گفتمان
او فقط يکي از نام هاي سينماي ايران نيست. مسعود کيميا ئي يکي از پايه هاي سينماي ملي ماست. فيلم تازه او - رئيس - در آخرين روزها از جشنواره خارج شد، اما فيلم مستندي که در باره کيميائي ساخته شده است به نمايش در آمد. هنر روز بااو گفت و گوئي دارد.
حرف هاي تازه مسعود کيميائي
اصول نه، زمانه عوض شده
اين سوال هميشه براي مردم مطرح بوده است که چرا مسعود کيميايي ديگر قيصر و گوزنها نمي سازد؟آيا اين را بايد به حساب دور شدن او از روزهاي اوجش گذاشت؟
اين سوالي است که همواره براي خود من هم وجود داشته است. نکته اين است که آن دوران دوران ديگري بود. مناسبات ديگري درجامعه وجودداشت. درآن دوران اگر اتفاقي براي کسي مي افتاد حتي اگر خانوادگي هم بود همه با خبر مي شدند وهمدردي مي کردند. الان ديگر ان فرهنگ نيست. متاسفانه الان که من درآپارتمانم مي نشينم همسايه بغلي خودم را نمي شناسم. وقتي با جوانان امروزي صحبت مي کني ديگر آن جوانها ي گذشته نيستند.
درواقع نظر شما اين است که قيصريا گوزنها فيلمهايي متعلق به دوران خودشان بودند واين روزگار فيلمهاي مختص به خودرا مي طلبد؟
بله. اين روزگار ومناسبات فرهنگي آن نشان از حرکت بسيار سريع جامعه دارد. براي مثال اگر به فرهنگ زباني آن نگاه کنيم مي بينيم امروز يک اصطلاح رايج ميان مردم است اما روز بعد ديگروجود ندارد واصطلاح ديگري جايگزين آن شده است. جوان امروز اصلا مساله متفاوتي با گذشته دارد. فيلمهايي که امروزه مي پسندد چيز متفاوتي با گذشته است. اگر از جوان امروز درمورد شاملو بپرسي نمي داند. اگر درمورد نثر ابراهيم گلستان بپرسي نمي داند. اگر درمورد شعر حافظ بپرسي نمي داند و يا نخوانده است وجالب اينجاست که همه هم شاعر هستند. البته بايد شعرهاي آنها را خواند.
چه شد که به سراغ دستمايه اي همچون قصه فيلم "رييس"رفتيد. ايده اين فيلم از کجا درذهن شما شکل گرفت؟
پيدا شدن ايده فيلمهايي که مي خواهي درموردشان بسازي خبرنمي کنند. مثل شعر مي مانند. ازراه مي رسند، ذهن را مشغول مي کنند، واحساس مي کني بايد آن را به تصوير بکشي. براي آدمي درسن وسال من روبرو شدن با تغييرات سريع جامعه وتاثيراتي که برمن مي گذارد يک حس گم گشتگي به وجود مي آورد. فيلم رييس هم از ميان اين گم گشتگي ها به وجود آمد.
پس بايد بپذيريم که فيلم رييس حاصل نگاه هميشگي شما به مناسبات جامعه است. جامعه اي که درطول زمان بسيار تغيير کرده است.
بله. اصل تغيير نکرده، يعني در "حکم" يا در "رييس" اصولي که من با آن نگاه مي کنم تغيير نکرده، بلکه خود موضوع فرق کرده، شکل بياني اش فرق کرده، درواقع تجاوز شده و تجاوزگر ديگر مثل گذشته نيست واينها نشانه هايي از تغيير فرديت و نوع نگاه من است.
آقاي کيميايي درفيلمهاي قبلي شما چاقو به عنوان سلاحي بود که شخصيتهاي اصلي فيلم شما براي دستيابي اهدافشان ازآن استفاده مي کردند اما دراين دو فيلم (حکم ورييس)مي بينيم که اسلحه جايگزين آن شده است. آيا اين تغيير هم حاصل همين تاثير پذيري از دنياي امروز است؟
چاقو براي خود معناي ديگري داشت که فرهنگي خاص را با خود تعريف مي کرد. اسلحه چنين شرايطي ندارد وبا مناسبات و اخلاقي که درميان اين طيف آدمها که امروز شاهد آن هستيم بيشتر تناسب دارداما چاقوخاص آن مناسباتي است که مثلا درقيصريا گوزن ها مي بينيم، چراکه فرهنگ خاص خودش را داشت، حرمتي داشت که مردي ونامردي درآن مطرح مي شد.
درپاره اي از فيلمهاي اخير شما شاهد همان شخصيتهاي قبلي اتان هستيم، منتهي قدري تغيير يافته اند. چه اصراري براي استفاده از اين آدمه داريد؟
بعضي از اينها همان آدمها هستند براي اين است که درشرايط تغيير پذيري آنها را دراين جامعه ببينيم. شکل پذيري آنها را ببينيم. اين که چنين مناسبات و جامعه با آنها چه مي کند. اين که حالا چه جايگاهي دارن دو...
به نظر مي رسيد که درفيلم "حکم"شما بيشتر از اينکه به قصه توجه داشته باشيد، به آدمها، موقعيتها وروابط آنها توجه داشتيد. آيا در "رييس"هم با چنين فيلمي روبرو هستيم؟
نه، درعين همانطور که ديديد سعي کرده ام قصه هم داشته باشم. فيلم به دنبال قصه آن جلو مي رود. فکرميکنم دوباره برمي گردم به دوراني که در/سينما قصه پردازي مي کردم.
به نظرخودتان "رييس"چگونه فيلمي شد؟
فکر مي کنم درمجموع رييس فيلم بهتري نسبت به حکم باشد. و اين به خاطر اين است که درسالهاي اخير گرايشي جديد به جوانها را مي بينم.
کار با جوانها که درفيلمهاي اخيرتان هم زياد شده چگونه است؟
با اينکه دردسرش خيلي زياد است اما بسيار برايم لذت بخش است.
]شما معمولا دربازي گرفتن از هنرپيشگان تبحر خاصي داريد. معروف است که کيميايي از چوب هم بازي مي گيرد. درمورد شيوه کارتان با بازيگرانتان برايمان مي گوييد؟
ببينيد خيلي مهم است که کسي که جلوي دوربين مي رود کيست ونگاهش به دنياي پيرامونش چگونه است. همه اينها به باعث شکل گيري نظرات آن بازيگر است وحالا اگر قرار باشد درمورد چيزي حرف بزند برپايه همين نظرات است. اگر راجع به چنين چيزي شناخت داشته باشي توي صحنه خيلي کار راحت مي شود. اگر قرار باشد قبل از قرارگرفتن جلوي دوربين زياد به آنها توضيح دهي به خاطر اينکه فکر مي کنند بايد بهترين باشند ازدست مي روند. يعني يک حس مخدوش شده اي با آنها توي صحنه مي ايد، يک حس دست خورده اي که ازکيفيت کار مي کاهد. من هميشه مي گويم که قرار ما باشد جلوي دوربين وآنجاست که همه چيز پيدا مي شود. دراين جور مواقع هميشه نتيجه خوب مي شود.
شما يک مدرسه بازيگري درتهران راه انداخته ايد. مدرسه شما به شيوه هاي متفاوت وموثري که دارد معروف است. بد نيست کمي درباره آن بگوييد.
ما دراينجا براي بچه ها فيلم را با آپارات نشان مي دهيم براي اينکه آنها برگردنند به فضاي سينما وچگونگي آن را درک کنند. اصلا نوع ميزانسني که براي تلويزيون است با سينما فرق مي کند. خيلي چيزها درنمايشهاي تلويزيوني ديده نمي شود. بنابراين وقتي آن را با آپارات ببينيد متوجه اختلافات مي شويد. دراينجا بچه ها فيلم را ازجنبه فني وسينمايي ديده و تحليل مي کنند. استاداني را که دوست دارند دعوت مي کنيم و...
آيا از ميان آنها شاگردان موفقي را هم داشته ايد؟
بله. بچه هاي زيادي بوده اند که فيلم ساخته اند واتفاقا درجشنواره هاي داخلي وخارجي مطرح بوده است.
راه انداختن اين مدرسه براي شما که وقت وانرژي زيادي را ازتان مي گيرد عجيب بود. به خصوص درمورد شما که سرتان هم بسيار شلوغ است.
خب اگر چند سال پيش به چنين موقعيتي برمي خوردم اصلا نمي پذيرفتم اما حالا برايم بسيار مهم است که با جوانها کار کنم وچيزهايي که دراين چند سال ياد گرفته وتجربه کرده ام ادامه يابد.




