از راضیه ( همسرم ) خواستم مطلبی برای وبلاگ بنویسد . مطلب زیر نوشت .
قضاوتش با شما .
از آغاز راه ، شانس ، سرنوشت ،و یا همان تقدیر بر این بوده که : از جنس انسان شده ایم . اما اگر قرار بود انسان نباشیم چه می شدیم ؟ فکر می کنم هر چه بودیم باید چیزی را بنیان می کردیم مثل الان که قرار بوده بنیان آدمیت داشته باشیم . شاید قرار بوده خانه ای را بنا کنیم آنوقت بعضی ها مان دیوار می شدیم . دیوار هایی که چیزی را اسیر می کنند و دیوارهایی که چیزی را محافظت می کنند . دیوار های نما شده با سنگهای مرمر سفید و شکسته صورتی . دیوارهایی با نمای آجر سه سانت و یا دیوار هایی نما نشده . دیوار هایی خشت و گلی که حتی نقاشیها و شعار های تبلیغاتی را هم نمی پذیرند . و یا دیوار هایی با نمای سنگ گرانیت ویا سنگهای قیمتی که بر روی آن پلاکارتی زیبا نصب شده که : از چسباندن آگهی خودداری فر مایید . و حتی با این همه سفارش بازهم اولین آگهی تبلیغاتی بر روی این دیوار ها می نشیند . اگر انتخابش با من بود ، اگر قرار بود دیوار باشم ، دلم می خواست یک دیوار سفید بلند برای یک باغ پر گل زیبا باشم که شاخه های گل یاس بر شانه های من تکیه کنند و قد بکشند و قدشان از من هم بلند تر شود و تنم بوی یاس بگیرد تا کسی از من دل نکند ، تا درختان باغ وقتی قدشان از من بلند تر شد به خود ببالند و همه جا را ازروی شانه های من ببینند و من باشم .
و بعضی هامان پنجره بودیم ، پنجره هایی با شیشه مات که هیچ چیز پیدا نباشد و محرم باشد ویا با شیشه های شفاف که همه چیز در آن پیدا باشد و نور خورشید آزادانه خود را تحمیل کند و حتی وقتی نور نبود یا کم بود آیینه می شدیم مانند شیشه های رفلکس ، راستی من دوست داشتم اگر پنجره ام شیشه داشت حتما رفلکس باشد ، چون آینه می شدند و اکر کسی از کنارم می گذشت به بهانه دیدن خود گاهی من را هم می دید. پنجره هایی که نور گیر باشد ، پنجره هایی که شیشه هایشان با توپهای بچه های همسایه همیشه میشکست تا نور آزادانه خود را در فضای خانه ها تکثیر کند . پنجره هایی که چشم انداز زیبا و دلفریب داشتند،پنجره هایی که خیلی بالایند و پنجره هایی که خیلی از زمین دورند و به آسمان نزدیکتر.
بعضی هامان در بودیم، که راه گشوده ای را می بستیم ویا راه بسته ای را می گشودیم ، در های بزرگ و آهنی و در هایی کوچک و چوبی ، در هایی که تنها بعضی وقتها باز میشوند و در هایی که همیشه بازند و اصلا قفلی ندارند. در هایی که وقتی باز می شوند آدم دلش می گیرد و در هایی که از غصه باز نمی شوند و درهایی که می ترسند
که مبادا باز شوند . در هایی که به کوچه های تنگ و تاریک باز میشوند و یا به کوچه های عریض و بی انتها . درهایی که فقط در بعضی اوقات زنگشان به صدا در می آید ویا کسی بی مهابا کوبه آن را مستانه میکوبد. تنها راه دیدن پشت این درها درز های میان در و دیوار است و خیلی طول می کشد تا باز شوند و کسی که پشت در است عاقبت خسته می شود .و در هایی که آیفون صوتی و یا تصویری دارند که با شناخت هویت طرف باز می شوند ویا همچنان بسته می مانند. ودر هاییکه بدون معطلی ، بدون احراز هویت ، بدون بازرسی بدنی و بدون سوال باز میشوند.در هایی که با وجود داشتن تابلوی توقف ممنوع و یا تهدید به پنچری باز همیشه ماشینی پارک شده را نظاره گرند . ودر هایی که بعضی ها امیدوارانه چشم به آن می دوزند .
راستی شنیدم بضی از در ها را در موزه نگهداری میکنند ، خوش بحالشان !
با این همه :
- آنچه هست اکنون بی در و پیکریم -
راضیه . ب
+ نوشته شده در سه شنبه
1385/02/26ساعت
7 PM  توسط مهران رحمانی
|
نوید داده بودم مطالبی خواندنی در وبلاگ شخصی دوست هنرمندم علی عابدی خواهیم دید.
اولین مطالب علی را در وبلاگ مهتاب بخوانیدو ببینید.
+ نوشته شده در جمعه
1385/02/22ساعت
0 AM  توسط مهران رحمانی
|
گر بدین سان زیست باید پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم
بر بلند کاج خشک کوچه بن بست
گر بدین سان زیست باید پاک
من چه نا پاکم اگر ننشانم از ایمان خود ، چون کوه
یادگاری جاودانه بر تر از بی بقای خاک !
( ا. شاملو )
+ نوشته شده در پنجشنبه
1385/02/21ساعت
11 PM  توسط مهران رحمانی
|
فریادی و دیگر هیچ .
چرا که امید آنچنان توانا نیست
که پا بر سر یاس بتواند نهاد .
بر بستر سبزه ها خفته ایم
با یقین سنگ
بر بستر سبزه ها با عشق پیوند نهاده ایم
وبا امیدی بی شکست
از بستر سبزه ها
با عشقی به یقین سنگ برخاسته ایم
اما یاس آنچنان توانا ست
که بسترها و سنگ ها زمزمه ئی بیش نیست ! –
فریادی
و دیگر
هیچ !
( ا. شاملو )
+ نوشته شده در پنجشنبه
1385/02/21ساعت
11 PM  توسط مهران رحمانی
|
دوستانی به مطالبم جواب داده اند که من قصد پاسخ ندارم .
قصدم تخریب و یا کوبیدن و یا به قول یکی از دوستان جمع آوری بیننده وبازدیدکننده نبوده ونیست.مطالبی را در مورد عزیزانمان دیدم که با تحقیق وسوال در بعضی از نکات خلاف واقع یافتم.میدانم و یقین دارم که این دوستان به کمک ویاری نیازمندند وشاید نسبت به خیلی از عزیزان دیگر با زندگی این عزیزان از نزدیک آشنایم وسالهاست باطفاق دوستان هنرمندم در صدد رفع مشکلات این عزیزانیم.
نامه ای را برای شیندخت عزیز و مهربان ارسال کرده ام و در انتظار پاسخ ایشان میمانم. تا پاسخ خانم انصاری مطلبی در این مورد نخواهم گذاشت . امیدوارم سو تفاهمات برطرف شده و به کمک همدیگر بتوانیم کاری برای اساتید شهرمان انجام دهیم.
+ نوشته شده در سه شنبه
1385/02/19ساعت
3 AM  توسط مهران رحمانی
|
با عرض معذرت نکته ای بخاطرم آمد که بد ندیدم به عنوان تکمله کلام امروز خدمت دوستان عرض کنم ،
همانطور که میدانید (به جهت یاد آوری ) :
در روزگاران قدیم بیشتر، و امروزه کمی کم رنگ تر در زورخانه ها و گود های باستانی مراسمی را برگزار می کردند به جهت یاری رساندن و کمک مالی به افرادی که شدیدا نیاز به پول و کمک داشتند به نام گل ریزان ، که در این مراسم پهلوان میدان و یا مرشد زورخانه و یا بزرگتری از جمع برای حفظ آبروی شخص و خانواده بدون آنکه اسمی را معرفی کند و یا نشان و آدرس مشخصی دهد از مردم برای کمک به آن شخص و یا خانواده تقاضای کمک و مساعدت میکرد و مردم نیز روی اعتمادی که به آن بزرگتر داشتند در خاموشی چراغ زور خانه مبلغی را در محل از پیش تعیین شده قرار میدادند و بدین ترتیب نه کمک گیرنده و نه کمک دهنده شناخته می شدند . و نه ابرویی ریخته میشد و نه در این میان کسی به کمکش فخر می فروخت ، وهمه میدانستند که حتما حق به حق دار خواهد رسید .
سوال اینجاست آ یا در زمان ما و عصر اینترنت نمی توان از قدما الگو گرفت ؟
+ نوشته شده در یکشنبه
1385/02/17ساعت
9 PM  توسط مهران رحمانی
|
گفته بودم سخنی دارم در ارتباط با پیشکسوتان هنر بخصوص موسیقی مقامی . با احترام بسیار فراوان به شیندخت عزیز و یاران هم راهش جهت یاری رساندن به عزیزان پیرو بازنشسته هنر استان مان که قابل قدردانی نیز می باشد، منتظر ماندم تا تب این جو چند روزه به پایان برسد و بعد عرایضم را بیان کنم . تمامی سخنان و مطالبی را که در وبلاگهای مختلف خواندم تا حدودی درست و بجا بود ولی نکته ای را که دوستان نادیده گرفته بودند حرمت و احترام این عزیزان است که پیش افراد اهل دل هیچگاه نادیده انگاشته نشده و به نظر حقیر طوری این عزیزان معرفی گشته اند که گویی هیچ یار و یاوری در این شهر وجود نداشته و ندارد و اگر بزودی مبلغی در اختیار این عزیزان قرار نگیرد از فقر و بیچارگی هلاک خواهند شد. بخاطر آشنایی چندین و چند ساله این حقیر با این اساتید یگانه استان مان که از نزدیک مراوده و دوستی دارم و تا حدودی نیز که مجاز باشد با زندگی شخصی ایشان ذکر چند نکته را لازم می دانم . دوستانی گفته بودند که دولت و … هیچ کمک و مساعدتی برای این اساتید انجام نداده، ولی منباب وظیفه می خواهم باطلاع دوستان برسانم در مملکتی که اساتید نامدار چون مرحوم تجویدی، بهاری، شهناز و… بدون داشتن بیمه و مستمری از نهاد و سازمان خاصی زندگی کرده و بعضی نیز از میان ما رفتند اساتید موسیقی محلی مورد نظر ما با مساعدت مسئولان این شهرستان دارای بیمه کامل و مستمری ماهانه اند ( هر چند کم ولی در این آشفته بازار این خود غنیمت است ) . و تا آنجا که من میدانم در هر مراسم و مجلسی که مناسبتی داشته باشد به روشهای مختلف از این یاران موسیقی تجلیل و تکریم به عمل آمده . در مقام دفاع از نهاد و یا ارگانی نیستم ، میخواهم بگویم شان و مرتبه این عزیزان بسیار بالاتر از این است که مادی به مساله نگاه کنیم ، فکر میکنم اساتید موسیقی محلی ما به پول و مسایل مادی آنچنان که در وبلاگها ذکرش به میان آمده کمتر احتیاج داشته باشند که من خود دیدهام و شهادت می دهم که بارها این عزیزان بدون چشمداشت مالی و فقط بخاطر مردم برنامه اجرا کرده اند و از گرفتن ریالی تفره رفته اند. در نوشتاری از وبلاگ راوی ( که نمی دانم کیست و دلمشغولی اش چیست ؟ ولی به جهت احترامی که برای خانم انصاری و آقای صالحی و... غایلم ، نیتش را خیر و عملش را مباح می پندارم ) .چند سوء تفاهم و بقول سینما گران گاف به نظرم آمد که توضیح خواهم داد . به متن ذیل توجه کنید:
”اساتیدی چون آبچوری که" قوشمه ی" نوار شب سکوت کویر را نواخت ، استاد " ببی " که* " دایره "ی آن نوار را نواخت ، و استاد قلی پور نوازنده ی دوتار ( البته من استاد قلی پور را هنوز زیارت نکرده ام ) به شدت در سختی و تنگدستی به سر می برند . این دوست از من خواست که در وبلاگم برای این عزیزان درخواست کمک مالی کنم "
ای کاش شیندخت عزیز در ابتدا خود بانی این امر خیر می بود و از غریبه هایی که با فرهنگ وروشهای زندگی مردم این خطه آشنایی ندارند به عنوان یار های کمکی استفاده می کرد تا این عزیزان بدون شناخت واطلاع این گونه پیش کسوتان دلشکسته ما را حقیر وکوچک نمی شمردند . که البته با کلمات وادبیات محترمانه تری میشد اطلاع رسانی نمود. و صد البته که میدانم ومیدانید این دوستان نیاز دارند ولی به نظر حقیر در حال حاظر نیاز این عزیزان به احترام بیشتر است تا به پول . این دوستان به مصداق شعری که نمی دانم شاعرش کیست :
نیازو توخودم کشتم که هرگز وا نشه مشتم
زدم بر چهره ام سیلی که هرگز تا نشه پشتم
زندگی کرده وادامه داده اند ، واینک ما کاری کردیم که این شعر مصداق پیدا کرده:
دست نیاز چو پیش کسان میکنی دراز
پل بسته ای که بگذری ز آبروی خویش
داستان سفر استاد علی خان آبچوری و حسین جان به بی به تهران وجریان ظبط آثار نیز حدیث مفصلی دارد که به تفصیل در روزهای آتی در وبلاگ قرار خواهم داد.
ادامه دارد.....
+ نوشته شده در یکشنبه
1385/02/17ساعت
8 PM  توسط مهران رحمانی
|
بالاخره سایت flickr دربجنورد فیلتر شد.
علی موند و حوضش .
حالا تا من یه سایت ایرانی مجاز پیدا کنم .خواهشمندم یه کم خلاف کنید و از فیلتر شکن استفاده کنید. متشکرم
+ نوشته شده در یکشنبه
1385/02/17ساعت
8 PM  توسط مهران رحمانی
|
برادر عزیز وهنرمندم علی عابدی با وبلاگ مهتاب به جمع وبلاگ نویسان شهرمان افزوده شد .
با شناختی که از او دارم مطمانم وبلاگ پر محتوا و جذابی را از این پس نظاره گر خواهیم بود.
برای علی و همسر هنرمندش موفقیت و سلامتی آرزومندم.
تنهایش نگذارید.
+ نوشته شده در چهارشنبه
1385/02/13ساعت
2 PM  توسط مهران رحمانی
|

تارا
نمایش تارابه نویسندگی وکارگردانی علی عابدی نیز یکی از به یاد ماندنی ترین نمایشهایی بود که در بجنورد توسط گروه تاتر تجربی مهتاب تهیه وتولید شد.
بازیهای بسیار جذاب ودیدنی بازیگران، متن خوب وسنجیده، وکارگردانی دقیق و
اصولی باعث شد تا نمایش تارا تبدیل به یک اثر شاخص ، اثر گذار ، جذاب ودیدنی شود بطوری که گروه نمایش مهتاب با این نمایش توانست جوایز بسیاری را از جشنواره های استانی وکشوری برای خود وتاتر شهرستان به ارمغان بیاورد . جوایز ورتبه های اول کارگردانی ، نویسندگی ، طراحی صحنه ، موسیقی و بازیگری زن ومرد اکثر جشنواره ها در آن سالها توسط گروه سازنده نمایش تارا درو شد.
بازیهای بسیار دیدنی وخاطره انگیز امین فرحی وهنر نمایی درخشان بانوی تاتر بجنورد خواهر هنرمندم مرحومه مریم ساجدی( یادش گرامی ). هنوز که هنوزاست در خاطر اهالی هنر این شهرستان ودیگر هنرمندانی که در جشنواره های گوناگون این نمایش را نظاره گر بودند باقی مانده .وهنوز تکیه کلامها وگویشهای مخصوص آن نمایش بین برو بچه های تاتر رد وبدل میشود.
در آینده مطلبی را در ارتباط با این نمایش به قلم امین فرحی در وبلاگ قرار خواهم داد.
+ نوشته شده در چهارشنبه
1385/02/13ساعت
1 PM  توسط مهران رحمانی
|

این روزها مطالب بسیاری در وبلاگهای مختلف میبینیم که صحبت ازپیشکسوتان هنر ولزوم حمایت و... میشه. و حالا مدتی است که دوستان بجنوردی و حتی غریبه های دوستار هنر آستین همت بالا زدند و برای چند تن از عزیزان پیشکسوت موسیقی مقامی خراسان شمالی بقولی گلریزان اینترنتی راه انداختن.دست مریزادی والله قوتی پیشکش عزیزان خوش دل. بنده عرض مختصری در این باب دارم که در فرصتی نه چندان دور در این وبلاگ خواهم گذاشت.
در این جا فرصت را غنیمت شمرده و یکی از وعده هایم را به همین بهانه جامه عمل میپوشانم واولین هنرمند عکاس شهرمان بجنورد را که سالهاست در زمینه عکاسی ، مخصوصا عکاسی پرتره ، فعالیت دارد را معرفی میکنم که عکسهای زیبای ایشان را که از عزیزانمان علی خان یزدانی ( آبچوری ) حسین به بی و عیسی قلی پورثبت کرده را در این صفحه میبینیم . امروز 3 عکس از سری عکسهای هنرمندان بجنورد که ایشان با بزرگواری در اختیارم گذاشتن را در وبلاگ قرار دادم و از ایشان قول
گرفته ام تا دیگر آثارشان را نیز در ارتباط با دیگر هنرمندان در اختیارم قرار دهد.

حسن فرهادی
دانش آموخته رشته عکاسی و تصویر برداری از جهاد دانشگاهی تهران ( رسام هنر) متولد 1350 بجنورد-متخصص عکاسی پرتره و طبیعت ، شرکت در چندین جشنواره داخلی وخارجی وکسب مقامهایی در این جشنواره ها و بر پایی نمایشگاه های انفرادی و گروهی در داخل وخارج از استان را میتوان به عنوان کارنامه هنری ایشان عنوان کرد.
حسن چند سالی است که در زمینه عکاسی چهره از هنرمندان شاخص بجنورد آثار جذابی را خلق کرده که تعدادی از آنان را در سال 1383 در نگار خانه گلشن بجنورد به نمایش گذاشت و حالا مصمم است تا نمایشگاه دوم خود را نیز با آثار جدیدی به نمایش بگذارد . برایش آرزوی موفقیت دارم.
+ نوشته شده در چهارشنبه
1385/02/13ساعت
0 AM  توسط مهران رحمانی
|
دیروز باتفاق جمعی از دوستان عکاس به پیشنهاد سیامک ایمانپورعزیزوبه بهانه عکاسی از شهربه طرف گیفان حرکت کردیم.
این گروه باتفاق مسعودجزمی و جمعی از هنرمندان عکاس بجنورد تقریبا دو سال پیش با هزار آرزو و امیدگرد هم آمده واولین انجمن عکاسی بجنورد و خراسان شمالی را بنا نهادندودر ابتدای کار با برپایی نمایشگاه عکس وجشنواره فیلم وعکس شروع خوبی داشتند ولی متاسفانه.... گفتنیها بماند برای وقت مناسب.
در هر حال امیدوارم علاقه مندان این هنر ارزشمند با علاقه وشور و اشتیاق مسوولان رامجاب کنند تا به این رشته از رشته های هنری نیز نگاهی دلسوزانه داشته باشند.
هر چند بچه های عکاس بیکار ننشستند و اینک در صدد ایجاد خانه عکاسان خراسان شمالی اند تا خود بتوانند بدون اتکا به نهاد و سازمان خاصی چرخه این هنر صنعت جذاب را در استان نو پایمان بچرخانند. من در همینجا تمام علاقه مندان رشته عکاسی را به کمک ویاری میطلبم و خواهشمندم تا برو بچه های عکاسی رواز طریق راهنمایی. پیشنهاد و طرحهای مناسب یاری دهند.
عکسهای زیررا بوسیله موبایل ازسفر دیروز تهیه کردم.



در ظمن در آینده ای نزدیک آثاری از هنرمندان شاخص عکاسی بجنورد را به همراه شرح حال و بیوگرافی در وب قرار خواهم داد.
+ نوشته شده در شنبه
1385/02/02ساعت
9 PM  توسط مهران رحمانی
|