
بالاخره بعد از گذشت قریب به یک سال طلسم برگزاری برنامه ای ویژه موسیقی در شهرستان بجنورد شکسته شد و امروز در سالن گلشن جشنواره موسيقى مقامى خراسان شمالى با بخش ويژه «آواها و نواهاى مذهبى» برگزار مىشود . که این بعد از آن همه ایراد و انتقاد خود جای تشکر و خسته نباشیدی جانانه به بر پا کنندگان و بانیان این برنامه دارد .
بی صبرانه منتظر ادامه این فعالیتها خواهیم ماند .
---------------------------------
خبرنگاران گروه 8 - فرهنگي
نخستين جشنواره موسيقى مقامى خراسان شمالى با هدف گسترش و ترويج موسيقى اصيل و صحيح به منظور ارتقاء حيات معنوى و هنرى جامعه، گسترش تحقيق و پژوهش در فرهنگ واژهشناسى و نحلهشناسى موسيقى كشور بويژه خراسان شمالى، گسترش فرهنگ بومى و آشنا نمودن مردم با الحان صحيح و بالابردن فرهنگ شنيدارى، ارائه راهكارهاى صحيح آموزش موسيقى مقامى و همچنين به منظور هدفمند شدن برنامهها و حفظ و اشاعه موسيقى مقامى خراسان شمالى برگزار مىشود.
كميتههاى برگزارى جشنواره شامل كميته آموزش و پژوهش، كميته انتخاب داوران، كميته اطلاعرسانى و تبليغ، كميته پشتيبانى، كميته امور شهرستانها و كميته نظارت و ارزشيابى مىباشند.
به گزارش روابط عمومي اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي به منظور توجه، توسعه و تنوع اجراى نخستين جشنواره موسيقى مقامى خراسان شمالى در دو بخش گروههاى موسيقى مقامى (گروهنوازى و تكنوازى) و بخش گروههاى موسيقى مقامى (پيشكسوتان)، (گروهنوازى و تكنوازى) برگزار مىشود.
بر اساس اين گزارش همچنين بخش ويژه «آواها و نواهاى مذهبى» به بهانه برگزارى جشنواره سال پيامبراعظم(ص) و تاثير الحان قدسى در حوزه شنيدارى اجراها و پژوهشهاى ويژه به آثار و قطعات در مدح و منقبت حضرت رسول اكرم(ص) نيز برگزار مىگردد.
گفتنى است: نخستين جشنواره موسيقى مقامى خراسان شمالى با شركت افراد و گروههاى برگزيده شهرستانها به ميزبانى شهرستان شيروان 5 و 6 مرداد ماه برگزار خواهد شد.
+ نوشته شده در چهارشنبه
1385/04/28ساعت
9 PM  توسط مهران رحمانی
|
اینم چند عکس از غروب سواحل زیبای بابلسر


+ نوشته شده در سه شنبه
1385/04/27ساعت
9 PM  توسط مهران رحمانی
|
تخت جمشید ...
نیاز به هیچگونه توضیحی نیست . به آنجا که می روی مبهوت می مانی و عظمت پیشینیانمان عجیب رخ نمائی میکند . از دور که به تخت جمشید نزدیک می شدیم بی اختیار صدای داریوش در گوشم تنین افکند که :
سلام ای سرزمین آریائی
درفش سر فراز کاویانی ...
در آنجا در وقت کمی که داشتم سعی کردم چند فریم عکس بگیرم . ولی گاهی اوقات دلم می خواست دوربین را به کناری گذاشته و بلند سرود ای ایران را فریاد بزنم .


+ نوشته شده در سه شنبه
1385/04/27ساعت
9 PM  توسط مهران رحمانی
|
اونهائی که به اصفهان سفر کرده اند و به دیدن زیبائی های چشمگیر اماکن توریستی رفته اند حتما سری هم به سی و سه پل و پل خاجو زده اند و اگر بخت با ایشان یار بوده ودر روز جمعه به این مکان رفته باشند تعداد بیشماری از مردم هنر دوست اصفهان و مسافرین و گردشگران را در زیر پل خاجو دیده اند که همگی ایستاده اند و به صدای گرم خوانندگانی که در زیر این پل برای دل خودشان میخوانند و میزبان دلهای گرم مسافرین و مستمعین حاضر در این مکان توریستی اند.
این برای چندمین دفعه هست که من این مراسم مردمی را از نزدیک نظاره گر بودم . از شخصی مطلع درباره این مراسم پرسیدم که ایشان پاسخ داد این مراسم چندین و چند سال هست که هر جمعه بصورت خود جوش در همین مکان اجرا می شود و کسانی که از ته صدائی بر خوردارند و از گوشه کنار کشور به هر دلیلی اینجا آمده اند اشعاری را در دستگاههای مختلف موسیقی و معمولا بدون ساز با صدای بلند میخوانند و این خود بر جذابیت این مکان می افزاید . ایشان می گفت خوانندگان بزرگی از زیر همین پل به موسیقی ایران معرفی شده اند . مثل : تاج اصفهانی - افتخاری - رستمیان - معین و...
و من ماندم و هزاران افسوس و دریغ ....
نمی دانم اگر همین مراسم ساده بدون ریا در شهر من به اجرا در آید چه خواهد شد . آیا اصلا امکانش هست ؟؟.
در هر صورت مراسم خیلی جالبی بود اگر در روز جمعه ای به اصفهان رفتید حتما به زیر پل خاجو سری بزنید . عشق بازانی اهل دل در ضیافتی درویش گونه میزبان شما خواهند بود .

+ نوشته شده در سه شنبه
1385/04/27ساعت
9 PM  توسط مهران رحمانی
|
چند روزی را بدیل سفر به شیراز نتوانستم مطلب بگذارم که از این بابت عذز خواهم .
توفیقی یافتم تا به همراه گروه تئاتر دانشجویان تربیت معلم بجنورد به بهانه شرکت درجشنواره فرهنگی هنری دانشجویان تربیت معلم سراسر کشور سفری چند روزه داشته باشم به استان فارس شهر شیراز . جای یکایک شما خالی .از این سفرمقداری عکس به فراخور حالم تهیه کردم که خدمتتان به مرور عرضه خواهم کرد .
در ظمن شیرینی این سفر با برگزیده شدن تئاتر گروه تربیت معلم بجنورد به عنوان بهترین اثر نمایشی جشنواره که تمامی جوایز اصلی را از آن خود کرد بر من و همراهانم دو چندان شد .
عکسهای زیر گوشه ای از اجرای نمایش روز اول به نویسندگی و مشاوره حسن عابدی در روز اجرای این نمایش در جشنواره میباشد . کیفیت بد عکسها را بخاطر عکاسی با موبایل بر بنده ببخشید .

+ نوشته شده در دوشنبه
1385/04/26ساعت
8 PM  توسط مهران رحمانی
|

باز هم همان سینمای واقعیت , سینمای اجتماعی و همان فیلم رئالیستیک است که تماشاگر را به شدت با خود درگیر می کند. سینمای اجتماعی همان است که سال ها وجود داشته و سال ها نیز وجود خواهد داشت و بسیار مورد علاقه تماشاگر ایرانی و حتی تماشاگر غیر ایرانی است. سینمای اجتماعی می تواند تبدیل به فیلمی کاملا انتقادی شود , فیلمی که بتوان آنرا ساعت ها نقد کرد و در مورد آن ساعت ها بحث کرد. باز هم جعفر پناهی سراغ این ژانر می رود ولی این بار موضوعی را محور فیلم قرار می دهد که قبلا به آن پرداخته نشده و بسیار جدید است و شاید بتوان گفت کسی جرئت ساختن فیلمی با این محتوا رانداشته ولی جعفر پناهی کسی است که این کار را انجام می دهد.
نام فیلم به ما به صراحت می گوید که فیلم در مورد فوتبال است ولی توضیحی بیشتر نمی دهد. زمانی که فیلم شروع می شود از همان ابتدا بیننده کاملا متوجه می شود که چه چیز قرار است ببیند و حال فرصت زیادی برای جهت گیری در طول فیلم در اختیار دارد. خصوصیت سینمای اجتماعی نیز همین است که بیننده تقریبا می داند که چه چیزی قرار است ببیند و حتی گاهی می داند که فیلم چه پیامی دارد ولی این موضوع نه تنها از ارزش فیلم کم نمی کند بلکه به قدرت فیلم هم می افزاید.
فیلم آفساید با مردی مسن شروع می شود که در اتومبیلی در راه استادیوم آزادی است تا شاید بتواند دخترش را که به دروغ گفته به مدرسه می رود ولی به استادیوم رفته پیدا کند. همین جا استارت در ذهن بیننده می خورد که موضوع فیلم مساله ورود دختر به استادیوم فوتبال است. پیرمردی را می بینیم که می خواهد به استادیوم برود و وقتی از او می پرسند چرا در خانه فوتبال را از تلویزیون تماشا نمی کنی جواب می دهد : استادیوم فضای دیگری دارد و می توانی هر کاری می خواهی انجام بدهی و هر چی می خواهی بگویی و به هر کسی می خواهی فحش بدهی. پناهی از همین ابتدا شخصیت پردازی را شروع می کند. دختری که می خواهد به استادیوم برود در اتوبوسی نشسته که پیرمردی با چنین فکری هم در همان جا نشسته و در همین اتوبوس جوانی قرار دارد که با تمام وجود دعا می کند که دختر بتواند وارد استادیوم بشود.
سرانجام دختر از در استادیوم وارد می شود ولی او را می گیرند و به قسمتی که مخصوص نگه داشتن همین دختران است می برند. این همان جایی است که بیشتر فیلم در آنجا می گذرد. پناهی از این فرصت استفاده می کند و سعی در باز کردن شخصیت های فیلم می کند. شخصیت دختر ها و سرباز ها و پسری که بعدا وارد فیلم می شود را به بهترین شکل توصیف می کند. دختری که زمانی که به توالت می رود از دست سرباز فرار می کند, ولی از عواقب کارش برای سرباز نگران شده و دوباره خودش بر می گردد. دختری که لباس سربازی پوشیده و علاقه به فوتبال او را به استادیوم کشانده. دختری که دوستش را در بازی با ژاپن از دست داده و شاید می خواهد خاطره او را برای خودش زنده نگه دارد.
داستان با ریتمی مناسب همراه با دیالوگ هایی که همگی در جهت جلو بردن فیلم هستند پیش می رود. همان طور که بقیه دوستان هم نوشته اند باز هم این فیلم از شعار نتوانسته فرار کند و می شنویم از یکی از دختران که به سرباز می گوید چرا زن ها و دختران ژاپنی ها می توانند وارد استادیوم شوند و من نمی توانم؟ مشکل من این است که ایرانی هستم؟ و ... ولی خوشبختانه این شعار تنها به همین جا ختم می شود. شاید شنیدن این صحبت ها از زبان آن دختر کمی برای بیننده غیر عادی باشد همان طور که برای خود من غیر عادی بود. به نظر من فیلم می توانست بدون این بخش جلو رود چرا که این گفتگوی چند دقیقه ای فکر بیننده را کمی منحرف می کند زیرا گفتگویی تکراری است و همگی بار ها آن را شنیده ایم و می توانیم کاملا سوال ها و پاسخ ها را حدس زد.
فیلم برداری آن چنان در خدمت فیلم و جلو بردن داستان است که بیننده هیچ حرکتی را اضافه نمی بیند و گویی همه حوادث دقیقا واقعیت است و همان است که اتفاق می افتد. صدای تشویق تماشا گران به جای موسیقی متن فیلم عمل کرده و هم چنان به جلو بردن فیلم کمک بسیاری می کند.
در نهایت با سرود انتهایی , ای ایران , پناهی ضربه نهایی را به تماشاگران می زند و همه را با خود حرکت می دهد و حرکت های دوربین در این قسمت ما رابه داخل جمعیت می برد. همگی آزاد هستند وقتی هدف یکی است. درست است دختران در راه منکرات هستند ولی با جشن برای پیروزی ایران و راه یابی به جام جهانی همگی با هم , هم صدا می شوند , زن و مرد پیر و جوان ,دختر و پسر , حتی سربازی که ظاهرا علاقه ای به فوتبال ندارد خودش را در دل جمعیت می بیند و حرکت دوربین در انتها حرکت ما را نشان می دهد گویی ما هم از جا برخاسته و به داخل فیلم رفته و دوربین از چشم ما واقعیات را می بیند. سرود ای ایران در این قسمت به نوعی هویت همه ایرانیان را بیان می کند و به همه می گوید که نباید شرایط این گونه باشد و در همین لحظه شاهد هستیم که همگی از داخل مینیبوس که به سمت منکرات در حرکت بود خارج شده و به جشن پایکوبی با بقیه مردم همراه می شوند و به نوعی همگی آزاد شده اند. این سرود ای ایران به قدری به جا قرار داده شده که پتانسیل ایجاد شده در تماشاگر را در طول فیلم به فوران وا می دارد و گویی همه می خواهد از جا برخیزند و با هم این سرود را بخوانند.
سبز و سفید و قرمز پرچم ایرانه و ما همه ایرانی هستیم و زمانی که هدف یکی باشه همگی با هم یکی هستیم و ما همه نماینده یک ملت هستیم و دختران نماینده یک صنف و گروه و نماینده همه زنان ایرانی هستند. همه ایرانی هستیم و ایران رو دوست داریم و در راه عشق به ایران از هیچ چیزی نمی ترسیم و تا انتهای خط پیش می رویم.
به امید موفقیت ایران و ایرانی
+ نوشته شده در چهارشنبه
1385/04/14ساعت
6 PM  توسط مهران رحمانی
|
بعد از مدتها انتظار بالاخره امروز فیلم آفساید توسط یکی از بهترین دوستان فیلمبازم بدستم رسید.
آرزو راشتم که ای کاش این جریان سانسور لعنتی حد اقل برای فیلمهای سالمی مانند آفساید لحاظ نمی شد تا عموم مردم بتوانند از این نوع سینما در سالنهای سینما لذت کافی ببرند .
چه کنم که از دست من و شما خارج است .
از دیدن این فیلم بقدری ذوق زده شده ام که از وصف خارج است .امیدوارم علاقه مندان به فیلم سازی از هر طریقی که شده این فیلم زیبا را بدست آورده و از نوع سینمای خاص پناهی کمال استفاده را ببرند .
استاد پناهی دست مریزاد و ای وا...، بنده ودوستانم را ببخشید که اجازه نداشتیم در سینما آثار زیبایتان را تماشا کنیم .
+ نوشته شده در چهارشنبه
1385/04/14ساعت
6 PM  توسط مهران رحمانی
|
مطلب زیر را در وبلاگ بجنورد 1400به قلم دوست گرانمایه حسن روشان شاعر توانمند و دوست داشتنی خواندم و بد ندیدم در معرض دید دوستاران موسیقی مقامی قرار دهم .
فقط صداست كه مي ماند
چندي پيش دربوفه دانشگاه تهران نشسته بودم به صرف يك چاي دانشجويي ، روبروي من جواني باچهره اي سوخته وآفتاب زده ف حبه قندي رادرچاي مي زد.ناگفته فهميدم كه اين رفيق مابايدجنوبي باشد،هردودراين بوفه غريب بوديم وتنهاواين جمله سرآغازگفتماني دوساعته شدوفهميدم كه دوست ماعرب خوزستاني است وامده است تامثل من آزمون تافل بدهدوازمن پرسيد:«اهل كجايي؟»گفتم :«كرمانج بجنورد»چشمانش برق خيره كننده اي زدوخنده اي كشدارچهره سوخته اش رازيباتركردوگفت:«هم شهري استادعلي آبشوري،استادمسلم قشمه؟»گفتم :«آبچوري». تعجب كردم واين سرآغازهمدلي شدوهم زباني «اي بسادوترك وهندوهمزبان اي بسادوترك چون بيگانگان » وباشعفي وصف ناپذير، ازلذتي سخن مي گفت كه ازشنيدن قشمه ي علي آبچوري نصيب جان وروحش مي شودوگفت :«شب ، سكوت ، كوير»(كاست معروف استادشجريان)ومن گفتم :«نه ، شب ، فرياد، كوهستان». «گفتم اي سبحان الله دوران باخبردرحضورونزديكان بي بصردور» گردريمني چوبامني پيش مني گرپيش مني چوبي مني دريمني درمعني بازبودوسلسه سخن درازودوست عرب ماازشراب اين سخن مست وفضاله قدح دردست .ديدم ياللعجب بجنوردرانه بامردان سياستش ونه باآبناتش ونه بش قارداش وباباامان وپتروشيمي اش كه بامردان هنرش مي شناسند، بلكه باعلي آبچوري ، حسين ببي ، سهراب محمدي ، يحيي خان باغچقي ، ولي عاشق ، عيسي بخشي و... سخن به دلي مي نشست وبه درازاكشيدازفيلم «سيب»سميرامخملباف و«هرايي»كه سهراب محمدي دراين فيلم شخوانده است .ازفيلم تخته سياه وآواز«لوي»حسين عزيزي درپايان اين فيلم كه بعه تعبيردوستي فاضل كه مي گفت :«تمام ظلمي كه ازاول تاريخ تاكنون برنوع بشررفته است ، يك لحظه درفريادحسين عزيزي دراين فيلم متجلي شده است ». دوست عرب ماوقتي فهميد، اينهانيزبجنوردي هستندبسيارمشعوف شدوارادتش بيشتر، من مثل آن مسلماني كه مي خواست يك شبه آن يهودي رامسلمان كندبه تعريف وتبيين فرهنگ وموسيقي وهنركرمانجي پرداختم . سخن به اين جارسيدكه اگراندوه وعرفان شرق دور، درجاده ابريشم «گيتارو»متجلي شده است شكوه وشوكت وغروروغربت تمام كوهستان هاي جهان ، درحنجره داودي علي آبچوري وقشمه اش پنهان است به قول مولانابيدل دهلوي «هماي كه صيدجهان كرده است دراين استخوان آشيان كرده است» دوست عربي مامي خواست بيشتروبيشتردرباره استادعلي خان آبچوري بداندودرنهايت گفت :«استادچه مي كند؟چگونه روزگارمي گذراند؟»سئوال سخت بودومحكم .سخن همچوپتكي برآئينه بود.گفتم :«هيچ قدرمي بيندوبرصدرمي نشيند!!مايه ي معاشي ازحلال داردوانتعاشي دروصال ، طالعي نادري داردوبختي اسكندري،ازتعب دوراست وتمام روزباطرب مسرور!» ازدوست عربم خداحافظي كردم ونشاني وتلفني واين كه اثاري ازموسيقي خراسان رابرايش بفرستم بغضي گلويم راگرفته بودنتوانسته بودم بگويم كه ماچه بلايي سرپيران موسيقي خود آورده ايم علي آبچوري وحسين ببي رابه هربهانه اي آنقدربالاي صحنه برده ايم ودرهرمراسمي نواخته اندكه ديگربه تكرارافتاده اندوموقع هنرنمايي آنها، پذيرايي راشروع مي كنندتامردم بشنوندوبخورند. نتوانستم بگويم هراداره اي كه درآشخانه برنامه اي داردازمنابع طبيعي گرفته تاارشادواب وفاضلاب وفلان مدرسه ابتدايي «سهراب بخشي»و«ولي عاشق»رامي برندتابنوازندوجايگاه رااين قدرپايين آورده ايم وهمايشي ونمايشي كرده ايمونتوانستم بگويم كه درباغچق،زادگاه «يحيي خان باغچقي» اوراهنوزيك چوپان مي دانندنه يك هنرمندو«عيسي بخشي»فراغتي داردوسلامتي !بزمي نهاده ، عيشي ترتيب داده ، دلش پياله ، مطربش ناله ، اشكش شراب وجگرش ازنامرادي روزگاركباب. وسخن آخريادمان باشدهميشه زودديرمي شود.«زان پيشركه كاسه ماراسبوكنند»متوليان فرهنگي وجامعه هنري آنگونه كه شايسته است كرامت پيران رابه جاي آورندوزين پس سعي كنيم حرمت پيران ميوه ي خويش راداده راباوهن وانكارننگريم .غربت هنرمند، غربت هنراست وغربت هنرف غربت انسانيت.
غيرازهنركه تاج سرآفرينش است
دوران هيچ سلطنتي جاودانه نيست.
حسن روشان
+ نوشته شده در یکشنبه
1385/04/11ساعت
0 AM  توسط مهران رحمانی
|
تقدیم به ننه .... و صولت عزیز
صولت زارعی دوست دوران کودکی و نو جوانیم که نامش و یادش را در روز پنج شنبه به همراه تعدادی دیگر از قهرمانان ملی این مرز و بوم به عنوان شهیدان جاوید الاثر تشییع نمودند و در مزار شهدای روستای بیدگ به خاک وطن سپردند .
صولت تنها فرزند عمو کریم و ننه ... بود که به عنوان خدمتکار درمنزل همسایه ما زندگی میکردند . چند سال بعد از مفقود الاثر شدنش عمو کریم تاب نیاورد و به دیار حق شتافت .
... و اما ننه ... درتک اطاقی در حسینیه محل ما تا به امروز تک و تنها به انتظار آمدن تنها دلبندش ماند .
وپنج شنبه صولت آمد .... چه بگویم..... از رفیقی که میدانم ویقین دارم کسی بجز مادر پیرش نیست تا برایش اشکی بریزد و ....
رنج بسیار بردیم از جنگ
رنجها بی ثمر نمی گردند
میرسد روزهای به ورزی
دیگر از این بتر نمی گردند
داغ بسیار هست بر دلها
داغها بیشتر نمی گردند
می رسد روزهای پر شوری
شورهایی که شر نمی گردند
لیکن افسوس کاین شهیدانند
رفتگانی که بر نمی گردند .
حمید مصدق ( یاد نامه شهیدان )
+ نوشته شده در یکشنبه
1385/04/11ساعت
0 AM  توسط مهران رحمانی
|
گفتم : - بهار
خنده زد و گفت :
ای دریغ ،
دیگر بهار رفته نمی آید
گفتم : - پرنده ؟
گفت :
اینجا پرنده نیست .
اینجا گلی که باز کند لب به خنده نیست .
گفتم :
درون چشم تو دیگر ...؟
گفت :
دیگر نشان ز باده مستی دهنده نیست .
اینجا بجز سکوت ، سکوتی گزنده نیست
حمید مصدق ( در رهگذار باد 22 )
+ نوشته شده در یکشنبه
1385/04/11ساعت
0 AM  توسط مهران رحمانی
|
واین هم چند عکس پرتره دیگر از اساتید موسیقی مقامی خراسان شمالی که از مجموعه پرتره های هنرمندان دوست هنرمندم حسن فرهادی انتخاب شده.
+ نوشته شده در شنبه
1385/04/10ساعت
1 AM  توسط مهران رحمانی
|

عکسی از استاد علی خان آبچوری به همراه استاد محمد رضا شجریان و استاد حاج قربان سلیمانی نوازنده چیره دست دوتار که بطور غیر مستقیم در نوار شب سکوت کویر با کیهان کلهرآهنگساز و نوازنده کمانچه همکاری نموده اند .
این عکس بنا به روایت علی خان آبچوری در شب ضبط چند قطعه موسیقی مقامی خراسان شمالی در منزل شخصی استاد شجریان چند سال پیش از به بازار آمدن کاست برداشته شده . که بعد ها توسط کیهان کلهر در کاست شب سکوت کویر همان قطعات مونتاژ / میکس و مورد استفاده قرار گرفته.
+ نوشته شده در شنبه
1385/04/10ساعت
1 AM  توسط مهران رحمانی
|