تبليغاتX
مهران

مهران

سلامی نو

سلام دوستان .

قبل از هرچیز  اجازه میخوام  بعد از گذشت یک ماه  سال جدید رو خدمت تمامی دوستان عریرنم تبریک عرض کنم و عذرخواهی کنم بابت تاخیر بیش از حد و غیر قابل توجیه .

بعد از گذشت چند ماه بالاخره تونستم سری به دنیای غیر مجاز بزنم .

تو این چند وقت که نبودم عجیب با خودم کلنجار میرفتم که ای وای حالا ببین چند نفر اومدن و پیام گذاشتن و من نتونستم پاسخی بهشون بدم .ولی امروز خیالم راحت شد . چون دیدم به جز ۱۰ - ۱۲ تا پیام خصوصی بقیه پیامها بیشتر دعوت بود به دیدن وبلاگهای جدید . ولی وقتی به سراغ وبلاگهای دیگر دوستانم رفتم متاسفانه دیدم که۸۰  - ۹۰ ٪ اونها هم تقریبا اوضاع و احوالشون مثل منه و تقریبا چیزی رو اضافه نکردن . نمی دونم چه شده ؟ ولی هر چه هست این ویروسیه که به احتمال قریب به یقین همه گیره و خیلی ها رو گرفته . البته اونهائی که از لحاظ اقتصادی و روحی و روانی خودشون رو در حالت آماده باش قرار دادن و شاید هم واکسینه کردن از شر این ویروس در امان بودن و خوشبختانه تونستن هنوز به راهشون ادامه بدن  .

یه مدتی  (خودمو میگم ) تموم فکر و ذکرم به گذاشتن مطلب جدید و گشت و گذار تو نت بود ولی مثل این که آب رو آتیش بریزی یه هو تموم اون عطش و اشتیاق از بین رفت .البته در مورد خود من باید اینو بگم که واقعا خیلی سرم رو شلوغ کرده بودم با کارهای الکی و بیخود که فقط برای سیرنگاه داشتن شکم و همچنین سرخ نگاه داشتن صورت بود و دل و دماغ چندانی رو برای کارهای دلی و هنری برام نگذاشته بود. این مشکلات لعنتی هم که تو این بحران تورم و گرونی تموم بشو نیست که نیست که نیست...

 تو این اوضاع شیر تو شیر و تو این مملکت گل و گلاب باید خدا مون رو شکر کنیم و دست به دامنش بشیم که اوضاع از این خرابتر نشه . تا ببینیم تو این یک ماه سرنوشت ساز چه پیش میاد وکی پریزیدنت جدید میشه و فکری هم برای این بخت برگشته های بی نوای دور از همه چیز میکنن یا نه ؟

فعلا که دو دستمون رو گذاشتیم رو ابرهامون و چشمامون رو تنگ کردیم و تو یک ضد نور شدید  تو جاده ای که آخرش معلوم نیست داریم نگاه میکنیم ببینیم چیزی دیده میشه و یا اینکه مثل همیشه سرابی رو میبینیم که با هوشیاریمون به عذاب حقیقت تبدیل میشه .

بگذریم .  از کجا به کجا رسیدم . ذهن پریشان به همین میگن دیگه . راستی الان مدت یک سال میشه که نتونستم حتی یک فریم عکس بگیرم که این خودش از همه چیز بدتره . دعا کنید حال همه مون خوب بشه .الهی آمین

امیدوارم که بتونم هرچه زودتر با دستانی پر و ذهنی منسجم تر در خدمت دوستان باشم و ارتباطات خوب و خاطره انگیزم رو با عزیزان اینتر نتی ام رو مجدادا از سر بگیرم .

سال خوب توام با بهروزی موفقیت و پیروزی رو برای تمامی دوستان گلم آرزومندم .

فعلا بدرود تا بعد ....

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/04ساعت 7 PM  توسط مهران رحمانی  | 

زمزمه سکوت

چند ماه قبل درباره مستندی نوشته بودم که به کارگردانی دوست و برادر عزیزم حامد ظریفیان در دست تهیه دارم.

                                                                

چندی پیش حامد در وبلاگش مطلب زیبایی در همین رابطه گذاشت که در حقيقت طرحي بود كه قبل از توليد براي تصويب به صدا وسيماي خراسان شمالي ارائه كرديم و  هم اکنون پیش روی شماست .

 

با این متن زیبای حامد سخن گفتن درباره فیلم سخنی گزاف است . تولید این فیلم حدود ۸ ماه طول کشید و کار بسیار سخت و در عین حال جذاب و دوست داشتنیی بود  من خیلی خوشحالم که در تولید این فیلم سهم کوچکی داشتم . شکر خدا فیلم آبرو مندی از کار در اومد که همین جا لازم میدونم از کلیه دوستانی که در تهیه این فیلم من و حامد رو یاری دادن تشکر کنم .

 

هوالمعز

 

زمزمه سکوت

 

 

گذار خیال به گذر ابریشم در زادگاهمان... حضور مادرانه این هنر- حرفه به پاس مهرمادر و شکوه عشق...

 

سیاهی شب است و ماه در کشاکش امواج ابر، برگ و باد به ایستادگی درخت قاب می‌شود در تلنگر یک صفحه اندود از شب... ثابت بماند تا صبح آغاز شود... با هیبت شاداب و سبز یک شاخه جوان، در درخشش روز.. دستی وارد قاب می‌شود... جوان... شاخه را بچیند... وصل شود به افتادن شاخه جوان... و باز شاخه‌ای وباز شاخه‌ای، از پس هم... وصل شود به دست‌ها که در کار بستن شاخه‌هااند ... سبز وجوان... وصل شود به بر دوش کشیدن شاخه‌ها... وصل شود به گذشتن دخترک و شاخه‌ها از سبزی توتستان ... بگذرد از انعکاسش در آب... – و توتستان که هر ساله سبز شده و طراوت را جاودانه کرده در زندگی این سامان -  و بگذرد تا دیوار کوتاه باغ ... وصل شود به پیرزن پای گهواره که برگ‌ها را چون معاش کودکانش برساند به دهان همیشه باز کرم‌های ابریشم... این شروع تغزل ابریشم است در تخیل این حقیر... توتستان‌ها که همیشه حاضر بوده‌اند در مساحت مهربان زندگی روستایی این سرزمین... همه ساله سبز شده‌اند وبه شهد میوه‌هاشان، کام تلاشگران خاک و آب را شیرین کرده‌اند و به سبزیشان شاد کرده‌اند و رنگ بخشیده‌اند زندگی را و تمثال عشق‌اند گویا در داستان ابریشم... حُضار ناظر و خاموش... کرم‌ها که پیرزن روستایی مادرانه می‌پروراندشان به مهر، می‌خورند و می‌جوند و با این تکاپوی مداوم‌شان چون باران می‌بارند – تعبیر پیرزنی بود در روستایی درمانه وسملقان که 40سال به این هنر- حرفه مشغول بود، صدای جویدن برگ‌ها را که کم از رحمت باران ندارد -  پوست می‌اندازند و بزرگ می‌شوند ودرآرزوی پرواز خود را در قید تارو تنیدنِ  پیله، محصورِ سپیدی می‌کنند... پیله‌های سپید تن بسپرند به پاکی آب... پیرزنِ ترکمن در بطن ساده ترکمن صحرا به پاتیل کوچک مسی آتش برساند و گرمای آن با بخار مدام، قفس پیله را بشکافد... شاید که سودای پرواز کرم‌های ابریشم به هرم آتش و بخار آب ناکام مانده باشد، اما سماع پرنشاطِ طرح و نقش و رنگ بال بشود برای تصویر پرواز هزاران سال زیستن این ساکنان پرمهر سرزمینِ مادری ما...پیرزن سررشته این زلف را به ترنم قرقره بسپارد و بچرخاند چرخ نخ‌ ریسی را و ابریشم را از گلوله‌ای که در هم تنیده به تسلسل رشته‌ها پیوند بزند... همچنان که خورشید و ماه سالیان دراز نظاره کرده‌اند این تلاش را، نخ‌های تابیده به همت چرخ‌ها کلاف می‌شوند و از رنگ‌های طبیعت رنگین می‌شوند در این هنگامه پر از عشق تا در ماشین‌های مانده از سالیان دور به یادگار، در هم تنیده شوند، تار به تار و پود به پود... روسری ابریشمین که همیشه پناه و پوشاک بوده این قوم را.. این شروع همزیستی ترکمن است با ابریشم.. که هزار نقش می‌شود این متاع به دست همسران و دختران... چابک سوار جوان با کلاه و شولایی که نقش گرفته ازسودای حاضر و جاری در دل خاک و خانه و دیدگاه هزاران ساله،‌ به سرانگشتان سوزن دوز با کرشمه نقش‌های این تحفه ابریشمی بر زین اسب می‌نشیند وآرام و موقر گام می‌زند بر پهنه این ملک ملکوت... یورتمه... همزمان است با کوبیدن شانه‌ها بر پیکر دار قالی... می‌تازد... همچنان که دخترکان قالی باف می‌کوبند و می‌کوبند بر این صحیفه پر نگار... تداعی گام‌های اسب به دست این هنرمندان بی‌نشان که گره در گره ثبت می‌کنند تاریخ زیستن پر افتخارشان را... عجین شده اند با اسب و خاک و درخت و نقش... قالیچه ها و پرده‌قالی‌های تمام ابریشم منحصر به فرد ترکمن صحرا – که اوج این حادثه را در روستای دویدوخ علیا در بخش جرگلان می‌توان یافت -  این نیز گوشه‌ای است از کمال هنر... دخترکان ترکمن که پای دار قالی بزرگ می شوند و مادر می‌شوند و نقش‌ها در ناخودآگاه‌شان نقش بسته و از حفظ می‌بافند و فرزند می‌آورند و  و همچنان از کودکی تا میان سالی پا می‌گیرند و مهر می‌ورزند... گوشه ای دیگر اما به چشم و دست و سوزن ثبت می‌شود بر پارچه‌ها... سوزن دوزی... نقش‌های حاشیه آستین‌ها و لبه یقه‌ها و آن لباس چشم‌نواز نو عروس که هفت سال دوختن‌اش طول می‌کشد تا عیار عروس باشد در نظرگاه خاندان داماد.... بسیارند و بسیارند و بسیار این همه خلق شدن‌های ابریشمین... از هر گلستان شاخه‌ای، نو به نو نمونه... این‌ها که تصویر شد ، حکایت ابریشم و توتستان تمام نیست... از همان ابتدای این گذر، نجاری جوان همراه ماست که دل می‌سپارد به تنومندی پیکر درختی در این توتستان... شوریده و شیدا به ابزار می‌شکافد و می‌ساید و می‌برد و  از هجوم عشق سازی پدید می‌آید از این تنه خاموش ... دوتار... همراه همیشه مردمان این سرزمین... چوب توت که سکوت خویش را در امتداد این همه شوق پاس داشته، در این داستان نغمه سر می‌دهد و هزاران سال نظاره کردن بی‌صدایش را با طنین دوتارِ زیر و بم که از تابیدن ابریشم حاصل آمده حکایت می‌کند... زمزمه سکوت داستان زیستن پر از شیدایی است... مردمان، درختان و جانوران... تمام این‌همه بی عشق میسر نمی‌شده است  در طول تاریخ این سرزمین... تلاش ما فقط ثبت است و گوش سپردن به آوای این تقلای زندگی... یادآوری داشته‌هامان، نه چند وچون هر یک از این بی‌شمار.... گذری همراه با سکوت ... تا شنیدن صدای تمام این رهگذران بر مدار توتستان و ابریشم... صدا محور ارتباط است از باریدن کرم‌ها چون باران تا قرقره نخ‌ریسی و ماسوره بافنده وطنین سرانگشت‌های قالی‌باف در تار و پود ابریشمین، تا برسد به ساز، که گویا سکوت قرن‌های توتستان را روایت خواهد کرد...

فروردین ۸۶ 

پ ن: نوشته بالا پیش طرح ساخته شده فیلم مستندی است به همین نام که از خرداد ۸۶  دراستان های خراسان شمالی و گلستان با همراهی برادرم مهران رحمانی برای تولید سیمای خراسان شمالی به تصویر کشیده شد. امروز که اینجا نشسته ام کاستی هاش پیش رویم است و آموخته های بسیارش برایم محفوظ ...پ

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/21ساعت 5 PM  توسط مهران رحمانی  | 

معرفی

سلام دوستان .

امروز بعد از سالیان دور و دراز اومدم تا فقط و فقط ادای دینی بکنم به دوستان نتی عزیز.... و این که یکی از دوستان طناز و هنرمندم رو معرفی کنم ..... مهرداد صدقی ....... دوست هنرمند و خوش ذوقی که چند صباحی است وبلاگی به راه انداخته تحت اسم با مسمای ....کلپاسه......

دعوت میکنم حتما از نوشته های زیبایش استفاده لازم رو ببرید .

آدرس : http://kalpa3.blogfa.com/

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/09ساعت 9 PM  توسط مهران رحمانی  | 

... با عرض شرمندگی

سلام به تمامی دوستان عزیز .

آقا به خدا بد جوری گرفتارم  . وقت سر خاروندن ندارم . خیلی حرفا برای گفتن داشتم که دچار مرور زمان شد و گذشت . تولید چند پروژه سنگین داستانی و مستند تا به این لحظه وقتی برای گشت و گذار در نت برام  نگذاشته .

این چند خط رو هم هول هولکی محظ رفع مخ مخه وبلاگ نوشت در وبلاگ گذاشتم . . .

از خیلی از رفقا بی خبرم  و از همه عذر خواهم که نتونستم  از مطالب و عکسهای زیبا یشان استفاده وحظ لازم رو ببرم .

اگه این کارهای مزخرف مجالی داد به زودی خدمت همه تون میرسم .

تا بعد ........ درود 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/09/24ساعت 4 PM  توسط مهران رحمانی  | 

توجیه مکرر

با عرض معذرت از تمامی دوستانی که در این مدتی که به علت سرعت بسیار پائین و وحشتناک اینترنت نتونستم در وبلاگ مطلب بزارم  با پیامهاشون من رو شرمنده کردن. شدیدا در پی حل موضوع هستم . در اولین فرصت باز هم مزاحم دوستان خواهم شد .... تا بعد ....
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/29ساعت 9 PM  توسط مهران رحمانی  |