«رفت پي نواهايي كه سالياني بود از وي جدا شده بودند / گشت تا بيابدشان، گم شد.
آن مرد مهربان بود. آن مرد نواهايي در سر داشت كه رهايش نميكردند. آن مرد وقت كمي داشت، نه آن قدر كه صداهاي سرش را رديف كند يا به دستگاهي بسپارد، نه آن قدر كه همه را مجاب كند. آن مرد، گفتن بلد نبود، لبش ميلرزيد، ميلرزيد. گلويش كه ميگرفت، ميگرفت. آن مرد گير ميكرد ميان عاطفههايش و وقت ناله فروكش ميكرد و وقت فغان، لب ميبست. آن مرد گلههاي ما همه را شنيد و گلههايش را با خود برد.»
"بهرام بیضایی" (۸ آذرماه ۱۳۸۵
+ نوشته شده در یکشنبه
1385/09/12ساعت
11 PM  توسط مهران رحمانی
|

يكي ديگر از ياران هنر اين ديار به معشوق پيوست.
بابك بيات را همه مي شناسند وشايد احتياجي به معرفي او نباشد . سالهاست كه نغمات و ملوديهاي ساخت او ذهن هنر دوستان را به تسخير خود در آورده و به جرعت مي توان گفت كه بسياري از ترانه ها و آهنگهاي ساخت بابك بيات را كمتر كسي است كه در خلوت خود زمزمه نكرده باشد . از ترانه هائي كه قبل از انقلاب با خوانندگان بنام ان زمان كار كرده بود تا موسيقي هائي كه بعد از انقلاب به مناسبتهاي گوناگون و بيشتر در قالب موسيقي متن فيلم و سريال ساخته .
نمي توانم تصور كنم كه كسي موسيقي متن فيلم فرياد زير آب با صداي داريوش را شنيده باشد و ان ترانه ها بر ذهن شنونده ننشسته باشد . ايا مي توان ترانه هاي : عروسك قصه من / اي بزرگ موندني / بانوي شرقي / روح بزرگوار و ... را فراموش كرد . موسيقي متن بسيار زيبا و ماندني سريال ولايت عشق را هديه كرده بود به امام شيعيان علي ابن موسي الرضا ( ع ) كه زينت بخش خيلي از اعياد و مراسم مذهبي جامعه ماست كه به قول خودش اين نغمات را با دلش و با استعانت و كمك از خود امام رضا ( ع ) ساخته بود . و به جز اين هم نمي توان انتظار داشت
آ ن چه از دل برايد لاجرم بر دل نشيند

زنده ياد بابك بيات در شرح حال دوران زندگياش گفته است:« در خرداد ماه سال 1325 در تهران كوچه روز به محله پلچوبي متولد شدم و پس از يك سال به خيابان هفده شهريور سه راه شكوفه خيابان كرمان نقل مكان كرديم، تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در همين مكان به پايان بردم، از همان طفوليت با خواندن و موسيقي انس و الفت وعلاقه داشتم.»
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، بيات در كتاب مردان موسيقي سنتي و نوين ايران ميگويد، يادم هست هفده ساله بودم كه يكي از دوستان هنرمندم ميلاد كيايي مرا با نت موسيقي آشنا ساخت. و از اين به بعد بود كه راه خود را يافتم، البته مشوقم در كارهاي هنري، بيشتر خانواده ايرج عطايي بودند، حدود بيست سالم بود كه توسط يكي از دوستانم به خانم باغچهبان معرفي شدم ودر كلاسهاي شبانه هنرستان موسيقي نزد اين هنرمند گرامي به فراگيري موسيقي علمي مشغول شدم و در دسته كر، اپرا و كر ملي وارد گرديدم و موسيقي واقعي را شناختم.
در اينجا در چند اپرا شركت كردم از جمله اپراهاي: "كاوالريارو ستيكانا"، "دلاور سهند" كار احمد پژمان و "ايل ترو واتوره" و چند اپراي ديگر. بعد از اين بود كه به موسيقي فيلم علاقمند شدم و به آهنگسازي براي متن فيلمها روي آوردم.
در سن 25 سالگي موسيقي فيلم "خورشيد در مرداب" را ساختهم. سال بعد موسيقي متن فيلم "برهنه تا ظهر با سرعت" كار خسرو هريتاش را ساختم كه برايم بسيار جدي بودند. اين كارها و بعد سريال تلويزيوني "چنگك" ساخته جلال مقدم و چند فيلم سينمايي آن روز را ساختم، لازم به توضيح است كه هنرمند شايسته محمد اوشال در يادگيري و پيشرفت من در كار ساختن موزيك متن فيلمها بسيار موثر بودند كه با محبت فراوان مثل يك برادر با ايشان بودم و در زندگيو كارهاي هنري من بسيار موثر بودهاند.
زندهياد بابك بيات همچنين گفته است، بعد از انقلاب بود كه اولين كار هنريم را با نوار كاست "خروس زري پيرهن پري" نوشته احمد شاملو كه انتشاراتي ابتكار آن را تكثير كرد، سپس موسيقي متن 61 فيلم را با فيلم "مرگ يزدگرد" از ساختههاي بهرام بيضايي آغاز كردم و تا يك سال ونيم كار نكردم، پس از آن براي فيلمهاي، "نقطه ضعف" كار محمدرضا اعلامي، "ريشه در خون" از الوند، "آتش در زمستان" از هدايت، "اتوبوس" از يداله صمدي، سريال "سلطان و شبان"، "طلسم" كار داريوش فرهنگ، "شايد وقتي ديگر" از بهرام بيضايي .
بايد يادآور شوم كه بعد از انقلاب بهترين كارم را در فيلمهاي: "طلسم" و "شايد وقتي ديگر" و "نقطه ضعف" ميدانم، ديگر موسيقي متن فيلم "كشتي آنجليكا" كار محمد بزرگنيا، "عروسي خوبان" كار محسن مخملباف را نيز بسيار دوست دارم و در سالهاي اخير از فعاليتهاي هنريام بايد از دو نوار كاست به نامهاي:"سكوت سرشار از ناگفتههاست" و "چيدن سپيده دم" با احمد شاملو نام ببرم.
هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق
روحش شاد و نامش جاودانه باد .
+ نوشته شده در شنبه
1385/09/11ساعت
2 PM  توسط مهران رحمانی
|

ازسالها پيش هنگامي كه نو جواني بودم در طلب ياد گرفتن
فنون عكاسي و سينما تنها همدم و مجراي فراگرفتن تئوري
فنون مرتبط با اين رشته ها در بجنورد مجله ها و جرايدي بود
كه در دكه هاي مطبوعاتي سطح شهر ديده مي شد و در
اين بين مجله فيلم يك سر و گردن بالاتراز بقيه خود نمائي مي كرد .
آ شنا شدن با اين مجله وزين چشم انداز و دريچه اي جديد به
رويم گشود تا به آنجا كه سرنوشت و شايد شغل آينده را از لا به لاي صفحات اين مجله جستجو مي كردم.
كم كم با بالا رفتن سن و همچنين اضافه شدن بر تجربياتم به مدد شركت در دوره هاي مختلف فيلمسازي و عكاسي. مطالعات جزوات و كتابهاي مختلف و ...آينده شغلي خودم را ترسيم مي كردم .ولي آن چيزي كه باعث پيشرفت در كارم بود تجربه هاي متفاوتي بود كه به صورت عملي در دوره هاي مختلف كاري ام در زمينه فيلمسازي چه به صورت شخصي و چه به صورت نيمه حرفه اي و در چندمورد حرفه اي در محضربعضي از دوستان و گاها بعضي از اساتيد گرانقدر داشته ام و دارم .
از سالها پيش از آن هنگامي كه مجلات سينمائي را با ولع دوره مي كردم .كم كم با نام و آثار بزرگان سينماي ايران و جهان آشنا شدم و بعد ها به كمك ويدئو هاي خانگي توانستم بعضي از آثار اين بزرگان را نيز نظاره گر باشم . از ميان انبوه نامهاي بزرگي كه در محافل هنري گوش به گوش مي گشت و گه گداري نيز مقالات و نوشته هاي از فعاليتهاي ايشان در جرايد چاپ مي شد نام اساتيدي به دليل نوع به خصوص كارشان برجسته تر از ديگران بود از ميا ن سينما گران مستند ساز نام دكتر كيومرث درم بخش در كنار يكي دو عزيز ديگر به عنوان اساتيد برجسته اين ژانر هنري گل سر سبد ديگر فيلمسازان مستند در ايران بود.
تا آنجا كه اطلاع داشتم كه ايشان سالها قبل از انقلاب به فرانسه عزيمت كرده بودند و مقيم پاريس بودند و به عنوان يك فيلمساز برجسته مستند در تلويزيون فرانسه مشغول به كار بوده اند تا اين كه حدودا هفت سال پيش به ايران بازگشتند و مجدادا مشغول به فعاليتهاي فيلمسازي در ايران شده اند و فيلمهاي بسيار ارزشمندي را طي اين سالها از ميهن عزيزمان تهيه كرده اند لازم به ذكر است كه در طي سالهائي كه ايشان در فرانسه بوده اند نيز در مناسبتهاي گوناگون به ايران سفر كرده و فيلمهاي بسياري را نيز در طي اين مدت ساخته اند
چيزي كه باعث شد تا اين نوشته ها را در پست قرار دهم افتخار بزرگي بود كه نصيبم شد تا در خدمت اين استاد گرانقدر چند روزي را شاگردي كنم و خدا را شاكرم از اين كه اين فرصت را برايم فراهم نمود.
كورس اسب تركمن در شهرستان بجنورد بهانه اي بود براي حضور اين مستند ساز كهنه كار تا سفري داشته باشد به ديار ما جهت ساخت مستندي از اين مسابقه زيبا و همچنين تكميل راشهاي مجموعه مستندي تحت عنوان ( ايران سرزمين اديان ) كه قرار بود بخش سني نشين اين مجموعه را در بخش راز و جرگلان و در بين تركمن هاي آن ديار تصوير برداري كند . من و دوستان عزيزم سيد مصطفي مرتضوي و حامد خان ظريفيان توانستيم فرصتي داشته باشيم تا در مدت زمان اندكي كه در اختيار داشتيم از محضر استاد كمال استفاده را ببريم . استاد درم بخش نيز فروتنانه گروه كوچك ما را پذيرفتند و به ما اعتماد كردند براي تصوير برداري فيلميهائي كه در نظر داشتند اميدوارم بنده و همكارانم توانسته باشيم جواب اعتماد استاد را به خوبي داده باشيم . كار در گروه توليد يك فيلم حرفه اي و در كنار يك كارگردان بزرگ تحت هر عنوان از آرزوهاي دست نيافتني فيلمسازان خرده پائي امثال من است چه برسد به اين كه تصوير برداري يك اثر مستقل و همكاري در تصوير برداري يك پروژه ملي را به كارگرداني استاد مسلمي همچون دكتر درم بخش را در پرونده كاري ام داشته باشم كه اين افتخاري است كه تا آخر عمر نصيب من و دوستان همكارم در اين پروژه شد و مطمئنا سالها به اين همكاري خواهيم باليد .
در اين چند روزي كه افتخار همراهي با اين بزرگ مرد را داشتم به اندازه يك عمر درس گرفتم و و نكاتي را آموختم كه در هيچ كتاب و مقاله اي انها را نمي توان يافت. استاد درم بخش نيزكه عطش ما را براي آموختن درك نمو ده بود بزرگوارانه و بدون هيچ ادعائي تجربيات سالها كار را در قالب خاطرات و گفته هاي بسيار جذاب و شيريني برايمان نقل مي كرند كه هر نكته اش حاصل سالها كار و فعاليتهاي حرفه اي ايشان بود و براي من غنيمتي بس گرانبها . چيزي كه براي من جالب بود نوع نگاه متفاوت ايشان در برخورد با سوژه ها بود . كادر بندي هاي بسيار زيبا و هوشمندانه و استفاده از بحث زيبا شناسي كه در كل تصويرهاي ايشان نمود بسيار قوي داشت. طرز برخورد بزرگ منشانه توام با احترام ايشان با عوامل توليد و همچنين رابطه لطيف و هوشمندانه اي كه با مردم منطقه به جهت بازي گيري ايجاد مي نمود بسيار حرفه اي و ظريف بود به طوري كه به سرعت و با نشاط تمام با كاراكترهاي مورد نظرش از پير تا جوان ارتباط لازم را برقرار مي كرد و آنها را آماده تصوير برداري مي كرد .ميزانسن هاي كاملا كلاسيك و منحصر به فردشان كاملا در خدمت تفكر حاكم بر فيلم قرار داشت . چيدمان و تركيب بندي هنرمندانه آكسسوار صحنه را خود با وسواس خاصي انجام مي داد . نوع و زاويه مناسب نور صحنه را به سرعت تشخيص مي داد و به راحتي و با چند كلمه به من منتقل مي كرد . و از همه مهمتر انتخاب سريع زواياي بي نقص دوربين و يا نوع حركت تيلت و و پن همه وهمه را در خدمت زيبائي بصري قرار مي داد تا به گفته خودش كاري بي نقص و زيبا و موزه اي را در پايان كار شاهد باشيم كه هر كدام از اين نكات براي من تجربه اي بسيار مغتنم و زيبا بود كه اميدوارم استاد نيز اين شاگرد بي تجربه را بابت كم وكاستي هاي فني و ندانسته هاي حرفه اي ببخشد .
در پايان اميدوارم كه استاد سالهاي متمادي در كنار همسر محترمشان كه در طول سفر بارها از ايشان به عنوان يك همدم خوب و همكار زبردست ياد مي كرد( سر كار خانم ثريا درم بخش) همچنان با نشاط روز گار را سپري نمايند در هر كجاي اين دنياي پهناور كه ساكن هستند خوش و خرم و شاداب باشند و از خداوند زيبائي ها خواهانم كه عمر پر بركت نصيبشان نمايد . و همچنين در همينجا تشكر مي كنم از دوست عزيزم جناب آقاي دكترغيادي كه زمينه همكاري و آشنائي من را با استاد فراهم نمود و حامد عزيز و سيد بزرگوار كه در اين كار علاوه بر كمك و همكاري با من پشتوانه محكمي بودن براي غلبه بر استرس و هيجان زدگي براي اين همكاري غافلگيرانه و غير قابل پيش بيني با استاد مسلم سينماي مستند ايران و فرانسه جناب آقاي دكتر كيومرث درم بخش .
+ نوشته شده در پنجشنبه
1385/09/09ساعت
10 PM  توسط مهران رحمانی
|

سايت اختصاصي استاد عزيز دكتر كيومرث درم بخش مستند ساز بزرگ ايران را مي توانيد در آدرس http://www.derambakhshfilm.org/
بيابيد . اين سايت به زبان انگليسي شامل عكسها - فيلمهاي كوتاه و بلند - گزارشات - پوستر و مطالب جالبي در زمينه سالها فعاليت استاد مي باشد .
+ نوشته شده در پنجشنبه
1385/09/09ساعت
5 PM  توسط مهران رحمانی
|

«در زمستان سرد و برفى سال ۱۹۴۵ ميلادى (چهارم دى ماه ۱۳۲۴) و با پايان گرفتن جنگ جهانى دوم و در پى انفجارهاى اتمى هيروشيما و ناكازاكى به دنيا آمدم. شايد اگر به محيط زيست در زمينه ساخت فيلم مستند گرايش دارم و از جنگ متنفرم به خاطر تولد در اين سال بحرانى باشد.» اين بخشى از زندگينامه كيومرث درم بخش از زبان خودش است.
«درم بخش» در مدرسه «سن لويى» درس خوانده است. آنجايى كه هفته اى دوبار فيلم مستند به زبان فرانسه ديده و پشت نيمكتى درس خوانده كه سال ها قبل «صادق هدايت» و «نيما يوشيج» نامشان را روى آن حك كرده بودند. شايد همين تجربه ها باعث شده كه «درم بخش» سال ها بعد سه فيلم درباره اين دو شخصيت استثنايى ادبيات معاصر ايران بسازد. ادامه را از زبان خودش بخوانيد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه
1385/09/09ساعت
4 PM  توسط مهران رحمانی
|