تبليغاتX
مهران

مهران

روز سینما مبارک

                                           

                                       

 

نمیدونم چرا ولی با اولین شعری که ارتباط خیلی خوبی برقرار کردم شعر پریا  احمد شاملو بود و اون هم در سن خیلی پایین ، و شاید همین شعر هم باعث شد تا در عالم موزیک وترانه جذب آثار داریوش  شدم ، دیروز داشتم کتاب شاملو رو ورق میزدم و با ز به شعر پریا رسیدم ، بی مناسبت ندیدم در آستانه روز سینما این شعر شاملو رو که به نظر من تصاویر زیبائی رو در خودش پنهان کرده را تقدیم دوستان بکنم  ، به نظر شما این شعر نمی تواند فیلمنامه ای به تمام معنا برای یک فیلم ویا یک اثر تصویری باشد .

 

 پريا

يكي بود يكي نبود
زير گنبد كبود
لخت و عور تنگ غروب سه تا پري نشسه بود.
زار و زار گريه مي كردن پريا
مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا.
گيس شون قد كمون رنگ شبق
از كمون بلن ترك
از شبق مشكي ترك.
روبروشون تو افق شهر غلاماي اسير
پشت شون سرد و سيا قلعه افسانه پير.
 
از افق جيرينگ جيرينگ صداي زنجير مي اومد
از عقب از توي برج شبگير مي اومد...
 
« - پريا! گشنه تونه؟
پريا! تشنه تونه؟
پريا! خسته شدين؟
مرغ پر بسه شدين؟
چيه اين هاي هاي تون
گريه تون واي واي تون؟ »
 
پريا هيچي نگفتن، زار و زار گريه ميكردن پريا
مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا
***
« - پرياي نازنين
چه تونه زار مي زنين؟
توي اين صحراي دور
توي اين تنگ غروب
نمي گين برف مياد؟
نمي گين بارون مياد
نمي گين گرگه مياد مي خوردتون؟
نمي گين ديبه مياد يه لقمه خام مي كند تون؟
نمي ترسين پريا؟
نمياين به شهر ما؟
 
شهر ما صداش مياد، صداي زنجيراش مياد-
 
پريا!
قد رشيدم ببينين
اسب سفيدم ببينين:
اسب سفيد نقره نل
يال و دمش رنگ عسل،
مركب صرصر تك من!
آهوي آهن رگ من!
 
گردن و ساقش ببينين!
باد دماغش ببينين!
امشب تو شهر چراغونه
خونه ديبا داغونه
مردم ده مهمون مان
با دامب و دومب به شهر ميان
داريه و دمبك مي زنن
مي رقصن و مي رقصونن
غنچه خندون مي ريزن
نقل بيابون مي ريزن
هاي مي كشن
هوي مي كشن:
« - شهر جاي ما شد!
عيد مردماس، ديب گله داره
دنيا مال ماس، ديب گله داره
سفيدي پادشاس، ديب گله داره
سياهي رو سياس، ديب گله داره » ...
***
پريا!
ديگه توک
  روز شيكسه
دراي قلعه بسّه
اگه تا زوده بلن شين
سوار اسب من شين
مي رسيم به شهر مردم، ببينين: صداش مياد
جينگ و جينگ ريختن زنجير برده هاش مياد.
آره ! زنجيراي گرون، حلقه به حلقه، لابه لا
مي ريزد ز دست و پا.
پوسيده ن، پاره مي شن
ديبا بيچاره ميشن:
سر به جنگل بذارن، جنگلو خارزار مي بينن
سر به صحرا بذارن، كوير و نمكزار مي بينن
 
عوضش تو شهر ما... [ آخ ! نمي دونين پريا!]
در برجا وا مي شن، برده دارا رسوا مي شن
غلوما آزاد مي شن، ويرونه ها آباد مي شن
هر كي كه غصه داره
غمشو زمين ميذاره.
قالي مي شن حصيرا
آزاد مي شن اسيرا.
اسيرا كينه دارن
داس شونو ور مي ميدارن
سيل مي شن: گرگرگر!
تو قلب شب كه بد گله
آتيش بازي چه خوشگله!
 
آتيش! آتيش! - چه خوبه!
حالام تنگ غروبه
چيزي به شب نمونده
به سوز تب نمونده،
به جستن و واجستن
تو حوض نقره جستن
 
الان غلاما وايسادن كه مشعلا رو وردارن
بزنن به جون شب، ظلمتو داغونش كنن
عمو زنجير بافو پالون بزنن وارد ميدونش كنن
به جائي كه شنگولش كنن
سكه يه پولش كنن:
دست همو بچسبن
دور ياور برقصن
« حمومك مورچه داره، بشين و پاشو » در بيارن
« قفل و صندوقچه داره، بشين و پاشو » در بيارن
 
پريا! بسه ديگه هاي هاي تون
گريه تاون، واي واي تون! » ...
 
پريا هيچي نگفتن، زار و زار گريه مي كردن پريا
مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا ...
***
« - پرياي خط خطي، عريون و لخت و پاپتي!
شباي چله كوچيك كه زير كرسي، چيك و چيك
تخمه ميشكستيم و بارون مي اومد صداش تو نودون مي اومد
بي بي جون قصه مي گف حرفاي سر بسه مي گف
قصه سبز پري زرد پري
قصه سنگ صبور، بز روي بون
قصه دختر شاه پريون، -
شما ئين اون پريا!
اومدين دنياي ما
حالا هي حرص مي خورين، جوش مي خورين، غصه خاموش مي خورين
 كه دنيامون خال خاليه، غصه و رنج خاليه؟
 
دنياي ما قصه نبود
پيغوم سر بسته نبود.
 
دنياي ما عيونه
هر كي مي خواد بدونه:
 
دنياي ما خار داره
بيابوناش مار داره
هر كي باهاش كار داره
دلش خبردار داره!
 
دنياي ما بزرگه
پر از شغال و گرگه!
 
دنياي ما - هي هي هي !
عقب آتيش - لي لي لي !
آتيش مي خواي بالا ترك
تا كف پات ترك ترك ...
 
دنياي ما همينه
بخواي نخواهي اينه!
 
خوب، پرياي قصه!
مرغاي شيكسه!
آبتون نبود، دونتون نبود، چائي و قليون تون نبود؟
كي بتونه گفت كه بياين دنياي ما، دنياي واويلاي ما
قلعه قصه تونو ول بكنين، كارتونو مشكل بكنين؟ »
 
پريا هيچي نگفتن، زار و زار گريه مي كردن پريا
مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا.
***
دس زدم به شونه شون
كه كنم روونه شون -
پريا جيغ زدن، ويغ زدن، جادو بودن دود شدن، بالا رفتن تار شدن
[ پائين اومدن پود شدن، پير شدن گريه شدن، جوون شدن
[ خنده شدن، خان شدن بنده شدن، خروس سر كنده شدن،
[ ميوه شدن هسه شدن، انار سر بسّه شدن، اميد شدن ياس
[ شدن، ستاره نحس شدن ...
 
وقتي ديدن ستاره
يه من اثر نداره:
مي بينم و حاشا مي كنم، بازي رو تماشا مي كنم
هاج و واج و منگ نمي شم، از جادو سنگ نمي شم -
يكيش تنگ شراب شد
يكيش درياي آب شد
يكيش كوه شد و زق زد
تو آسمون تتق زد ...
 
شرابه رو سر كشيدم
پاشنه رو ور كشيدم
زدم به دريا تر شدم، از آن ورش به در شدم
دويدم و دويدم
بالاي كوه رسيدم
اون ور كوه ساز مي زدن، همپاي آواز مي زدن:
 
« - دلنگ دلنگ، شاد شديم
از ستم آزاد شديم
خورشيد خانم آفتاب كرد
كلي برنج تو آب كرد.
خورشيد خانوم! بفرمائين!
از اون بالا بياين پائين
ما ظلمو نفله كرديم
از وقتي خلق پا شد
زندگي مال ما شد.
از شادي سير نمي شيم
ديگه اسير نمي شيم
ها جستيم و واجستيم
تو حوض نقره جستيم
سيب طلا رو چيديم
به خونه مون رسيديم ... »
***
بالا رفتيم دوغ بود
قصه بي بيم دروغ بود،
پائين اومديم ماست بود
قصه ما راست بود:
 
قصه ما به سر رسيد
غلاغه به خونه ش نرسيد،
هاچين و واچين
زنجيرو ورچين!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/06/21ساعت 0 AM  توسط مهران رحمانی  | 

باز هم جشنواره

 

 

                  پوستر نخستین جشنواره فیلم و عکس خراسان شمالی / طراح : رامین گریوانی

 

 

 

اول از همه باید از بازدید کنندگان این وبلاگ عذر خواهی کنم بخاطر غیبت چند هفته ای ، .

دوم اینکه در طی این مدت چندین اتفاق هنری در شهرستان رخ داده که بنده به علت مشغله کاری متاسفانه نتوانستم از این برنامه ها دیدن کنم ، لذا بصورت تیتر وار فقط اشاره ای به برگزاری نمایشگاه  عکس توسط دو عکاس نو ظهور بجنوردی  ، آقای پژمان ابوالحسنی و آقای آزاد بیگی که  در مجموعه فرهنگی هنری گلشن بر پا شده بود و اجرای نمایش سرخ سوزان به کار گردانی برادر بزرگوارم عباس کریمی می کنم که این نمایش از مجموعه نمایش های طرح هفت نماش هفت هفته است که توسط انجمن نمایش استان و با حمایت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان شمالی قرار است من بعد نیز ادامه داشته باشد و گویا قرار بود که بعد از این نمایش تئاتری به کارگردانی مجید حمزانلوئی به روی صحنه برود که تا به امروز محقق نشده ، امیدوارم به زودی این نمایش زیبای مجید که در جشنواره تئاتر استان نیز اجراء در خور تحسینی داشت را بر روی سن آمفی تئاتر گلشن نظاره گر باشیم .

 

و نکته دیگر اینکه بالاخره قرار است طلسم برگزاری نخستین جشنواره فیلم ، فیلمنامه و عکس خراسان شمالی هم بعد از یک بار تمدید شدن جشنواره از اردیبهشت به تیر ماه و یک بار کنسل شدن جشنواره به علت سفر غیر منتظره ریاست جمهوری به استان بشکند .

این جشنواره قرار است در روزهای 28 29 30  شهریور در سالن گلشن بجنورد با حضور شرکت کنندگان  و اهالی هنر به خصوص هنرمندان رشته های عکاسی و فیلم سازی  و عموم مردم علاقه مند برگزار شود .

تا آنجا که بنده در جریانم حدود 40 اثر از آثار فیلمسازان جوان استان در قالبهای مستند داستانی و انیمیشن و 100 اثر از عکاسان استان و 30 فیلمنامه به دبیر خانه جشنواره ارسال شده ؛ لازم به ذکر است که این جشنواره قرار بود در تیر ماه  امسال در شهرستان جاجرم بر گزار شود که به علت پاره ای از مشکلات و آماده نشدن شرایط مطلوب برای برگزاری جشنواره در آن شهرستان مسئولین تصمیم گرفتند تا جشنواره را در بجنورد برگزار نمایند .

 

ستاد برگزار کننده جشنواره که بنده نیز افتخار همکاری با ایشان را دارم نیز مصمم هستند تا این جشنواره را در مدت زمان محدودی که در پیش دارند با کیفیت مطلوبی برگزار کنند ، .و در این راستا در حال رایزنی و گفتگو با چند تن از اساتید و هنرمندان  نامدار سینما و عکاسی کشور هستیم  تا با دعوت از ایشان علاوه بر پذیرائی و میزبانی ایشان در جشنواره ، بتوانیم در این فرصت چند روزه با ایجاد کارگاه های آموزشی از حضور این اساتید بهره کافی را ببریم . به محض مشخص شدن نام این اساتید بنده در این وبلاگ معرفی جامعی از ایشان خواهم داشت ،

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/06/20ساعت 11 PM  توسط مهران رحمانی  |