
حاجی فیروزه،
سالی یه روزه،
همه میدونن،
منم میدونم،
عید نوروزه.
ارباب خودم سلام علیکم،
ارباب خودم سر تو بالا کن،
ارباب خودم منو نیگا کن،
ارباب خودم لطفی به ما کن.
ارباب خودم بزبز قندی،
ارباب خودم چرا نمیخندی؟
بشکن بشکنه بشکن،
من نمیشکنم بشکن،
اینجا بشکنم یار گله داره،
اونجا بشکنم یار گله داره!
این سیاه بیچاره چقد حوصله داره.
+ نوشته شده در سه شنبه
1385/12/29ساعت
3 AM  توسط مهران رحمانی
|
بوی عیدی بوی توت بوی کاغذرنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفرهء نو
بوی یاس جانماز ترمهی مادربزرگ
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکهء عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخوردهء لای کتاب
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگی مو در میکنم
فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا
شوق یک خیز بلند از روی بتههای نور
برق کفش جفتشده تو گنجهها
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمههای عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
این آهنگ زیبا را می توانید از اینجا دانلود کنید و از اینجا هم می توانید فقط گوش دهید.
+ نوشته شده در سه شنبه
1385/12/29ساعت
3 AM  توسط مهران رحمانی
|

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ های سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست…
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار !
+ نوشته شده در سه شنبه
1385/12/29ساعت
3 AM  توسط مهران رحمانی
|
در آستانه سال نو و چند روز مانده به عید نوروز باستانی خواستم از فرصت استفاده کنم و پیشاپیش فرا رسیدن عید نوروز را به همگی دوستان تبریک عرض کنم و آرزوی موفقیت و سلامتی را برای تمام هنرمندان و فرهیختگان استان عزیزمان دارم .
نمی دانم امروز چرا در ذهنم یک ریز ترانه بهار دلکش استاد شجریان می پیچید . بد ندیدم در این پست این ترانه زیبا را به عنوان عیدانه تقدیم دوستان عزیز و خوانندگان در وبلاگم قرار دهم .
امید که مقبول افتد .

بهار دلکش رسيد و دل به جا نباشد
از آنکه دلبر دمي به فکر ما نباشد
در اين بهار اي صنم بيا و آشتي کن
که جنگ و کين با من حزين روا نباشد
صبحدم بلبل بر درخت گل -خدا- به خنده مي گفت.نازنينان را، مه جبينان را، خدا وفا نباشد
اگر که با اين دل حزين تو عهد بستي، حبيب من، آخ با رقيب من چرا نشستي
چرا دلم را، عزيز من، از کينه خستي
اگر که با اين دل حزين تو عهد بستي، عزيز من، آخ با رقيب من چرا نشستي
چرا دلم را، حبيب من، از کينه خستي
بيا در برم از وفا يک شب اي مه مخشب
تازه کن عهدي، خدا، که بر شکستي
بيا در برم از وفا يک شب اي مه مخشب
تازه کن عهدي، جانم، که بر شکستي
دانلود تصنیف " بهار دلکش "
+ نوشته شده در یکشنبه
1385/12/27ساعت
11 PM  توسط مهران رحمانی
|
| رسول ملاقلیپور درگذشت |
 |
سینمای ما - رسول ملاقلي پور كارگردان برجسته سينماي ايران در آستانه 52 سالگي و پس از فيلمبرداري «شش گوشهعرش» براثر سكته قلبي در گذشت. سينماگر صاحب سبك سينماي دفاع مقدس، درصدد ساخت فيلم «عصرروز دهم» در كربلا بود و براي ديدن لوكيشن ديگر بخشهاي فيلم به شمال كشور سفر كرده بود. ابوالقاسم قاسمي متخصص اورژانس 115 نوشهر گفت: مقارن ساعت 20/12 شب گذشته به اورژانس 115 نوشهر خبر سكته يك شهروند داده شد كه با مراجعه به محل متوجه شديم اين شخص رسول ملاقلي پور كارگردان سينماي كشور است. ملاقلي پور كه براي تفريح به منزل يكي از دوستان خود در نوشهر آمده بود، دچار عارضه سكته مغزي شده و پيش از حضور تيم پزشكي در گذشته بود. وي گفت: ملاقلي پور كه براي تفريح به منزل يكي از دوستان خود در نوشهر آمده بود دچار عارضه سكته مغزي شده و پيش از حضور تيم پزشكي در گذشته بود. اين پزشك متخصص گفت: ملاقلي پور سابقه دو بار سكته را نيز در پرونده پزشكي خود داشت و هم اينك پيكر وي در ساختمان 125 شهرداري نوشهر قرار دارد تا پس از انجام تشريفات پزشكي به تهران منتقل شود. همچنین رسول احدي از همراهان رسول ملا قليپور درباره مرگ ناگهاني اين كارگردان تواناي كشورمان گفت: با مرگ رسول ملا قلي پور فيلم سينمايي عصر روز دهم نيز به همراهش غروب كرد. رسول احدي آخرين همراه ملا قلي پور در گفتوگو با فارس اظهار داشت: ساعت 11 امروز قصد برگشت از شهرستان نوشهر به تهران را داشتيم كه به طور ناگهاني وضعيت جسمي رسول ملا قلي پور نامناسب و وخيم شد. احدي اظهار داشت: در حال جمع كردن اسباب سفر بوديم كه اين اتفاق ناگوار روي داد و به سرعت اورژانس را مطلع كردم و پزشكان پايگاه 115 شهرستان نوشهر به سرعت به محل حادثه آمدند و تلاش آنها به دليل فوت رسول ملاقلي پور نا تمام ماند. همسفر رسول ملا قلي پور تصريح كرد: وي براي جمع آوري برخي مستندات فيلم سينمايي عصر روز دهم در چند روز گذشته از كربلا به ايران آمده بود. وي با بيان اينكه جنازه رسول ملاقلي پور در حال حاضر در سردخانه شهرستان نوشهر است خاطر نشان كرد : بعد از اين اتفاق ناگوار مراتب را به منوچهر محمدي تهيه كننده فيلم سينمايي اش اطلاع دادم. رسول ملاقلي پور از كارگردانان متعهد سينماي پس از انقلاب بود كه آخرين ساخته وي «ميم مثل مادر» تا چندي پيش بر پرده سينماهاي كشور بود. مرحوم ملاقليپور در سفر خود به كربلاي معلا براي بازديد لوكيشنها از فرصت استفاده كرد و مستندي نيز به نام «شش گوشه عرش» را جلوي دوربين برد كه آخرين اثر او محسوب ميشود. او در سفر خود به كربلاي معلا متوجه شد كه هنرمندان برجسته اصفهاني در آنجا مشغول طراحي ضريح مقدس حضرت امام حسين (ع) هستند. دو شب حضور در كنار اين هنرمندان به فيلم مستندي بدل شد. قرار بود بخش ديگر از تصويربرداري اين فيلم مستند نيز در اصفهان انجام شود. ملاقليپور اين فيلم را به صورت افتخاري كارگرداني كرد. رسول ملاقليپور متولد 1334 تهران است. وي در روزهاي آغازين انقلاب عكاسي را بهطور آماتور آغاز كرد و با شروع دفاع مقدس، به صورت حرفهاي به ادامه آن پرداخت و پس از آن به ساخت فيلم مستنداز عمليات مختلف دفاع مقدس پرداخت و فيلم كوتاه «شاه كوچك» را با دوربين 16 ميلي متري ساخت كه موفق به دريافت جايزه بهترين فيلم از جشنواره وحدت شد. او نخستين فيلم بلند خود را در سال 1363 با نام «نينوا» با دوربين 16 ميلي متري ساخت و به اين ترتيب به سينماي حرفهاي راه يافت. ميم مثل مادر، مزرعه پدري، قارچ سمي، نسل سوخته، كمكم كن، هيوا، سفر به چزابه، نجات يافتگان، پناهنده ، خسوف، مجنون، افق، پرواز در شب،بلمي به سوي ساحل، نينوا از آثار بلند سينمايي وي به شمار ميروند. فيلمهاي كوتاه او «شاه كوچك»، «فتحالمبين» و «سقاي تشنه لب» است.
|
+ نوشته شده در چهارشنبه
1385/12/16ساعت
2 AM  توسط مهران رحمانی
|

باز هم یکی دیگر از یاران هنر این دیار به دیدار حق شتافت . امسال را چه می شود . در سال ۸۵ خیلی از هنر مندان نامی این مملکت را از دست دادیم . استاد بابک بیات - استاد پرویز یاحقی - ترانه خوان خوش صدا ناصر عبد الهی و حالا هم در واپسین روز های سال فیلمساز بزرگ دفاع مقدس رسول ملاقلی پور . خبر فوت و از دست دادن مفاخر وهنرمندان همیشه باعث تاسف و ناراحتی است . و برای من و امثال من که دغدغه سینما و فیلمسازی را دارند خبر هنرمندی از جنس سینما دردناکتر . با مرحوم ملاقلی پور از نزدیک دو بار برخورد داشته ام و تا حدودی ( در حد خیلی کم ) با خصوصیاتش از نزدیک آشنا شده بودم . برای اولین بار سالها پیش که تاریخش را دقیقا به خاطر نمی آورم در جشنواره فیلم فجر در سینما فلسطین تهران و آخرین بار هم در جریان انتخابات ریاست جمهوری که من در تهران مشغول کار بر روی فیلم تبلیغاتی حجت الاسلام کروبی بودم . ستاد انتخاباتی آقای کروبی در نبش خیابان فرصت و فردوسی بود و خانه هنرمندان هم در انتهای خیابان فرصت و من در اوقات پیش آمده سعی می کردم سری به خانه هنرمندان بزنم و از مراسم و جلسات آنجا نیز استفاده کنم . در یکی از روزهائی که در خانه هنرمندان به همراه یکی از دوستان حضور داشتم مرحوم ملاقلی پور هم در آن محل بودند و دوستم که آشنائی مختصری با ایشان داشت من را به آن مرحوم معرفی کرد و من که نمی دانستم ایشان مشغول کار بر روی فیلم آقای محسن رضائی هستند با افتخار و کلی جسارت در مورد فیلم تبلیغاتی آقای کروبی صحبت می کردم که ایشان نیز با کلی شوخی و کنایه گفتند که ما با هم رقیبیم و جریان فیلم آقای رضائی را مطرح کردند . خلاصه خدا رحمتش کند آدم جالب و در عین حال عجیبی بود . و من فکر میکنم در این اواخر بسیار خسته و دل چرکین . از چه ؟ نمی دانم . ولی در خبرها از قول ایشان بسیار خوانده بودم که : دیگر فیلمسازی را کنار خواهم گذاشت . دیگر به سراغ فیلم های جنگی و دفاع مقدس نخواهم رفت و و و . ولی باز هم هر سال شاهد حضور فیلمهایش در اکرانهای سینماهای کشور بودیم . و حالا هم که خبر فوتش را در سایتهای خبری میبینیم . آنچه که مسلم است او دیگر فیلمی نخواهد ساخت ولی بارها میشود فیلم زیبا و به یاد ماندنی سفر چزابه - پناهنده - نجات یافتگان - نسل سوخته و ... را دید و از دیدن آن لذت برد .
از نسل سوخته گفتم .
آیابراستی نسل سوخته که مرحوم ملاقلی پور از آن یاد میکرد چه نسلی بود ؟ نسل او و یا نه نسل امثال من و یا ... ؟ این سوالی است که امیدوارم تاریخ به آن پاسخ گوید .
یادش سبز و روحش شاد باد .
+ نوشته شده در چهارشنبه
1385/12/16ساعت
2 AM  توسط مهران رحمانی
|
با هماهنگی های به عمل آمده و تلاشهای انجام شده میهمان ویژه جشنواره فیلم و عکس میراث سبز خراسان شمالی هنرمند برجسته کشور جناب آقای اکبر عبدی می باشد که ایشان فروتنانه دعوت ما را اجابت نمودند و در روز اختامیه جشنواره به همراه جناب آقای مجمد بهرامی به بجنورد تشریف می آورند و میهمان بجنوردی های عزیز خواهند بود که امیدوارم شهروندان فهیم و مخصوصا هنرمندان شهرستان بجنورد میزبان خوبی برای این هنرمند بزرگ و ارزنده و صاحب سبک کشورمان باشند و آرزو میکنم به ایشان در اقامت کوتاهی که در بجنورد دارند خوش بگذرد .

+ نوشته شده در جمعه
1385/12/04ساعت
2 AM  توسط مهران رحمانی
|
بعد از پایان مهلت ارسال آثار نخستین جشنواره فیلم و عکس میراث سبز خراسان شمالی که به همت معاونت فرهنگی سازمان میراث فرهنگی خراسان شمالی قرار است در ۱۱ اسفند ماه در بجنورد برگزار شود . تا به این لحظه که من دارم این پست را در وب قرار می دهم حدود ۲۰۰ فطعه عکس و غریب به ۳۰ عنوان فیلم به دبیرخانه جشنواره ارسال شده که این استقبال برای ما غیر غابل پیش بینی بود . و نکته مهم و جالب ماجرا این که تعداد قابل ملاحظه ای از این آثار از شهرستان های مختلف و بخشها و روستاهای استان ارسال شده که این استقبال برای ما شگفتی ساز شد. اگر از کیفیت آثار چشم پوشی کنیم ( البته من تا به این لحظه هنوز بخش اعظمی از فیلمها و عکسها را ندیده ام ) این استقبال از طرف هم استانی های عزیز بسیار خوشحال کننده است . بیشتر فیلمهای رسیده به دبیرخانه به صورت آماتور و با دوربینهای خانگی ساخته شده و اغلب به صورت مستند کار شده که امیدوارم از بین آثار رسیده بتوانیم شاهد چند اثر چشم گیر برای اکران در بخش مسابقه جشنواره باشیم . در نگاهی گذرا که به عکسهای رسیده داشتم کیفیت بعضی از اثار در مقایسه با جشنواره های فیلم و عکس پیشین که در استان برگزار شده بود به نظر بنده در سطحی بهتر و بالاتر قرار می گیرند که امیدوارم در بخش نمایشگاه عکس از دیدن این عکسها نیز لذت کافی را ببریم .
در هر صورت این روزها بچه های ستاد برگزاری جشنواره سخت مشغولند که جشنواره آّبرومندی را در ۱۱ و ۱۲ اسفند برگزار کنند تا همشهریان و هم استانی های عزیز بتوانند در این دو روز برگزاری جشنواره از برنامه ها و مراسمات پیش بینی شده کمال استفاده راببرند .
من در همین جا از کلیه علاقه مندان به فیلم و عکس دعوت می کنم تا در ۱۱ و ۱۲ اسفند با شرکت در مراسم افتتاحیه و اختامیه و همچنین باز دید از نمایشگاه عکس و اکران فیلمهای منتخب جشنواره جوانان هنرمند استان را با حضور و تشویق خود دلگرم نمایند .
+ نوشته شده در جمعه
1385/12/04ساعت
2 AM  توسط مهران رحمانی
|
بهرام بيضايي - کارگردان
حواسم به اين است که به خودم راست بگويم...
يكي از سه فيلمسازي كه در سمينار "سينماي متفاوت در ايران: اوج ها و فرودها" حضور داشت، بهرام بيضايي بود. كارگردان برجسته سينماي ايران و سازنده آثاري چون «كلاغ»، «رگبار»، «شايد وقتي ديگر»، «مسافران» و «سگ كشي». با پايان يافتن سمينار، با او درباره ويژگيهاي اين نشستها و درباره «مسافران» كه قرار است پس از ده سال يك بار ديگر اكران شود، به گفتگو نشستيم.
سايت ۳۰نما
• اين روزها صحبت از سينماي متفاوت يا غيرمتعارف زياد شنيده ميشود و فيلمهاي شما هم خواهناخواه جزو آن طبقهبندي ميشود. خودتان درباره اين نوع سينما و اين عنوان چه نظري داريد؟
• ميشود اداي متفاوت بودن را در آورد، و ميشود هم واقعاً متفاوت بود. اگر كسي واقعاً متفاوت بود، فيلمش هم واقعاً متفاوت در ميآيد. اداي متفاوت بودن را نميشود درآورد. ادا درآوردن دير يا زود فاش ميشود. متفاوت بودن واقعي را تحسين ميكنم؛ در عين حال متفاوت ماندن در اين شرايط كه فشارهاي مالي و سياستهاي روز ميكوشند همه يكسان باشند، بسيار دشوار است. متفاوت بودن از سينماي بازاري، و حتي متفاوت بودن از سينماي جشنوارهاي. خودماندن ضمنا در تقابل با سياست گذاريهاست و حسابهاي مالي. در جايي متفاوت انديشيدن و ديدن دائماً با سوءظن و سوءتفاهم روبرو ميشود و بهانهاي ميدهد به ارباب روزگار براي متوقف كردن؛ و در جايي ديگر كه دايم متفاوت بودن ميطلبند كمتر كسي ميتواند واقعاً هميشه خودش بماند و متفاوت بودنش كالا نشود و دست به دامان ادا نشود.
• استقبال از اينگونه برنامهها و جلسات بهويژه در مورد شخص بهرام بيضايي، بيشتر اين برداشت را به ذهن ميرساند که عطش ديدن کارهايتان اينطور جبران شود. خودتان به اين جلسات همينطور نگاه ميکنيد؟
• من ترجيح ميدهم بنويسم و بسازم، ولي زير فشار افراد مختلف از مكانهاي فرهنگي قرار ميگيرم كه مجبور به آمدنم ميكنند. چند بار هم گفتهام من را در رودربايستي قرار ندهيد چون من از نوشتن باز ميمانم. اين بزرگترين مشكل من است. من ميخواهم از طريق كار و فيلمهايم با مردم ارتباط برقرار كنم. البته بايد بگويم اگر در سينماي ايران کساني باشند که درست کار کنند همين افراد هستند چون براي رسيدن به هدفشان پافشاري ميکنند.
• شما خودتان را جزو اين نوع سينما ميدانيد يا به عبارت ديگر فيلمهايتان را جزو سينماي متفاوت ميدانيد؟
• من خودم را قضاوت نميكنم؛ و بنابراين نامگذاري هم نميكنم. و وقت نوشتن و ساختن حواسم را نميدهم به اين كه متفاوت باشم يا نباشم. حواسم به ايناست كه به خودم راست بگويم. من خود بودن را ترجيح ميدهم.
• اصلاً اطلاق لفظ "متفاوت" صحيح است؟
• اين اصطلاح دقيقي نيست و فقط براي آسان فهم كردن موضوع به كار ميرود. يعني جدا كردن نوع سينماي غيررايج از سينماي بازاري. ولي واقعيت پيچيدهتر است. فيلمهاي متفاوت خوب داريم و فيلمهاي متفاوت بد. ضرورتاً هرچه متفاوت خوانده شد خوب نيست؛ همچنان كه ضرورتاً هر فيلم تجاري بد نيست. هم فيلمهاي متفاوت خوب و هم فيلمهاي تجاري خوب داريم؛ و هم فيلمهاي متفاوت بد و فيلمهاي تجاري بد. فيلمهايي كه تجربه نويي در آنهاست هميشه جالب هستند ولي لزوماً هميشه عميق نيستند. و از طرفي سينماي غيررايج وقتي رايج شد خودش ميشود سينماي رايج؛ و بنابراين عادي و به شكل ديگري بازاري. رويهمرفته من خيلي از اين اصطلاحات آسانكننده جز سوءتفاهمهاي آني نتيجه نديدهام.
• برسيم به اكران دوباره «مسافران». چه ضرورتي براي نمايش دوباره «مسافران» احساس كرديد آن هم بعد از ۱۰ سال؟
• همين ابتدا بگويم كه اميدوارم نمايش دوباره «مسافران» سرآغازي براي نمايش دوباره فيلمهاي شاخص تاريخ سينماي ايران براي نسل جوان باشد. در ايران فيلمهاي ما پس از اولين نمايش دفن ميشوند؛ و بعضي فيلمها حتي بدون نمايش داده شدن؛ مثل «چريكه تارا» و «مرگ يزدگرد» كه اولي بيست و چهار سال و دومي بيست و يك سال است كه نمايش داده نشدهاند و در قوطيهاي خود ميپوسند. كسي به گنجينه آثار شاخص سينماي ايران چون سرمايه ملي نگاه نميكند. در كشورهاي داراي فرهنگ سينمايي، هر نسل با اطلاع از ارزشگذاريهاي نسل پيشتر، باز از نگاه خودش دوباره فيلمها را ميبيند، و براي همين فيلمها هر از چندي با نگرشي تازه بازسنجي و بازبيني ميشوند. پس يعني كه نسخههاي فيلمها در دسترس است، يا از طريق بايگانيها و موزههاي سينما حفاظت و احيا ميشوند و گاه به نمايش عمومي و گاه به نمايش در كانونهاي سينمايي در ميآيند. من اميدوارم نمايش مسافران مقدمه نمايش آثار غفلت شده سينماي ايران باشد.
• نسخهاي كه هم اكنون به نمايش در آمده است با نسخه اكران شده سال ۷۱ چه تفاوتهايي دارد؟ صحنههاي خاصي اضافه شده است؟
• اين نسخه درست و دستنخورده فيلم است كه براي اولين بار به نمايش همگاني درميآيد. بار قبل هشت يا نه قسمت از فيلم «مسافران» را زخم زده بودند كه بيشتر براي قدرتنمايي و لجبازي بود و هيچ توجيه مميزي نداشت. بسياري از مسؤلان آن زمان موافق و دوستدار فيلم بودند، ولي چون قبلاً فيلمنامه در جلسهاي توسط مسؤلان ديگري به عنوان ابتذال مردود اعلام شده بود، حالا اين اختلاف نظر دامن فيلم را گرفت و اين بخش خواستند قدرت خودشان را به رخ آن بخش ديگر بكشند؛ و در نتيجه هشت و نه تكه از فيلم پاره پاره شد. اول قرار بود چهل و سه مورد تغيير و حذف بر فيلم تحميل شود، ولي آنقدر لجبازي آشكار بود كه بالاخره به هشت نه تكه پارهكردن فيلم و آن هم فقط از نسخههاي نمايش همگاني رضايت دادند و به جاي آن ضربه هاي جبران ناپذيري به نمايش آن زدند مثل خارج كردنش از نوبت نمايش و بيسر و صدا نشان دادنش در فصلي مرده، تا مرا ورشكست كنند كه البته موفق هم شدند. امروزه آن خصومتهاي شخصي وجود ندارد. فيلم ديده شد و به طور كامل پروانه نمايش گرفته است.
• مدت معيني براي اكران فيلم تعيين شده؟
• بله، يك قرارداد چهار هفتهاي است به دليل تعهدات سينما سپيده به فيلمهاي ديگر.
+ نوشته شده در جمعه
1385/12/04ساعت
1 AM  توسط مهران رحمانی
|