلی و هنری برام نگذاشته بود. این مشکلات لعنتی هم که تو این بحران تورم و گرونی تموم بشو نیست که نیست که نیست...

 تو این اوضاع شیر تو شیر و تو این مملکت گل و گلاب باید خدا مون رو شکر کنیم و دست به دامنش بشیم که اوضاع از این خرابتر نشه . تا ببینیم تو این یک ماه سرنوشت ساز چه پیش میاد وکی پریزیدنت جدید میشه و فکری هم برای این بخت برگشته های بی نوای دور از همه چیز میکنن یا نه ؟

فعلا که دو دستمون رو گذاشتیم رو ابرهامون و چشمامون رو تنگ کردیم و تو یک ضد نور شدید  تو جاده ای که آخرش معلوم نیست داریم نگاه میکنیم ببینیم چیزی دیده میشه و یا اینکه مثل همیشه سرابی رو میبینیم که با هوشیاریمون به عذاب حقیقت تبدیل میشه .

بگذریم .  از کجا به کجا رسیدم . ذهن پریشان به همین میگن دیگه . راستی الان مدت یک سال میشه که نتونستم حتی یک فریم عکس بگیرم که این خودش از همه چیز بدتره . دعا کنید حال همه مون خوب بشه .الهی آمین

امیدوارم که بتونم هرچه زودتر با دستانی پر و ذهنی منسجم تر در خدمت دوستان باشم و ارتباطات خوب و خاطره انگیزم رو با عزیزان اینتر نتی ام رو مجدادا از سر بگیرم .

سال خوب توام با بهروزی موفقیت و پیروزی رو برای تمامی دوستان گلم آرزومندم .

فعلا بدرود تا بعد ....

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/04ساعت 7 PM  توسط مهران رحمانی  | 

معرفی

سلام دوستان .

امروز بعد از سالیان دور و دراز اومدم تا فقط و فقط ادای دینی بکنم به دوستان نتی عزیز.... و این که یکی از دوستان طناز و هنرمندم رو معرفی کنم ..... مهرداد صدقی ....... دوست هنرمند و خوش ذوقی که چند صباحی است وبلاگی به راه انداخته تحت اسم با مسمای ....کلپاسه......

دعوت میکنم حتما از نوشته های زیبایش استفاده لازم رو ببرید .

آدرس : http://kalpa3.blogfa.com/

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/09ساعت 9 PM  توسط مهران رحمانی  | 

... با عرض شرمندگی

سلام به تمامی دوستان عزیز .

آقا به خدا بد جوری گرفتارم  . وقت سر خاروندن ندارم . خیلی حرفا برای گفتن داشتم که دچار مرور زمان شد و گذشت . تولید چند پروژه سنگین داستانی و مستند تا به این لحظه وقتی برای گشت و گذار در نت برام  نگذاشته .

این چند خط رو هم هول هولکی محظ رفع مخ مخه وبلاگ نوشت در وبلاگ گذاشتم . . .

از خیلی از رفقا بی خبرم  و از همه عذر خواهم که نتونستم  از مطالب و عکسهای زیبا یشان استفاده وحظ لازم رو ببرم .

اگه این کارهای مزخرف مجالی داد به زودی خدمت همه تون میرسم .

تا بعد ........ درود 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/09/24ساعت 4 PM  توسط مهران رحمانی  | 

اعلام حضور ...

با عرض معذرت از تمامی دوستان .

این بار هم از تو کافی نت مطلب گذاشتم . این شد سه بار . تا مرتب شدن کابل برگردون و مشکل مخابرات  تلفن شرکت قطعه . و این فرصتی شده برای من تا یکم به کارهای عقب افتاده برسم .

 اومدم تا از بابت تاخیر در بروز کردن وبلاگ از تمامی دوستان عذر خواهی کنم . به زودی با عکسهائی جدید و اراجیفی به روز در خدمت خواهم بود .

امروز مینویسم ... پس هستم ..... فردا رو خدا میدونه .....

و یک خواهش از دوستان . از قرار معلوم عکسهایم که ازسوی  سایت ( هاست ) فیلیکر میزبانی میشه بنا به دلایلی در بعضی مناطق فیلتره و قابل دسترس نیست . تو این چند روزه که دارم از کافی نت مطلب میزارم برای خودم هم این مشکل پیش اومده . صاحب کافی نت مشکل رو از سیستم edsl میدونه و میگه که کسانی که از این سیستم استفاده میکنن معمولا بعضی از سایتها براشون فیلتره که در صورت استفاده از دیال آپ این مشکل نیست .

خواستم از دوستانم خواهش کنم که اگه این مورد درسته و صحت داره و عکسها دیده نمیشن به من اطلاع بدن تا هاستم و عوض کنم  .

تا بعد .....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/14ساعت 7 PM  توسط مهران رحمانی  | 

تسلیت

شب

 

 

سراسر

 

 

زنجير ِ زنجره بود

 

 

تا سحر،

سحرگه
به‌ناگاه با قُشَعْريره‌ی درد
در لطمه‌ی جان ِ ما

جنگل
 
  از خواب واگشود

مژگان ِ حيران ِ برگ‌اش را
پلک ِ آشفته‌ی مرگ‌اش را،
و نعره‌ی اُزگَل ِ ارّه‌ی زنجيری

سُرخ
 
  بر سبزی‌ نگران ِ دره
 
  فروريخت.


 تا به کسالت ِ زرد ِ تابستان پناه آريم

دل‌شکسته
 
 

به‌ترک ِ کوه گفتيم.

 
 
 
 
 

هر چند یک روز دیرتر ولی خیلی دلم می خواست  سالگرد پرواز ابدی بزرگ مرد شعر دوران احمد شاملو رو به دوستانم تسلیت بگم ......

روحش شاد .....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/03ساعت 6 PM  توسط مهران رحمانی  | 

اخراجی

با درود فراوان ....

چند روزیه که تلفن شرکت بعلت پاره ای از مسائل عرفی قطعه .... و من مجبورم برای اولین بار در عمرم از تو کافی نت مطلب بنویسم .... جالبه و شیرین .... فکر میکنم همه دارن منو می پان .....در هر صورت اینم تجربه ایه ..... چند روز پیش در معدود دفعاتی که پای تلویزیون نشستم واسه دیدن برنامه هاش .... اواخر شب در برنامه ای تحت عنوان ....مهتاب ؟ یا یه همچین چیزی ُ مسعود ده نمکی ( کارگردان و فیلمساز نوشکفته خندان ) مهمان بود ....و درست در همان ساعت و در همان شب در کانالی دیگر آقای مهندس بایرام - عکاس . مستند ساز و محقق بزرگوار ایرانی مقیم ینگه دنیا ..... مقایسه بین این دو فیلمساز  و حرفهای بعدی رو میزارم واسه آینده . فقط چیزی رو که الان باید بگم وگرنه دلم میترکه اطلاعات بسیار گرانبها و سرشار از اصطلاحات پر باری بود که از زبان جناب آقای ده نمکی سازنده اثر پر شکوه و ماندنی " اخراجی ها "شنیده میشد .  من مجبور بودم بعلت علاقه ای که به سینمای مستند دارم . صحبتهای آقای بایرام رو از دست ندم . برای همین هم با ریموت این کانال و اون کانال میکردم و حتما در این بین از کلی  فرمایشات آقای ده نمکی محروم ماندم .

من باب لطیفه به دو گاف ایشان اشاره ای کنم بد نیست :

ایشان فرمودند : به این پلان توجه کنید . در این پلان چند سکانس هست که ....... فلان و بهمان .

و یا اینکه  .... در این سکانس نمائی هست که در حقیقت همان ( p.o.v ) پی . او .وی   ...  خداست.. که دوربین از بالا پائین و نشون میده ...

من که کلی حال کردم از فرمایشات بسیار فنی ایشون .... پی . او  . وی  خدا ..... جالبه ....

فعلا  تا بعد ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/03ساعت 6 PM  توسط مهران رحمانی  | 

با سلامی دوباره

 

مدتی بود که چیزی ننوشته بودم . نوشتن برای من مثل خیلی چیزای دیگه به عادت بستگی داره . اگه بیفتم تو مود نوشتن ، چند صباحی رو به قول مشهدیها " روندی " مینویسم ولی اگه یه مدت کنارش بزارم ، تنبلی میاد سراغم و نوشتن برام سخت . در این مدتی که مطلبی ننوشته بودم ، تنبلی یکی از دلایل کوچکش بود . مدتی تلفن قطع بود ، یه مدت هم با زحمت یکی از دوستان که اشتباهی دوشاخه سیم مودم رو به برق زد به سوخت دچار شدم ، درگیریها و فشارهای کاری هم که مزید بر علت شد ، خلاصه چند روزیه که بد جوری تصمیم گرفتم که باز بنویسم . در طی این مدت سوژه ها و مطالب فراوانی ذهنم رو اشغال کرده بود که به قول معروف تاریخ مصرفشون تموم شد که تیتر وار برای این که دلم نترکه چند نمونه ان را ذکر میکنم :

از2 نمایشی که در طی این مدت در بجنورد به روی صحنه رفت و طبق معمول نمایشی بود تبلیغاتی ازانجمن نمایش استان که زحمت کشیده بود و از چند گروه نیمه حرفه ای مشهد و قم دعوت به عمل آورده بودتا در بجنورد و چند شهرستان استان به اجرای برنامه بپردازند تا بدین وسیله کم کاریهای هنری ( عرض کردم هنری و بخصوص نمایش ) انجمن نمایش را توجیه کند . البته من با این چنین فعالیتهائی ( اجرا ، نمایش ، اکران آثار هنرمندان دیگر شهرهای کشور ) کاملا موافقم و حتی این قبیل کارها را خیلی هم لازم می دانم ولی به شرط آن که به زیر ساختها ی هنری و همچنین به هنرمندان بومی استان نیز توجه کافی شود . طبق آمار ارائه شده از طرف اداره کل محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان شمالی ، نزدیک به 10000 نفر !! ازامت هنرپرور و همیشه در صحنه استان از این نمایشها دیدن کردن ... !! و بیچاره بر و بچه های تئاتر استان که بعد از دو سال هنوز در حسرت به صحنه بردن یک کار خوب و دلی مانده اند .نمی دانم ، ولی به راستی مشکل کجاست ؟ آیا واقعا هنرمندان نمایش استان مقصرند ؟ یا مدیریت هنری استان ؟ آیا به راستی و دور از آمار و .... چند کار اساسی و استاندارد در حوزه نمایش در این دو سال در این استان انجام شده ؟ سرانجام انجمن نمایش استان و شهرستانها که مدتی است از پایان فعالیت شان گذشته چه شد ؟ انتخابات جدید انجمن نمایش به کجا رسید ؟ و .... در پایان این مقال هم باید عرض کنم این چند اثر نمایشی که در بجنورد اجرا شد صرف نظر از کاستیها و ضعفهای فنی و تکنیکی و محتوائی ،با توجه به سوابق گروه های اجرائی و کارگردانان ، موقعیت مناسبی بود برای بر و بچه های تازه کار تئاتر که بتوانند آثاری با درون مایه های مذهبی و دینی را که در شهرهای دیگر توسط هنرمندانی صاحب نام تولید شده بود را نظاره گر باشند که این جای قدر دانی نیز دارد .چون به نظر بنده هنرمندان تئاتر بجنورد با دیدن این نمایشها به این نکته رسیدند که خود چیزی کم از این اسمهای بزرگ ندارند و با کمی فکر و تامل و تحقیق و پژوهش در زمینه هنرهای دینی و مذهبی می توان کارها و آثاری را به مراتب بهتر از دیگر استانهای کشور به بار آورد .

راستی جشنواره موسیقی محلی و مقامی استان هم بالاخره برگزار شد البته به شیوهای متفاوت و باب دل آقایان ، البته این تفاوت فقط در تقییر کاربری اسم و عنوان جشنواره بود ولی دستشان درد نکند و ای وا... همین که جشنواره برگزار شد ( هر چند خیلی دیر و با تاخیر ) ولی باز هم دم آقایان گرم . برای اهل طرب و عاشقان اهل دل چه فرقی میکنه که با چه عنوانی به اجرای برنامه هنریشان بپردازند . شما از این گونه برنامه ها اجرا کنید اسمش را هر چی میخواهیدبگذارید برادر.

تبریک به برادر بزرگوار جمشید داور پناه و گروه پر تلاش میلاد بجنورد به خاطر اجرای نمایش ( سلطان وسیاه ) در سالن سنگلج تهران . دست مریزادو ای وا... . آبرو داری کردی برادر . ولی ما آخر نفهمیدیم ( البته فهمیدیم ولی یه عده میخوان ما نفهم بمونیم ) که این کار بالاخره با همت انجمن نمایش استان به تهران اعزام شد یا با عرق جبین بچه های گروه میلاد و حمایت همشهری خوبمان محمد حیدری در مرکز هنر های نمایشی مرکز ؟ این هم سوالی است که باید تاریخ پاسخش را بگوید ؟؟!!

عده ای از من میپرسند که جریان انجمن سینمای جوان بجنورد چی شد . حتی خیلی ها با من تماس میگیرند و در خواست ثبت نام در این انجمن را دارندو یا از ترکیب اساتید ومدرسین این انجمن سوال میکنند . من همینجا اعلام میکنم که بنده هیچ اطلاعی از این انجمن ندارم . حتی زمانی که جلساتی با هنرمندان رشته فیلم شهرستان در اداره کل برگزار شد نیز نه از بنده دعوت شد و نه من در آنجا حضور داشتم و من نیز مثل خیلی ها در روزنامه خراسان شمالی از برگزاری این جلسات مطلع شدم . ( البته مدتهاست که اسم من از هنرمندی در اومده و گویا اصلا ما این کاره نیستیم ) . ولی با همه این احوال امیدوارم این انجمن فعالیتهای پیشبینی شده اش را به خوبی برگزار کند.و باز هم امیدوارم که با برگزاری دوره های آموزشی موفق بتواند هنرمندان خوبی را تحویل این مرز و بوم نماید .

و اما برگزاری نمایشگاه بزرگ کتاب در بجنورد یکی از فعالیتهای بسیار مفید و خوب اداره کل فرهنگ و ارشادخراسان شمالی بود که من در همین جا به تمامی برگزار کنندگان این نمایشگاه به عنوان یک همشهری خسته نباشیدی گرم و صمیمانه عرض میکنم وامیدوارم که این گونه فعالیتها با قوت تمام در سالهای آتی نیز برگزار شود

دیگه جونم براتون بگه که مدتی پیش میخواستم مطلبی در باره مجسمه مادر که در میدان قیام ( 15 خرداد ) نصب شده بود بنویسم که با وجود هنرمندان بسیار توانا که در این زمینه در شهرمان وجود دارند ( حسین تیمور زاده ، عماد پور آبادی و... ) نمی دانم کدام آدم بی سلیقه ای این کپی وحشتناک از مجسمه مادر را از کجا تهیه کرده بود و در میدان قرار داده بود . تازه میخواستم مطالبی را جمع و جور کنم که شنیدم این جریان موافقان و مخالفانی پیدا کرده و باز نمی دانم که چه شد که جای مامان رو عوض کردن و بنده خدا رو زخمی و زیلی به میدان تربیت بردند . نمی دونم ولی احتمالا بی تربیتی کرده و یا جریان دیگه ای در وسط بوده . در هر صورت آن اثر بی همتای هنری را به میدان تربیت اوردند و اسم میدان هم از تربیت تبدیل به مادر شد. خلاصه با این اوضاع پیش آمده من هم که دیدم اوضا بد جوری خ .. ببخشید شیر تو شیره از خیر نوشتن مطلبم گذشتم .

و اما این روزها یکی از خبرهای داغ شهرمان بجنورد بحث کوتاه کردن مو ... نه ببخشید کوتاه کردن قله کوه بابا موسی است . عجیبه نه ؟ اون از مامان بیچاره که جا به جاش کردن و این هم از بابا . در این شهر چه خبره ؟ ولی من مطمئنم که تا چند سال بعد که این استان سر و سامانی گرفت و شهر بجنورد بزرگتر شد و فرودگاه وسط شهر افتاد .تازه مسئولان از این کار و هزینه و وقت صرف شده پشیمان خواهند شد . حال با بحث محیط زیست و طبیعت و اثرات سوء این عمل کاری ندارم . من فکر میکنم چند سال بعد شاید تا 10-15 سال بعد که این استان به فرودگاهی وسیع تر نیاز داشت مجبورند فرودگاهی بزرگتر ( انشاءا... بین اللملی ) را در خارج شهر بر پا کنند که نمی دانم در آن موقع با این فرودگاه و کوه بچه موسی چه خواهند کرد . حالا ببین کی گفتم .

خب خیلی حرف زدم . شاید هم زیاده از دهنم گفتم، خدا به خیر کنه . یکی نیست بگه تو رو سنه نه . باز فضولی کردی . ولی تو دلم مونده بود دیگه و از همه مهمتر این که بعد از مدتها بالاخره نوشتم . در پست های بعدی از فعالیتهای جدید و پروژه های در دست تولید برایتان خواهم نوشت

فعلا یا علی .....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/03/24ساعت 10 PM  توسط مهران رحمانی  | 

عیدانه (6) نوروز از زبان فردوسی

       به جمشيد برگوهر افشاندند         مر آن روز را روز نو خواندند

     سر سال نو هرمز فرودين             بر آسوده از رنج روى زمين
 
    بزرگان به شادى بياراستند    مى و جام و رامشگران خواستند
 
     چنين جشن فرخ از آن روزگ      به ما ماند از آن خسروان يادگار

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/01ساعت 11 PM  توسط مهران رحمانی  | 

عیدانه (3) نوروز مبارک بادا

 

 

 

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک

                    شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک

                                                           آسمان آبی و ابر سپید

                                                                         برگ های سبز بید

         عطر نرگس ، رقص باد

                       نغمه شوق پرستوهای  شاد

                                        خلوت گرم کبوترهای مست…

                                                                           نرم نرمک می رسد اینک بهار

                                                             

                                                                                                 خوش به حال روزگار !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/12/29ساعت 3 AM  توسط مهران رحمانی  | 

عیدانه (2) بوی عیدی

 

بوی عیدی بوی توت بوی کاغذرنگی
بوی تند ماهی‌ دودی وسط سفره‌ء نو
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه‌ء عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده‌ء لای کتاب

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی مو در می‌کنم

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا
شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور
برق کفش جفت‌شده تو گنجه‌ها

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

 

این آهنگ زیبا را می توانید از اینجا دانلود کنید و از اینجا هم می توانید فقط گوش دهید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/12/29ساعت 3 AM  توسط مهران رحمانی  | 

عیدانه (1) بهار دلکش رسید

در آستانه سال نو و چند روز مانده به عید نوروز باستانی خواستم از فرصت استفاده کنم و پیشاپیش فرا رسیدن عید نوروز را به همگی دوستان تبریک عرض کنم و آرزوی موفقیت و سلامتی را برای تمام هنرمندان و فرهیختگان استان عزیزمان دارم .

نمی دانم امروز چرا در ذهنم یک ریز ترانه بهار دلکش استاد شجریان می پیچید . بد ندیدم در این پست این ترانه زیبا را به عنوان عیدانه تقدیم دوستان عزیز و خوانندگان  در وبلاگم قرار دهم .

امید که مقبول افتد .

بهار دلکش رسيد و دل به جا نباشد
از آنکه دلبر دمي به فکر ما نباشد
در اين بهار اي صنم بيا و آشتي کن
که جنگ و کين با من حزين روا نباشد
صبحدم بلبل بر درخت گل -خدا- به خنده مي گفت.نازنينان را، مه جبينان را، خدا وفا نباشد
اگر که با اين دل حزين تو عهد بستي، حبيب من، آخ با رقيب من چرا نشستي
چرا دلم را، عزيز من، از کينه خستي
اگر که با اين دل حزين تو عهد بستي، عزيز من، آخ با رقيب من چرا نشستي
چرا دلم را، حبيب من، از کينه خستي
بيا در برم از وفا يک شب اي مه مخشب
تازه کن عهدي، خدا، که بر شکستي
بيا در برم از وفا يک شب اي مه مخشب
تازه کن عهدي، جانم، که بر شکستي

دانلود تصنیف " بهار دلکش "

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/27ساعت 11 PM  توسط مهران رحمانی  | 

میهمان ویژه

         

با هماهنگی های به عمل آمده و تلاشهای انجام شده میهمان ویژه جشنواره فیلم و عکس میراث سبز خراسان شمالی هنرمند برجسته کشور جناب آقای اکبر عبدی می باشد که ایشان فروتنانه دعوت ما را اجابت نمودند و در روز اختامیه جشنواره به همراه جناب آقای مجمد بهرامی به بجنورد تشریف می آورند و میهمان بجنوردی های عزیز خواهند بود که امیدوارم  شهروندان فهیم و مخصوصا هنرمندان شهرستان بجنورد میزبان خوبی برای این هنرمند بزرگ و  ارزنده و صاحب سبک کشورمان باشند و آرزو میکنم  به  ایشان در اقامت کوتاهی که در بجنورد دارند خوش بگذرد . 

       

+ نوشته شده در  جمعه 1385/12/04ساعت 2 AM  توسط مهران رحمانی  | 

محرم

 

 

تا باغ شقايق

اى خون اصيلت به شتك ها، ز غديران

افشانده شرف ها، به بلنداى دليران

جارى شده از كرب و بلا آمده و آنگاه

آميخته با خون سياووش در ايران

تو اختر سرخى كه به انگيزه تكثير

تركيد بر آيينه ى خورشيد ضميران

اى جوهرِ سرداريِ سرهاى بُريده!

وى اصل نميرندگيِ نسلِ نميران!

خرگاه تو مى سوخت در انديشه تاريخ

هر بار كه آتش زده شد بيشه شيران

آن شب چه شبى بود كه ديدند كواكب

نظم تو پراكنده و اردوى تو ويران

و آن روز كه با بيرقى از يك سرِ بى تن

تا شام شدى قافله سالارِ اسيران

تا باغ شقايق بشوند و بشكوفند

بايد كه زخون تو بنوشند كويران

تا اندكى از حق سخن را بگزارند

بايد كه به خونت بنگارند دبيران

حدِ تو رثا نيست، عزاى تو حماسه است

اى كاست شأنِ تو، از اين معركه گيران

 

شعر از : شادروان " حسین منزوی"

+ نوشته شده در  جمعه 1385/11/06ساعت 7 PM  توسط مهران رحمانی  | 

...!خطا

باز هم بلاگفا گند خورد.

دیروز و دیشب هم بلاگفا مشگل داشت . باز هم هر تلاشی کردم نتونستم وارد صفحه کاربری خودم بشم.

این دریا خانوم بخت برگشته هم نمی دونم کیه که یک ریز همه وارد وبلاگ اون می شن.خدا صبر جمیل عنایت فرماید برای ایشان و بازماندگانشان .

در هر صورت من در کمال نا امیدی مطلب  " باز هم بلاگفا گند خورد " را در صفحه کاربری ایشان گذاشتم ولی امروز این پست را در وبلاگ خودم مشاهده کردم. پس شما هم دوباره کمی جستجو کنید شاید پیدا کنید پرتقال فروش را .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/10/28ساعت 11 PM  توسط مهران رحمانی  | 

با تشکر از کلیه دوستانی که به سرعت برق  به من هاستینگ معرفی کردند . به اطلاع می رسانم که سایتhttp://www.picroad.com/ هاست بسیار قوی و خوبی است که شما می توانید عکسهایتان را در صفحه ای مخصوص به خودتان و با پسوردی جداکانه بایکانی کنید و همیشه در دسترس داشته باشید .

امتحان کنید .

بعد از مدتها امشب تونستم چند تا عکس از صحنه و پشت صحنه بعضی از پروژههای قبلی را که مدتها قبل می خواستم در وبلاگ قرار دهم را در هاست جدید آپلود کنم که از این به بعد در وبلاگ قرار خواهم داد .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/10/21ساعت 10 PM  توسط مهران رحمانی  | 

پیدا کنید پرتغال فروش را

آقا امروز چه شیر تو شیری بود تو بلاگفا .

۵-۶ بار سعی کردم داخلش بشم و مطلب بگذارم ولی نشد که نشد . و جالب این که چند بار که پسوردم را وارد کردم وارد صفحات کاربری دیگران شدم که اتفاقا یکی از صفحات متعلق بود به دوست بزرگوارم عباس ناصری . که منم نامردی نکردم و تمام کامنتهایش را خوندم .                                                (با عرض معذرت از عباس آقا  ) خلاصه یک پست هم براش نوشتم و از همون جا هم چک کردم که درست بود تا امشب .

اومدم ببینم اوضاع وبلاگ چطوره که دیدم پستهائی رو که برای عباس و دیگران نوشتم در وبلاگ خودم نشسته و همینطور پیامهای دیگران هم برای من اومده . من که نفهمیدم چه خبره . اگه شما فهمیدید به منم بگید . در ضمن یه خواهش هم از تمامی دوستان دارم و این که یک بنده خدائی لطف کنه و یک سایت میزبان برای عکسهای من معرفی کنه که بد جوری تو کفم  قبلا تو فلیکر عکسها رو میذاشتم که به لطف مخابرات اونو فیلتر کردن .  اومدم تو یه سایت دیگه که اونم به لطف حواس پرت خودم پسوردش گم شد و دو روزه هر کار می کنم  عضویت جدید قبول نمی کنه .

اگه کسی یک هاست مجانی مناسب سراغ داره بنده رو بی نصیب نذاره .

یک در دنیا صد در آخرت نصیبش بشه.

تا بعد ......

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/10/21ساعت 2 AM  توسط مهران رحمانی  | 

... یاد داشت

مدتی است که پسورد فتو بلاگم در فلیکر و یک هاست دیگر را متاسفانه گم کرده ام و مانده ام با کلی عکس و مطلب که خیلی مایل بودم در وبلگ قرار دهم . نمونه اش عکسهائی که حامد از  آ قا موسی و علی آقا در سینما قدس تهیه کرده بود که متاسفانه به همان دلیل ذکر شده میسر نگشت که در وبلاگ قرار دهم .

چندی پیش به اتفاق دوستان همکار به مناسبت عید سعید قربان به مدت سه روز برای تهیه فیلمی مستند از مراسمات این عید سفری کردیم به منطقه جرگلان بجنورد و باز هم میهمان تراکمن این بخش از استان عزیزمان بودیم . جای یکا یک شما خالی . سه روز به یاد ماندنی و بسیار پر کاری را در آنجا گذراندیم و ما حصل این کار ۶ ساعت راش از کلیه مراسم این عید بزرگ مسلمانان در بین مردم مهمان نواز و شریف ترکمن بود .

می خواستم گزارش تولید این فیلم را به همراه عکسهای بسیار جالبی که  از پشت صحنه این کار تهیه کرده بودم را در وبلاگ قرار دهم که متاسفانه فعلا میسر نیست. انشا... به زودی این عکسها را  به همراه توضیحاتی از مراسم عید قربان در جرگلان را در وبلاگ قرار خواهم داد .

فعلا  با هجمه کاری که بر سرم ریخته چند پروژه نیمه تمام را پیش رو دارم که همین امر باعث گشته تا نتوانم به وبلاگ برسم که از این بابت عذر خواه همان چند نفر اندکی هستم که گه گداری لطف می کنند و به وبلاگ حقیر سر می زنند و با نظرات گرمشان بنده را مورد لطف قرار می دهند .

یا علی ....

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/19ساعت 11 PM  توسط مهران رحمانی  | 

          
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/08/02ساعت 6 PM  توسط مهران رحمانی  | 

تسلیت

 

 

شب است و سکوت و ماه ،

و

ناله هائی که میهمان ستاره های آسمانند .

اینجا کوفه دل است و نی نامه هائی که دشتی خون می نوازند ،

سیاه جامه گانی که روضه طفلان مسلم می خوانند ،

و یتیمانی که بی قرار، انتظار را سرمه چشمانشان کرده اند ،

 و من

در این سیاهی پرسوز تنها یک نام را فریاد می زنم :

 

                        علی ( ع ) 

 

 

 ایام ضربت خوردن وشهادت امیر مومنان ، شیر خدا ، حیدر کرار ، علی ابن ابیطالب ( ع ) را به عموم مسلمانان و آزاد اندیشان جهان تسلیت عرض میکنم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/07/20ساعت 7 PM  توسط مهران رحمانی  | 

...نشانی

  

 

 

دو تا دستام مرکبی                                 

تموم شعر هام خط خطی                      

پیش شما شازده خانوم                        

من ام فقیر پا پتی 

 و ..  

 

 

 

شاید بدونید وشاید هم نه ؟  ... ولی حتما خواننده این اشعار رو می شناسید  .  میگن وقتی این ترانه  در زمان خودش پخش شد غوغائی به پا شد و شایعه های فراوانی ، هم در مورد خواننده وهم در مورد شاعر جوانش پخش شد ،  حال من با اون شایعه ها کاری ندارم . وقصد کالبد شکافی شایعات نیز در بین نیست .

چند ی پیش به کیوسک مطبوعاتی که معمولا از اونجا خرید میکنم برای گرفتن هفته نامه سینما مراجعه کردم . بعد از تحویل هفته نامه ، فروشنده که به علایق من آشنائی دارد ماهنامه ای را به من معرفی کرد به نام نشانی ، آن مجله را نیز خریدم وبه محض رسیدن به شرکت شروع به مطالعه نمودم که این روخوانی نزدیک به 1 ساعت وقتم را پر کرد ، بی نهایت مجله وزین و پر باری بود که نمی شد حتی از ویرگولش گذشت ، مبهوت این همه خوش سلیقه گی و مطالب نو و شیوه ابتکاری اش در استفاده  نوین از گرافیک ، عکاسی ،  صفحه آرائی و از همه مهمتر نوع ویرایش گفتگوها و گزارشها و ادبیات محاوره ای بکرش  شده بودم ،  به صفحه اول بازگشتم  تا با عوامل  و دست اندر کاران این مجله خوشگل   وبی نظیر آشنا شوم :

صاحب امتیاز و مدیر مسئول : محمد علائی ( صالح علاء )

خوب از نظرمن  تنها حضور همین اسم کافی است تا انتظارم به پایان برسد ، از محمد صالح اعلاء کمتر از این نمی شود انتظار داشت و من مطمئنم از این به بعد نیز ما باید در هر شماره منتظر اتفاقاتی غافل گیرانه در این ماهنامه باشیم ،

سالهاست که به شخصیت محمد صالح اعلاء علاقه مندم و کمابیش به فعالیتهائی که اسمی نیز از ایشان در میان هست آشنایم و سعی میکنم برنامه های رادیوئی ، تلویزیونی و مطبوعاتی اشان را دنبال کنم ودر حقیقت دارم از راه دور شاگردی ایشان را میکنم . محمد صالح  اعلاء : شاعر ،  ترانه سرا ،  نویسنده ، کارگردان و گوینده رادیو و تلویزیون ، بازیگر سینما ، تئاتر و تلویزیون  ، محقق و پژوهشگر ، استاد دانشگاه وووووو کافی است تا نامش در هر برنامه ای  مهر تابیدی باشد بر کیفیت آن برنامه ، و حال که خود مجله ای را به عالم مطبوعات معرفی کرده تبریکی و شاد باشی لازم است بر دوستاران فرهنگ وهنر ناب ایرانی .

قصدم از این نوشته معرفی مجله وزین " نشانی " بود به دوستداران هنر و همجنین ابراز ارادتم خدمت جناب آقای محمد صالح اعلاء که حتی میشود از سخن گفتن عادی اش نیز  نکات بسیاری آموخت . و همچنین تبریکی خالصانه به جهت چنین همت بلندی ، هیچگاه بازی زیبایش را در تیغ و ابریشم و دستمزد و..... از یاد نخواهیم برد و همچنین ترانه های زیبا و ماندگاری را که طی این سالها  به عالم موزیک و ترانه این مرز و بوم تقدیم کرده است که ترانه ای که در ابتدای مطلبم آورده ام نیز یکی از ماندگار ترین آنهاست ، حال از دیگر برنامه های رادیوئی و تلویزیونیش که هر کدام کلاسی است برای امثال من می گذرم ،

در برنامه های مختلف و همچنین نوشته هائی که گه گاه از ایشان می بینم ، متوجه شدم که ایشان به یکی از ترانه هایش تعلق خاطر بسیاری دارد ، خالی از لطف ندیدم این ترانه را در انتهای مطلبم تقدیم کنم به شما عزیزان :

 

من هنوز در به در طره ی اون زلف سیاتم

من هنوزم  سبز سبزم ریشه دارم یکی از پا پتی هاتم

آقای کوچک نواز بنده پرور             من هنوزم

                                                صله گیر

 

چشم بارونی و اون ابر نگاتم

منو کشتی منو کشتی منو کشتی کشته باشی

 

 

خوش به حالم

من هنوزم که هنوزه یکی از اون کشته هاتم

من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم

من هنوز سبز

سبزم ریشه دارم 

یکی از

پاپتی هاتم

+ نوشته شده در  جمعه 1385/07/14ساعت 9 PM  توسط مهران رحمانی  | 

...آقا جونه

 

 

 

آقا خوبه ، آقا جونه ، آقای گل ، آقا جون
این کمینه رو همیشه زیردست خود بدون
آقای خوب و عزیزم عمر و عزتت زیاد
الهی بدی و ذلت سر دشمنت بیاد

من یه عمر آزگاره زیر سایه تون نشستم
من کنیز زنگی ام که دستامو به سینه بستم

آقا تو حضرت عشقی ، از ملائک بهشتی
تو با دستای مبارک سرنوشتمو نوشتی

من پیش رو آینه از بی کسی شکستم
دست شکستگان گیر، مهر تو بسته دستم


من ذره ذره گشتم تا تو مرا نبینی
آقا شما بزرگی ، با من چرا نشینی


تو ولی نعمت عشقی ، از ملائک بهشتی
تو با دستای مبارک سرنوشتمو نوشتی
آقای خوب و عزیزم عمر و عزتت زیاد
الهی بدی و ذلت سر دشمنت بیاد
آقای خوب و عزیزم عمر و عزتت زیاد
الهی بدی و ذلت سر دشمنت بیاد ...

 

ترانه سرا : محد صالح علاء

+ نوشته شده در  جمعه 1385/07/14ساعت 9 PM  توسط مهران رحمانی  | 

مهرگان مبارک

                 

 

امروز ۱۰ مهر مصادف با روز مهر از آئین پیشینیان . به عنوان مهرگان نامگزاری شده است که برخی از روز شانزدهم وروزهائی دیگر نیز در مهر ماه روایت کرده اند ولی غریب به اتفاق بیشتر مورخین همان ۱۰ مهر ماه را روز مهرگان نامیده اند .

باتوجه به این که جشن مهرگان را گروه کثیری از مردم ایران .ازادیان و مکاتب مختلف که به رسمها و آئینهای سنتی و ملی نیز وفادارند همزمان بامهرگان ودوشادوش اقلیتهای زرتشتی جشن می گرفتند و امسال نیز این جشن مصادف شده بود با ماه مبارک رمضان  زرتشتیان عزیز هموطن نیز به احترام مسلمانان ایران جشن مهرگان را در آخرین جمعه مانده به ماه مبارک رمضان بر گزار نمودند.

جشن مهرگان بر تمامی ایرانیان عزیز با هر مسلک و مرام و دینی مبارک باد.

کلیپ زیبائی را در این ارتباط ببینیدhttp://www.iranclip.com/player/643  

و اگر مایلید اطلاعات بیشتری از جشن مهرگان و دیگر جشنهای ایران باستان داشته باشید به سایتهای زیر مراجعه کنید :

http://fa.wikipedia.org/wiki/

http://www.roshangari.net/archive/mehrgan.html 

http://www.forough.net/27 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/07/10ساعت 10 PM  توسط مهران رحمانی  | 

بلاخره صولت آمد

تقدیم به ننه ....  و صولت عزیز

 

صولت زارعی دوست دوران کودکی و نو جوانیم که نامش و یادش را در روز پنج شنبه به همراه تعدادی دیگر از قهرمانان ملی این مرز و بوم به عنوان شهیدان جاوید الاثر تشییع نمودند و   در مزار شهدای روستای بیدگ به خاک وطن سپردند .

صولت تنها فرزند عمو کریم و ننه ...  بود که به عنوان خدمتکار درمنزل همسایه ما  زندگی میکردند . چند سال بعد از مفقود الاثر شدنش عمو کریم تاب نیاورد و به دیار حق شتافت .

... و اما ننه ... درتک اطاقی در  حسینیه محل ما تا به امروز تک و تنها به انتظار آمدن تنها دلبندش ماند .

وپنج شنبه صولت آمد ....        چه بگویم.....   از رفیقی که میدانم ویقین دارم کسی بجز مادر پیرش نیست تا برایش اشکی بریزد و ....

 

رنج بسیار بردیم از جنگ

رنجها بی ثمر نمی گردند

 

میرسد روزهای به ورزی

دیگر از این بتر نمی گردند

  

داغ بسیار هست بر دلها

داغها بیشتر نمی گردند

  

می رسد روزهای پر شوری

شورهایی که شر نمی گردند

 

لیکن افسوس کاین شهیدانند

رفتگانی که بر نمی گردند .

 

 

                                              حمید مصدق ( یاد نامه شهیدان )

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/04/11ساعت 0 AM  توسط مهران رحمانی  | 

سکوت

گفتم :   -  بهار

خنده زد و گفت :

ای دریغ ،

دیگر بهار رفته نمی آید

 

گفتم :  -  پرنده ؟

           گفت :

اینجا پرنده نیست .

 اینجا گلی که باز کند لب به خنده نیست .

گفتم :

درون چشم تو دیگر ...؟

گفت :

دیگر نشان ز باده مستی دهنده نیست .

اینجا بجز سکوت ،   سکوتی گزنده نیست

 

 

 

                                             حمید مصدق ( در رهگذار باد 22 )

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/04/11ساعت 0 AM  توسط مهران رحمانی  | 

واقعا بدون شرح

                      

 

 

 

                          

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/23ساعت 10 PM  توسط مهران رحمانی  | 

تشکر

هفته قبل مصاحبه ای از من در روز نامه خراسان شمالی چاپ شد که حاصل زحمت استاد عزیزم احسان سیدی زاده و همسر گرامیشان خانم مریم لنگری بود که بنده ناچیز را مورد لطف خویش قرار دادند و پای صحبتم نشستند . امروز در وبلاگ گردیهایم سری به وبلاگ سید عزیز زدم و با کمال شرمندگی دیدم  لطفشان مجددا شامل حالم شده ومصاحبه را در وبلاگشان قرار داده اند.

خواستم من هم در اینجا مراتب تشکر و ارادتم را خدمت ایشان اعلام کنم . آرزو میکنم سالها در کنار خانواده محترمشان سالم و سلامت وهمچنان شاد و مسرور در خدمت فرهنگ وهنر این شهرستان و استان باشند .

 

                  **********************************

 

نکته دیگر این که علی عابدی در وبلاگ مهتاب مصاحبه خواندنی را از بهرام بیضایی گذاشته که شما را به خواندنش دعوت میکنم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/03/01ساعت 0 AM  توسط مهران رحمانی 

میهمان

از راضیه ( همسرم ) خواستم مطلبی برای وبلاگ بنویسد . مطلب زیر نوشت .

قضاوتش با شما .

 

 

از آغاز راه ، شانس ، سرنوشت ،و یا همان تقدیر بر این بوده که : ‌از جنس انسان شده ایم . اما اگر قرار بود انسان نباشیم چه می شدیم ؟ فکر می کنم هر چه بودیم باید چیزی را بنیان می کردیم  مثل الان که قرار بوده بنیان آدمیت داشته باشیم . شاید قرار بوده خانه ای را بنا کنیم آنوقت بعضی ها مان دیوار می شدیم . دیوار هایی که چیزی را اسیر می کنند و دیوارهایی که چیزی را محافظت می کنند . دیوار های نما شده با سنگهای مرمر سفید و شکسته صورتی . دیوارهایی با نمای آجر سه سانت و یا دیوار هایی نما نشده . دیوار هایی خشت و گلی که حتی نقاشیها و شعار های تبلیغاتی را هم نمی پذیرند . و یا دیوار هایی با نمای سنگ گرانیت ویا سنگهای قیمتی که بر روی آن پلاکارتی زیبا نصب شده که  : از چسباندن آگهی خودداری فر مایید . و حتی با این همه سفارش بازهم اولین آگهی تبلیغاتی بر روی این دیوار ها می نشیند . اگر انتخابش با من بود ، اگر قرار بود دیوار باشم ، دلم می خواست یک دیوار سفید بلند برای یک باغ پر گل  زیبا باشم  که شاخه های گل یاس بر شانه های من تکیه کنند و قد بکشند و قدشان از من هم بلند تر شود و تنم بوی یاس بگیرد تا  کسی از من دل نکند ، تا درختان باغ وقتی قدشان از من بلند تر شد به خود ببالند و همه جا را ازروی شانه های من ببینند و من باشم .

و بعضی هامان پنجره بودیم ، پنجره هایی با شیشه مات که هیچ چیز پیدا نباشد و محرم باشد ویا با شیشه های شفاف که همه چیز در آن پیدا باشد و نور خورشید آزادانه خود را تحمیل کند و حتی وقتی نور نبود یا کم بود آیینه می شدیم مانند شیشه های رفلکس ، راستی من دوست داشتم اگر پنجره ام شیشه داشت حتما رفلکس باشد ، چون آینه می شدند و اکر کسی از کنارم می گذشت به بهانه دیدن خود گاهی من را هم می دید. پنجره هایی که نور گیر باشد ، پنجره هایی که شیشه هایشان با توپهای بچه های همسایه همیشه میشکست تا نور آزادانه خود را در فضای خانه ها تکثیر کند . پنجره هایی که چشم انداز زیبا و دلفریب داشتند،پنجره هایی که خیلی بالایند و پنجره هایی که خیلی از زمین دورند و به آسمان نزدیکتر.

بعضی هامان در بودیم، که راه گشوده ای را می بستیم ویا راه بسته ای را می گشودیم ، در های بزرگ و آهنی و در هایی کوچک و چوبی ، در هایی که تنها بعضی وقتها باز میشوند و در هایی که همیشه بازند و اصلا قفلی ندارند. در هایی که وقتی باز می شوند آدم دلش می گیرد و در هایی که از غصه باز نمی شوند و درهایی که می ترسند

که مبادا باز شوند . در هایی که به کوچه های تنگ و تاریک باز میشوند و یا به کوچه های عریض و بی انتها . درهایی که فقط در بعضی اوقات زنگشان به صدا در می آید ویا کسی بی مهابا کوبه آن را مستانه میکوبد. تنها راه دیدن پشت این درها درز های میان در و دیوار است و خیلی طول می کشد تا باز شوند و کسی که پشت در است عاقبت خسته می شود .و در هایی که آیفون صوتی و یا تصویری دارند که با شناخت هویت طرف باز می شوند ویا همچنان بسته می مانند. ودر هاییکه بدون معطلی ، بدون احراز هویت ، بدون بازرسی بدنی و بدون سوال باز میشوند.در هایی که با وجود داشتن تابلوی توقف ممنوع و یا تهدید به پنچری باز همیشه ماشینی پارک شده را نظاره گرند . ودر هایی که بعضی ها امیدوارانه چشم به آن می دوزند .

راستی شنیدم بضی از در ها را در موزه نگهداری میکنند ، خوش بحالشان !

با این همه :

     - آنچه هست اکنون بی در و پیکریم -   

                                                                             راضیه . ب

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/02/26ساعت 7 PM  توسط مهران رحمانی  | 

مهتاب

 

نوید داده بودم مطالبی خواندنی در وبلاگ شخصی دوست هنرمندم علی عابدی خواهیم دید.

اولین مطالب علی را در وبلاگ مهتاب بخوانیدو ببینید.

+ نوشته شده در  جمعه 1385/02/22ساعت 0 AM  توسط مهران رحمانی  | 

گر بدین سان زیست باید پست

من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم

بر بلند کاج خشک کوچه بن بست

 

 

گر بدین سان زیست باید پاک

من چه نا پاکم اگر ننشانم از ایمان خود ، چون کوه

 یادگاری جاودانه بر تر از بی بقای خاک !

 

                                                                      ( ا. شاملو )

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/02/21ساعت 11 PM  توسط مهران رحمانی  | 

فریادی و دیگر هیچ !

فریادی و دیگر هیچ .

چرا که امید آنچنان توانا نیست

که پا بر سر یاس بتواند نهاد .

  

 

بر بستر سبزه ها خفته ایم

با یقین سنگ

بر بستر سبزه ها با عشق پیوند نهاده ایم

وبا امیدی بی شکست

از بستر سبزه ها

با عشقی به یقین سنگ برخاسته ایم

 

 

اما یاس آنچنان توانا ست

که بسترها و سنگ ها زمزمه ئی بیش نیست ! –

 

 

فریادی

و دیگر

هیچ !

                                                          ( ا. شاملو )

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/02/21ساعت 11 PM  توسط مهران رحمانی  | 

توضیح

دوستانی به مطالبم جواب داده اند که من قصد پاسخ ندارم .

                     قصدم تخریب و یا کوبیدن و یا به قول یکی از دوستان جمع آوری بیننده وبازدیدکننده نبوده ونیست.مطالبی را در مورد عزیزانمان دیدم که با تحقیق وسوال در بعضی از نکات خلاف واقع یافتم.میدانم و یقین دارم که این دوستان به کمک ویاری نیازمندند وشاید نسبت به خیلی از عزیزان دیگر با زندگی این عزیزان از نزدیک آشنایم وسالهاست باطفاق دوستان هنرمندم در صدد رفع مشکلات این عزیزانیم.

نامه ای را برای شیندخت عزیز و مهربان ارسال کرده ام و در انتظار پاسخ ایشان میمانم. تا پاسخ خانم انصاری مطلبی در این مورد نخواهم گذاشت . امیدوارم سو تفاهمات برطرف شده و به کمک همدیگر بتوانیم کاری برای اساتید شهرمان انجام دهیم.                 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/02/19ساعت 3 AM  توسط مهران رحمانی  | 

یک سوال؟

با عرض معذرت نکته ای  بخاطرم آمد که بد ندیدم به عنوان تکمله کلام امروز  خدمت دوستان عرض کنم ،

همانطور که میدانید (به جهت یاد آوری ) :

در روزگاران قدیم بیشتر، و امروزه کمی کم رنگ تر در زورخانه ها و گود های باستانی مراسمی را برگزار می کردند به جهت یاری رساندن و کمک  مالی به افرادی که شدیدا نیاز به پول و کمک داشتند به نام گل ریزان ،  که در این مراسم پهلوان میدان و یا مرشد زورخانه و یا بزرگتری از جمع برای حفظ آبروی شخص و خانواده  بدون آنکه اسمی را معرفی کند و یا نشان و آدرس مشخصی دهد از مردم برای کمک به آن شخص و یا خانواده  تقاضای کمک و مساعدت میکرد و مردم نیز روی اعتمادی که به آن بزرگتر داشتند  در خاموشی چراغ زور خانه  مبلغی را در محل از پیش تعیین شده قرار میدادند و بدین ترتیب نه کمک گیرنده و نه کمک دهنده شناخته می شدند . و نه  ابرویی ریخته میشد  و نه در این میان کسی به کمکش فخر می فروخت ، وهمه میدانستند که حتما حق به حق دار خواهد رسید .

سوال اینجاست آ یا در زمان ما و عصر اینترنت نمی توان از قدما الگو گرفت ؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/02/17ساعت 9 PM  توسط مهران رحمانی  | 

باز هم فیییییییلتتتتر؟؟

بالاخره سایت flickr دربجنورد فیلتر شد. 

علی موند و حوضش .

حالا تا من یه سایت ایرانی مجاز پیدا کنم .خواهشمندم یه کم خلاف کنید و از فیلتر شکن استفاده کنید. متشکرم 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/02/17ساعت 8 PM  توسط مهران رحمانی  | 

معرفی

برادر عزیز وهنرمندم علی عابدی با وبلاگ مهتاب به جمع وبلاگ نویسان شهرمان افزوده شد .

با شناختی که از او دارم مطمانم وبلاگ پر محتوا و جذابی را از این پس نظاره گر خواهیم بود.

برای علی و همسر هنرمندش موفقیت و سلامتی آرزومندم.

تنهایش نگذارید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/02/13ساعت 2 PM  توسط مهران رحمانی  | 

فیلتریییینگ ؟؟؟

امروز توسط دوستان عزیزم کاوه و مهدی متوجه شدم سایت  flickr        که فتو وبلاگم در آنجاست در بعضی از شهرها از جمله تهران فیلتر شده و متاسفانه عکسها در وبلاگ قابل دسترسی نیست .با عرض پوزش سعی خواهم کرد فتو وبلاگ جدیدی در سایت دیگری ایجاد کنم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/01/23ساعت 0 AM  توسط مهران رحمانی  | 

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد .....

در این چند روز نخست بسیاری از دوستان از جمله  برادر عزیزم حامد  (نیک آهنگ)-شیندخت -هراتیان -استاد گرانقدر احسان سیدی زاده که بسیار به او مدیونم   (و او بود که مرا با عالم سینما آشنا کرد) و...

لطف نمودن و بنده ناچیز را به خلوت صمیمی خودشان پذیرفتن . بسیار سپاسگذارم.

در حال جمع آوری اطلاعات هنری شهرمان هستم .بزودی گزارش تولیدات هنری هنرمندان بجنورد را به همراه عکس در وبلاگ قرار خواهم داد .

منتظر راهنمایی ارزنده تان هستم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/01/20ساعت 2 PM  توسط مهران رحمانی  | 

در نظر دارم از این پس و به مرور زمان در صفحه طنز با استفاده از عکسهایی که با موبایلم تهیه کرده ام مطالبی را از نکات غیر متعارفی که در اطرافمان وجود دارد و از چشم ما دور مانده است رابه حضورتان ارایه دهم.    شما نیز عکس ویا تصویری را که بد نیست همه ببینن را حتما برای من بفرستید.

 منتظرم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/01/16ساعت 9 AM  توسط مهران رحمانی  | 

با نام و یاد او

امروز  شانزدهم فروردین اولین باری است که پشت کامپوتر نشسته و برای وبلاگ خودم مطلب مینویسم دیشب پس از سه روز تصویر برداری از مراسم کشتی با چوخه اسفراین به بجنورد آمدیم  . کار بسیار مشگل و در عین حال شیرینی بود و حالا مانده ام با 15 ساعت تصویر و تدوین نفس گیری که پیش رو داریم . امیدوارم با کمک دوستان بتوانیم عظمت و فرهنگ غنی را که در طی این چند روز به تصویر کشیدیم را با تدوینی مستحکم از لحاظ روایی و ساختاری به جامعه هنری ارایه دهیم .

مشخصات این فیلم مستند را در روزهای بعدی در وبلاگ خواهم گذاشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/01/16ساعت 9 AM  توسط مهران رحمانی  |